Archive for the 'شعر' Category

“ترانه “زرتشت

Monday, December 15th, 2008

zoroaster.jpg

ترانه “زرتشت

ترانه سرا: نصرت فرزانه

با سپاس از: مهرسا

25 آذر 1387

من نمی دانم قضاوت چیست؟

اگر می خوانم که جرم است

من نمی خوانم که جرم است

در تن خوش سبز این ملک قدیمی

که قدیمی تر ز تاریخ است

خواندن از کی میتواند جرم باشد؟

که زرتشت با سرود این سرزمین را کاشت

با سرود این سرزمین را

من اگر ماندم برای بچه های جنگ

برای مادران حبس گریه

گریه را آواز خواهم کرد

گریه را آواز خواهم کرد

من که با تو زن شدم، ای زن

صدایم را به تاریخ قرض خواهم داد

و فریاد تو را، زن خوان و مرد

ای سرزمین داده، پسر داده

که نخلت را نه خرماست و پرنده

به من رخصت بده،  ای حبس گریه

گریه ات را، من بخوانم

به من رخصت بده، ای حبس گریه

گریه ات را، من بخوانم

گریه ات را، من بخوانم

اطلاعات بیشتر:

ترانه “زرتشت” با صدای گوگوش (ایران ترانه)

ترانه “زرتشت” با صدای انیم (2.5 Meg, MP3، وبلاگ شیرین)

نماهنگ “زرتشت” گوگوش (ایران کلیپ)

ویدئو “زرتشت” گوگوش (یوتیوب)

“در گرامیداشت 16 آذر (روز دانشجو) : ترانه “یار دبستانی

Saturday, December 6th, 2008

yareDabestani.gif

یار دبستانی

ترانه سرا: منصور تهرانی

درسال 1359، زنده یاد فریدون فروغی ترانهٔ  بار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا می‌کند که در تیتراژ فیلم استفاده می‌شود. ولی به تهرانی خبر می‌دهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلمش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می‌گیرد. این ترانه در سالهای اخیربسیار معروف شده بطوریکه حتی کاندیدهای انتخاباتی نیز از آن برای جذب جوانان استفاده کرده اند.

یار دبستانی من، با من و همراه منی …………… چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاهترکه ی بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما، هرزه تموم علفاش … خوب اگه خوب؛ بد اگه بد، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه … کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟

 

نماهنگ های مختلفی از این ترانه را میتوانید در سایت های اینترنتی از جمله ایران کلیپ پیدا کنید.

منابع بیشتر:

ترانه “یار دبستانی” با صدای فریدون فروغی (mp3)

ترانه “یار دبستانی” با صدای جمشید جم

مصاحبه با جمشید جم درباره فریدون فروغی

نماهنگ “یار دبستانی” با صدای جمشید جم (swf)

آکوردهای ترانه “یار دبستانی” (pdf)

سیزدهم آذر، روز مبارزه با سانسور در ایران

Tuesday, December 2nd, 2008

kanoonNevisandegan.jpg

13 آذر، روز مبارزه با سانسور در ایران

گرد آورنده: علی طالبی نژاد

12 آذر 1387

دکتر ناصر زرافشان رئیس هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، با اعلام 13 آذر (3 دسامبر) به عنوان “روز مبارزه با سانسور در ایران“، به نمایندگی از طرف این کانون، از همه ایرانیان در داخل و خارج کشور تقاضا کرده که به هر طریقی که میتوانند با بزرگداشت این روز، به مقابله سراسری با سانسور پرداخته و در جهت آزادی بیان و اندیشه تلاش کنند تا با فشار آوردن به مسئولین در جهت گشایش فضای فرهنگی کمک نمایند.

رضا خندان از اعضای “کمیته مبارزه با سانسور” در “کانون نویسندگان ایران” میگوید:

“سانسور صرفا مسأله نويسندگان يا هنرمندان نيست. اين مسأله كل جامعه است؛ هر كسی كه می‌خواهد آزادانه زندگی كند و آزادنه حرف خود را بيان كند و آزادانه حرف‌های ديگران را بشنود، خواه ناخواه، در اين زمينه مسئول است و با اين حركت منافع مشترک دارد.

