Archive for the 'شعر' Category

!یاد دکتر محمد تقدیری گرامی باد

Thursday, August 7th, 2008

taghdiriMohammadDrYoung.jpg taghdiriMohammadDr.jpg taghdiriMohammadDrGlasses.jpg

یاد دکتر محمد تقدیری گرامی باد!

نوشته: علی طالبی نژاد

17 مرداد 1387

دکتر محمد تقدیری عضو یکی از اولین هیئت امنا های موسسه علمی شیرین هفته گذشته در یک حادثه دلخراش رانندگی در جاده آباده به شهرضا جان سپرد. وی در دورانی که موسسه در تپه کدیوری قرار داشت، مدریت گروه زیست شناسی و سرپرستی آزمایشگاه آنرا نیز بر عهده داشت.  دکتر تقدیری در طی عمر کوتاهش بخوبی نشان داد که چگونه میتوان شرافت انسانی را پاس داشت. موسسه علمی شیرین در طی سالها فعالیتش، افتخار برخورداری از چهره های فراوانی را داشت که ضمن داشتن شعور بالای ذهنی و علمی، مسئولیت اچتماعی خود را نیز درک کرده و بدان پایبند بودند. اما بعلت فشارهای ناعادلانه سیاسی حاکم بر جامعه تعداد افرادی که بدون مماشات در مواقع حساس اچتماعی ابایی از ابراز عقیده نداشتند بسیار کم بود. چه دردناک است قبول این واقعیت که سر آمد این عده قلیل یعنی دکتر محمد تقدیری به این زودی ما را برای همیشه ترک کرده باشد.

در زمان به تعطیلی کشاندن موسسه علمی شیرین که با سرکردگی زارعپور (فرماندار) و کمک سایر عوامل محلی رژیم احمدی نژاد بر علیه منافع ملی و بخصوص جوانان انجام شده بود و هیچیک از مقامات محلی و مرکزی  از نماینده مجلس و خبرگان فسا یعنی دوگانی و بهشتی گرفته تا احمدی نژاد و غیره، با وجود آگاهی کامل از بی عدالتیهای وارد بر موسسه هیچ اقدامی نکردند، دکتر تقدیری در صدر افرادی بود که صادقانه سعی میکرد خبر این بی عدالتی ها را به مردم برساند.   

دکتر تقدیری از ابتدای تأسیس موسسه و زمانی که هنوز یک دانش آموز دبیرستانی بود همکاریش را با موسسه شروع کرد و تا آخرعمرش نیز با افتخار و شهامت در کنار آن بود و با آغوش باز و بدون هیچگونه حراسی وظایف انسانی و اجتماعی خود را انجام میداد. بر جستگی وی بیشتر آشکار میشود اگر بدانیم که عده قلیلی دیگری نیز بودند که پس از سالها استفاده از منابع رایگان موسسه، در سال قبل از ورود به دانشگاه  در ظاهر و باطن رنگ عوض میکردند و با گذاشتن ریش و تقاضای پس گرفتن پرونده شان از موسسه میخواستند در جهت منافع شخصی خود به چاپلوسی از عوامل محلی و مرکزی دولتی و یا حکومتی بپردازند.

دکتر محمد تقدیری که  مدیر خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد، دبیر سیاسی و دبیر سابق و نیز سخنگوی انجمن مذکور و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم نیز بود، آخرین گزارشش را تحت عنوان زیر در وبلاگ  شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شهر کرد گذاشته بود: 

آخرین گزارش دکتر تقدیری: “خبری از دانشجویان دربند!”

او بارهای بدلیل ابراز عقیده و حمایت از حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، بطور غیر قانونی توسط نیروهای امنیتی رژیم احمدی نژاد دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفته بود ولی هر بار با ایمانی بیش از پیش به وظایف اجتماعیش ادامه داد