دکتر زرافشان خاطر نشان میسازد که:

“ما باید جامعه را مخاطب قرار داده و مردم را آگاه کنیم. …. نیروی عمده، مردم و خواستن و اراده کردنشان است. ….. مردم نیروی اصلی هستند که میتوانند حقوق خودشان را بدست آورند، نگه دارند و تضمین کنند و محافظش باشند.”

دکتر زرافشان علت انتخاب 13 آذر به عنوان “روز مبارزه با سانسور” را مصادف بودن آن با میانگین دوره قتل برخی از اعضای کانون نویسندگان ایران در سال 1377 ذکر میکند. این فاجعه که بعدأ “قتل های زنجیره ای” نام گرفت، توسط سران ارشد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای نابودی چهرهای سرشناس فرهنگ و اندیشه آزاد به اجرا در آمد. عاملان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران برای قتل عام صاحبان فکر و اندیشه، آنان را از کوچه و خیابان می ربودند و یا بطور پنهانی به منازلشان حمله میکردند. برای اطلاعات بیشتر میتوانید مقاله “قتل های زنجیره ای” در ویکی پدیا را بخوانید که حاوی جزئیات کاملی در این مورد میباشد.

قتل های زنجیره ای در اول آذر 1377 با قتل داریوش فروهر و همسرش پروانه اسکندری از سران “حزب ملت ایران” شروع شد که در منزل خود در فخر آباد تهران بدست عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کارد آجین شده بودند. چند روز بعد، جنازه محمد مختاری (نويسنده، شاعر، پژوهشگر و عضو کانون نويسندگان ايران) که برای خريد شير از خانه بيرون رفته بود را در بيابان‌های اطراف شهر ری تهران يافتند. محمد جعفر پوينده (مترجم و نويسنده) و مجید شریف (مترجم و نویسنده) از دیگر اعضای کانون نویسندگان ایران بودند که به همراه جمع گسترده ای از شخصیت های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و هنری از دکتر کاظم سامی گرفته تا علی اکبر سعیدی سیرجانی و فریدون فرخزاد در این دوره به قتل رسیدند.

رژیم جمهوری اسلامی ایران تحت فشار افکار عمومی بررسی این “قتل های زنجیره ای” را “پرونده ملی” اعلام کرد. گرچه کميته سه نفره ای که مسئول تحقیق در این مورد شد، هرگز نام اعضای شبکه قتل‌های زنجیره‌ای را فاش نکرد، اما سعيد امامی معاون سیاسی وزارت اطلاعات در زمان تصدی علی فلاحیان (وزیر اطلاعات دوران ریاست‌ جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی) و دری نجف آبادی (وزیر اطلاعات وقت در دولت محمد خاتمی) در اوايل بهمن 1377 دستگير شد ولی بعدأ اعلام گشت که وی در زندان با خوردن واجبین خود کشی کرده است. پيش از آن نیز، دو نفر دیگر ازمقامات وزارت اطلاعات رژیم یعنی مصطفی موسوی (کاظمی) معاون وقت وزارت اطلاعات و مهرداد عاليخانی، به عنوان مجريان اصلی اين قتل‌ها دستگير شده بودند. با این وجود بنیادگرایان یا جناح حاکم در کشور، که مخالف جدی دگراندیشان بودند، عاملان قتلها را ابرقدرت‌های خارجی  و به‌ خصوص اسرائیل دانستند که از آن جمله میتوان اولین واکنش علی خامنه‌ای در نمازجمعه تهران را ذکر کرد که قتل ها را به دشمنان خارجی منصوب کرد.

در خواست خانواده قربانیان قتل های زنجیره ای برای محاکمه عمومی و معرفی عامرین آن هرگز به نتیجه نرسید. دکتر ناصر زرافشان وکيل خانواده پوینده به دلیل اصرار در پیگیری پرونده این قتل ها، با اتهامات واهی 5 سال را در زندان گذراند. جلسات دادگاه پس از توقیف مطبوعات در بهار ۷۹ ، دستگیر و زندانی کردن روزنامه نگاران پیگیر موضوع ( اکبر گنجی و عمادالدین باقی)، بدون حضور هیات منصفه و در حالیکه خانواده مقتولان در اعتراض به نحوه رسیدگی در جلسات دادگاه حضور نیافتند ، با محکوم کردن عوامل وزارت اطلاعات به چند سال زندان بسته شد.  

پس از قتل‌های پاییز ۷۷، کمیته دفاع از حقوق بازماندگان قربانيان قتل‌های زنجيره‌ای با حضور خانواده‌های فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده و نیز ناصر زرافشان، فریبرز رييس دانا، احمد صدر حاج سيد جوادی، علی اکبر معينی فر، حسین شاه حسينی و وکلای قربانيان، تشکیل شد. دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس و از موسسان کمیته “دفاع از حقوق بازماندگان قربانيان قتل‌های زنجيره‌ای می‌گويد: ما در این کمیته فهرستی از کسانی که به نوعی در قالب اين پروژه به قتل رسيده‌اند را تهيه کردیم.   چيزی حدود ۷۵ نفر را شامل می‌شد. اين در واقع پروژ ه ی وسيعی بود که بخشی از آن مربوط به  روشنفکران و جريانات لائيک و سکولار می‌شد. به گفته کاظم کردوانی يکی از مختصات، موضوع نگاه امنيتی به فرهنگ بود. این عضو کمیته دفاع از حقوق بازماندگان قربانیان قتل‌های پاییز ۱۳۷۷ می‌گوید: اگر شما ملاحظه کنيد، مجموعه کسانی که در اين پروژه ها به قتل رسيدند شامل چهار نفر عضو کانون نويسندگان، فروهرها و حسين برازنده در مشهد که مفسر قرآن بود، سه نفر از کشيشان ارامنه، از روحانيت اهل سنت در سيستان و بلوچستان و در کردستان؛ همگی آن‌ها يک مشخصه مشترک داشتند: به نوعی عضو تشکيلاتی بودند،  تشکيلاتی که کاملا مسالمت آميز بود و هيچ دايره قدرتی نداشت. به عقیده  کاظم کردوانی همه این‌ها نوعی قتل درمانی بود.

پرستو فروهر قصد داشت هفته گذشته مراسم دهمین سال قتل پدر و مادرش را در منزلشان در تهران برگزار کند ولی عوامل وزارت اطلاعات رژیم احمدی نژاد به او این اجازه را ندادند و حتی اقوام نزدیک فروهر نیز نتوانستند در این مراسم حضور یابند زیرا نیروهای پلیس رژیم احمدی نژاد از ساعات اولیه بامداد تمامی راههایی که به منزل فروهر ها منتهی میشد را بسته بودند و به کسی اجازه ورود ندادند. بدنبال این محدودیت ها، خانواده قتل های زنجیره ای مجبور شدند مراسم دهمین سال یادبود قتل عزیزنشان را با حضور هزاران تن از دوستداران و فعالان حمایت از حقوق بشر در  ایران نظیر شیرین عبادی و دکتر عبدالکریم لاهیجی در روز شنبه 9 آذر 1387 در پاریس بر گزار کنند.

پرستو فروهر به خاطر می آورد که ده سال پیش چگونه  صد ها هزاران تن از مردم که پس از آگاهی از قتل پدر و مادرش برای هم دردی به اطراف خانه آنها سرازیر شده بودند، رژیم را مجبور کرد که آنرا “پرونده ملی” اعلام کند تا خشم مردم را فرو نشاند.

 پرستو فروهر، دختر فروهرهای مقتول، می افزاید:

“کرامت و شرافت انسانی حکم می کند میکند که اجازه ندهیم تا رژیم پرونده قتل های زنجیره ای را در افکار عمومی ببندند، هر چند که آنها این پرونده را در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی خود بسته اند.”

منابع و اطلاعات بیشتر:

   اعلامیه کانون نويسندگان ايران در باره ۱۳آذر، روز مبارزه با سانسور (آبان 1387)

کانون نویسندگان،۱۳ آذر را روز مبارزه با سانسور اعلام کرد (بی بی سی، 1387)

چهار هزار کتاب در انتظار مجوز (الهه روانشاد، رادیو فردا، 25 آبان  1387)

قتل های پاییز 77: پرونده ای که نامش “ملی” بود (مهرداد سپهری، رادیو فردا، 1387)

مراسم فروهرها بر گزار نشد  (رادیو فردا، 1  آذر 1387)

تاریکی دنباله دار “تاریکخانه” قتل های زنجیره ای (آرمان مصتوفی، رادیو فردا، 1387)

سرگذشت صوتی قتل های پاییز 1377: 10 سال گذشت (mp3، 13 مگ)

مراسم یادبود دهمین سال قتل مختاری و پوینده (شهرام میریان، رادیو فردا، 8 آذر 1386)

تصور کن!” شعری از یغما گلروئی”

Tuesday, November 25th, 2008

tasavorKon.jpg

تصور کن!

سراینده : یغما گلروئی

با سپاس از: مهرسا

4 آذر 1387

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب هم ‌صدایی‌ها، پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن، نه خمپاره

دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره

همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن

تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن

جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت

جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانس

تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش‌بس

کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم

دیگه سهم هر انسانه، تن هر دونه گندم

بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا

تصور کن، تو میتونی بشی تعبیر این رویا

اطلاعات بیشتر:

ترانه “تصور کن”: خواننده و آهنگساز سیاوش قمیشی ( MP3، سایت گیتارینه)

آکورد تصور کن (سایت گیتارینه)

مجموعه آکوردها و آهنگهای سیاوش قمیشی (سایت گیتارینه)

در باره سیاوش قمیشی (ویکی پدیا)

“رویش جوانه ها”: ترانه ای از “مرجان”

Saturday, November 15th, 2008

marjan.jpg

رویش جوانه ها

خواننده: مرجان

سراینده: شادروان خسرو گلسرخی

با تشکر از: مهرگان

22 آبان 1387

ببین سرسبز و خوشرنگ و برومندم

ببین پر برگ و پرشاخ و تنومندم

اگر چه زخمی از کین تبر داران،

ولیکن ریشه در خاکم،  چنینم من: شکوهمندم!!

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟!!

گیرم که بر سر این بام

بنشته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید!

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟!!

گیرم که باد هرزه شبگرد

با های و هوی نعره مستانه در گذر باشد

با صبح روشن پرترانه چه می کنید؟!!

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟!!

مپندارید که بر بادم

که من تاریخم و یادم

چنان با درد این مردم اجینم من

که پنداری که فریادم که فریادم که فریادم

توضیح: ما در مورد اینکه قسمت تیره شده سروده بالا از شادروان گلسرخی است اطمینان داریم، چنانچه مابقی شعر از شاعر دیگری است، لطفا به ما اطلاع دهید.

منابع بیشتر:

ویدیو ترانه “رویش جوانه ها” با صدای مرجان (یوتیوب)

ترانه “رویش جوانه ها” با صدای انیم (3 مگ، MP3، وبلاگ شیرین)

زندگی نامه خسرو گلسرخی ( سایت انجمن فرهنگی سایه)

سروده هایی از شادروان خسرو گلسرخی ( وبلاگ پویا)

“تساوی”: شعری از زنده یاد خسرو گلسرخی (وبلاگ شیرین)

آرشیو شعرهای برتر شیرین (وبلاگ شیرین)

باغ من”: شعری از مهدی اخوان ثالث”

Wednesday, October 1st, 2008

poemAutumnAkhavanSales.jpg

باغ من

 سراینده: مهدی اخوان ثالث (م. امید)

باسپاس از: محمد کریم تهماسبی

9 مهر 1387

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستین سرد نمناکش

 باغ بی برگی  روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران، سرودش باد

 جامه اش، شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زر تار پودش باد

گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت  پست خک می گوید

باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز

 جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها ، پاییز

در باره:

آقای محمد کریم تهماسبی دانشجوی ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز و از اعضای هنرمند و فعال موسسه علمی شیرین هستند که مقاله های زیادی نیز در وبلاگ شیرین منتشر کرده اند از جمله:

پارسی سره (فارسی بدون واژگان بیگانه)

چگونه میتوان  از سایت هایی نظیر “یوتیوب” ویدئو دانلود کرد؟

اطلاعات بیشتر:

پیوند دانلود روخوانی اشعار مهدی اخوان ثالث (با صدای خودش)

دکلمه اشعار اخوان ثالث با صدای خودش (سایت پویا: اول کلیک کنید روی “لحظات تنهایی” و بعد عکس اخوان)

مهدی اخوان ثالث (ویکیپدیا)

اخوان، شاعر حماسه و شکست(BBC)

مهدی اخوان ثالث (راوی حکایت باقی)

زمستان”: شعری از مهدی اخوان ثالث (وبلاگ شیرین)

ریشه در خاک”: شعری از شادروان فریدون مشیری”

Friday, September 26th, 2008

moshiriTie.jpg 

ریشه در خاک

سراینده: شادروان فریدون مشیری

با سپاس از : مهرسا

5 مهر 1387

یکی از دوستان فریدون مشیری از او خواسته بود که با هم به آمریکا مهاجرت کنند، مشیری از او مهلت میخواهد و روز  بعد در جواب  این شعر را به او میدهد:

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و

اشک من تو را بدرود خواهد گفت

نگاهت تلخ و افسرده ست

دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده ست

غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده ست

تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی

تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان کن در افتادی

تو را کوچیدن از این خاک دل برکندن از جان است

تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالیهای پی در پی

تو را از نیمه ره برگشتن یاران

تو را تزویر غمخواران

ز پا افکند؛

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد

تو با پیشانی پاک نجیب خویش که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است؛

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است؛

تو با چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود و

اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده است

خواهی رفت

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم

من اینجا تا نفس باقی است می مانم

من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم

امید روشنایی گر چه در این تیرگیها نیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه، می مانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک

با دست تهی، گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت

اطلاعات بیشتر:

ویدیوی ریشه در خاک با صدای فریدون مشیری (یوتیوب)

ریشه در خاک با صدای مهسا وحدت و پژمان طاهری

” بهار را باور کن!” : شعری از زنده یاد فریدون مشیری (وبلاگ شیرین)

 ” کوچه ” از شادروان  فریدون مشیری   (وبلاگ شیرین)

” کدام غبار؟ ” و ” گرک ” : شعرهایی از شادروان  فریدون مشیری  (وبلاگ شیرین)

” آی آدمها “: شعری از زنده یاد  فریدون مشیری  (وبلاگ شیرین)

” امیرکبیر” : شعری از شادروان  فریدون مشیری (وبلاگ شیرین)

” همیشه با تو”  از زنده یاد فریدون مشیری   (وبلاگ شیرین)

آرشیو شعرهای وبلاگ شیرین

مجموعه اشعار فرویدون مشیری (آوای آزاد)

به ياد فريدون مشيری، شاعر بی ريای عشق

سایت رسمی فریدون مشیری

Fereydoon Moshiri official website

(محكمه الهی (شعرفکاهی از: خلیل جوادی

Tuesday, September 9th, 2008

judjementDay.jpg

محكمه الهي

سراينده: خليل جوادي

با سپاس از: پرواز

20 شهريور 1387

یه شب که من حسابی خسته بودم

همينجوری چشـــــــــامو بسته بودم
 
سياهی چشام يه لحــظه سر خورد
 
يه دفعه مثل مردههـــــــا خوابم برد


 
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده
 
محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
 
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
 
ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن
 
چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه
 
به بنده‌هاش عتاب خطاب می کنـه


 
میگه چـرا این همــه لج می کنیـد
 
راهتــونو بـی‌خـودی کج مـی کنیـد
 
آیــــــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد
 
بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید
 
دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد
 
بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــــــاد کنیـد
 
عقــل دادم بـریـــد تــدبـّــــر کـنیــد
 
نـه اینکه جای عقلو کـــــاه پر کنیـد


 
مــن بهتون چقد مــــاشالاّ گفتــم
 
نیـــــــافریـده بــاریکــــــلاّ گفتـــم
 
من که هـواتونو همیشـه داشتـــم
 
حتی یه لحظه گشنه‌تون نذاشتـم


 
امــــا شمـا بازی نکـــرده باختیـــد
 
نشستید و خـدای جعلی ساختیـد
 
هر کـدوم از شما خودش خدا شد
 
از مــــا و آیــه‌های مـا جـدا شـــد


 
یه جو زمین و این همه شلوغــی؟
 
این همه دیــن و مذهب دروغــی؟
 
حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن
 
خر نبـاشیـن گــاوو نمـی پرستین


 
از تـوی جـم یکی بـُلن شد ایستاد
 
بُـلن بـُلن هــی صلـ ــوات فرستـاد
 
از اون قیافه های حق به جانب
 
هم از خودي شاكي هم از اجانب
 
گف چرا هیشکی روسری سرش نیست
 
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
 
چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن
 
مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟


 
خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن
 
اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن
 
یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت
 
حرف خــدا از تو گوشاش تو نـرفـت
 
چشاش مـی چرخه نمی‌دونم چشه
 
آهان می‌خواد یواشکی جــیم بشــه
 
دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا
 
یواش یواش شـد از جماعت جــــــدا
 
بــا شکمـی شبیـــه بشکـــــة نفت
 
یهو ســرش رو پایین انـداخت و رفت


 
قــراولا چـــن تــــــا بهش ایس دادن
 
یــارو وا نستاد تـــا جلوش واستـادن
 
فوری در آورد واسه‌شون چک کشید
 
گف ببرید وصــول کنیـد خوش بشیـد
 
دلــــم بـــــرای حــوریـا لـــــــک زده
 
دیـر بــرســم یکــی دیگــه تـک زده
 
اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه
 
تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه


 
قراول حضــرت حــق دمش گــــرم
 
بـا رشـوه‌ی خیلی کلـون نشد نـرم
 
گــوشای یــارو رو گرف تو دستـش
 
کشون کشون بردو یه جایـی بستش
 
رشوه ی حاجـی رو ضمیمــه کــردن
 
تـوی جهنـم اونــــــــو بیمــه کـــردن
 
حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد
 
داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد


 
خدا بهش گف دیگه بس کـن حاجـی
 
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
 
ایـن همـــــــــه آدم رو معــطّل نکـن
 
بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن
 
یـــه عالــــمه نامــه داریـم نخــونده
 
تــــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده
 
نامــه‌ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه
 
کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه؟
 
بهش جـــــای آدمـــــای بـاحالـــــه
 
ولت کنـــــم بری بهش؟ محالـــــه
 
یادتـــــه کـه چقد ریا می کـــــردی
 
بنده‌هــای مـارو سیـا مـــی کردی
 
تا یـــه نفر دور و بـرت مـی‌دیــدی
 
چقد ولا الضّــــا لّینـومـی کشیـدی
 
این همه که روضه و نوحـه خونـدی
 
یه لقمه نون دست کسی رسونـدی؟
 
خیال می کردی ما حواسمــون نیس
 
نظم و نظام هستی کشکی کشکیش؟

 
هر کـــــاری کـردی بچــه‌هـا نوشتن
 
می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن


 
خلاصـــه، وقتی یـارو فهمید اینـــه
 
بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه
 
کاسه‌ی صبرش یه دفـه سر میرف
 
تـــا فرصـتی گیر می‌آورد در میرف


 
قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــــــاییــه
 
جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه
 
از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن
 
کشون کشون همــه رو پیش آوردن
 
گفتـم اینـــــارو که قطــــــــار کردن
 
بیچـــــاره‌ها مگـــه چیکــار کــردن؟
 
مــــــــــأ موره گف میگم بهت مــن الان
 
مفسد فی الارض کــه میگن همین هان


 
گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن
 
بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن
 
بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها
 
کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا
 
بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن
 
زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن
 
روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن
 
خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن
 
اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن
 
بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن
 
همیشـــه در حــال نظاره بــــودن
 
شما بگـــــو اینا چی‌کــــاره بـودن؟


 
خیام اومد یه بطری ام تــو دستش
 
رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش
 
حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم
 
گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم
 
خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن
 
بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن
 
بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی
 
این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی
 
نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو
 
نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو
 
نـــه مال این نــــه مال اونـو برده
 
فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده
 
آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم
 
اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم


 
یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن
 
نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن
 
حضرت اسرافیل از اونــــور اومد
 
رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد
 
دیــــدم دارن تخت روون میــــارن
 
فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن
 
مونده بودم کــه این کیـــه خدایــــــــا
 
تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا
 
فِک می کنید داخل اون تخ کی بــــــــود
 
الان میگم، یـه لحظه، اسمش چی بـود؟

همون كه كاراش عالي بود
 
اون که تو دنیــــــــا مثل توپ صدا کـرد
 
همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد
 
همونکه کاراش عالی بــود اون دیگه
 
بگید بــابــا، تومــــاس ادیسون دیگـه
 
خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـــــــا
 
یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا
 
وقت‌و تلف نکن تــوماس زود بـــــــرو
 
بــه هـر وسیلــه‌ای اگـــــر بود بــــرو
 
از روی پل نری یــــه وخ مـی افتــی
 
مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتــــی


 
باز حاجــی ساکت نتونس بشینــــه
 
گفت کـــه: مفهــــوم عدالت اینـــه؟
 
توماس ادیسون کــه مسلمون نبــــــود
 
ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود
 
نــه روضه رفته بود نــه پـــــــــــای منبر
 
نــه شمـر می دونس چیـه نـه خـنجــر
 
یــه رکعت‌ام نماز شب نخــونــــــــــده
 
با سیم میماش شب روبه صُب رسونده


 
حرفــای یارو کــه بـــه اینجــــــا رسید
 
خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد
 
حضرت حق خــودش رو جابجـــــــا کرد
 
یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد
 
از اون نگـاههـای عـــــاقل انـــــدر ـــــ
(سفیه) شــــو بـاید بیــارم ایـن ور
 
با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بـــود
 
خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود
 
شمـــا عجب کلّـــه خــــرایی هستید
 
بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد
 
شمر اگه بـــــــود آدولف هیتلــرم بود
 
خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بــــود
 
حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــــــه
 
و ســـوزنش فقط یـــه جـا گیر کنــه


 
میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـــود
 
اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود
 
اولاً از کجـــــا میگیــد ایـن حرفــــو؟
 
در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفــــــو
 
اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختــــه
 
دلیلشم این چیزایــی کــه ساختـه
 
درسـتـــه گفتـه‌ام عبـــادت کنیــد
 
نگفتــــــه‌ام به خلـق خدمت کنیـد؟
 
تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده
 
دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــرده

 
من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم
 
اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم
 
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
 
نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد
 
تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبـــوده
 
یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبـــــــوده


 
خــدا بـرای حاجــی آتش افــــروخت
 
دروغ چرا يه کم براش دلم ســـوخت
 
طفلی تو باورش چه قصرا ســــاخته
 
اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه


 
یکی میاد یــــه هاله‌ایی بــاهاشـــه
 
چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشــه
 
اومد رسید و دست گذاش رو دوشم
 
دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشــــم
 
گف:تو که کلّه‌ات پرِقورمه سبزیست
 
وقتی نمی فهمی، بپرسی بد نیست
 
اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست
 
متــرجمـــه، رفیق حق تعالـــی ست
 
خـودِ خــــدا نیست، نمـاینده شـــــه
 
مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه
 
خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس
 
صـداش با این گوشـا شنیدنی نیس


 
شمـــــــا زمینیـــا همــش همینیـــد
 
اونــــورِ میـــزی رو خـــدا مـی‌بینیـد
 همینجوری می خواس بلن شه نم نم
 
گف: کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم
 
وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم
 
داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم
 

اطلاعات بيشتر:

فايل صوتي محكمه الهی (MP3)

مجموعه شعرهای وبلاگ شیرین

(”تساوی (شعری از زنده یاد “خسرو گلسرخی

Monday, September 8th, 2008

golsorkhiCourt.jpg

تساوی

سراینده: زنده یاد خسرو گلسرخی

با سپاس از: سایه

18 شهریور 1387

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان

ولی آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود

تساوی را چنین نوشت:

یک با یک برابر است!

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید بپا خیزد …

به آرامی سخن سر داد:

این تساوی، اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت …

معلم خشمگین فریاد زد: آری! برابر بود!

و او با پوز خندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زر و زور به دامن داشت بالا بود،

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود!

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،

آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود،

وان سیه چهره که می نالید پایین بود!

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسیم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس آن که پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد…

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه خویش بنویسید:

که یک با یک برابر نیست!

خسرو گلسرخی همراه با کرامت‌الله دانشیان (سراینده سرود “بهاران خجسته باد!“)  در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به حکم دادگاه نظامی محمدرضا شاه پهلوی  اعدام شدند. محاکمه و سخنرانی افشاگرانه او در دادگاه نظامی شاه در همان زمان به طور ناقص از تلویزیون پخش شد. در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب، این ویدئو با جزئیات بیشتری (ولی نه بطور کامل)  پخش شد و او را به استوره ای بدل ساخت.

گلسرخی در بخشی از سخنانش در دادگاه بدوی میگوید:

” …. من به نفع خودم هیچی ندارم بگم؛ من فقط به نفع خلقم حرف می‌زنم! …”

و در بخشی از دادگاه تجدید نظرش میگوید:

” ….. هر چه شما بر من بیشتر بتازید، من بیشتر بر خودم می‌بالم، چرا که هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم . هر چه کینه‌ شما به من و عقیده‌ام شدیدتر باشد لطف و حمایت توده از من قویتر است. حتی اگر مرا به گور بسپارید - که خواهید سپرد - مردم از جسدم پرچم و سرود می‌سازند. …”

……..

من خونم را به تودهای گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم.

پس از صدور حکم اعدام گلسرخی و دانشیان، ساواک که از محبوبیت آنها در بین مردم، حراسان شده بود، به آنها پیشنهاد داد که از شاه تقاضای عفو کنند تا تخفیف‌های ویژه در مجازاتشان در نظر گرفته شود ولی آنها نپذیرفتد. بدنبال آن برای اعمال فشار روانی در تقاضای عفو کردن، ساواک به گلسرخی پیشنهاد داد که دامون پسرش را در یک ملاقات خصوصی بپذیرد اما گلسرخی به این پیشنهاد هم پاسخ منفی داد.

یاد این رادمردان مردم دوست گرامی باد!

اطلاعات بیشتر:

در باره خسرو گلسرخی (ویکی پدیا)

ویدئو بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی در بیدادگاه نظامی شاه در بهمن 1352

متن دفاعیات سانسور نشده خسرو گلسرخی و سایت دانلود ویدئوی دفاعیاتش (quote.com)

زندگینامه خسرو گلسرخی (mazdakam.com)

مجموعه شعرهای خسرو گلسرخی (آوای آزاد)

(سرزمین من (شعری از داوود سرخوش

Saturday, September 6th, 2008

sarzamineManGirl.jpg

سرزمین من

شعری از: داوود سرخوش

با سپاس از: متین

16 شهریور 1386

بي آشيانه گشتم

خانه به خانه گشتم

بي تو هميشه با غم

شانه به شانه گشتم

عشق يگانه من

از تو نشانه من

بي تو نمک ندارد

شعر و ترانه من

سرزمين من

خسته خسته از جفايي

سرزمين من

بي سرود و بي صدايي

سرزمين من

دردمند بي دوايي

سرزمين من

سرزمين من

کي غم تو را سروده؟

سرزمين من

کي ره تو را گشوده؟

سرزمين من

کي به تو وفا نموده؟

سرزمين من

ماه و ستاره من

راه دوباره من

در همه جا نميشه

بي تو گزاره من

گنج تو را ربودند

از بر اشرف خود

قلب تو را شکسته

هر که به نوبت خود

سرزمين من

خسته خسته از جفايي

سرزمين من

بي سرود و بي صدايي

سرزمين من

دردمند بي دوايي

سرزمين من

سرزمين من

مثل چشم انتظاره

سرزمين من

مثل دشت پر غباره

سرزمين من

مثل قلب داغداره

سرزمين من

منابع بیشتر:

دکلمه شعر و ترانه “سرزمین من” (فرهنگ ایران)

ترانه “سرزمین من” با صدای داوود سرخوش

ویدئوی آهنگ “سرزمین من” با صدای گیسو شاکری (YouTube)

سایت گیسو شاکری

ویدئوی آهنگ “سرزمین من” با صدای دریا دادور (YouTube)

سایت دریا دادور

ویدئوی آهنگ “سرزمین من” با صدای داوود سرخوش (YouTube)

سایت داوود سرخوش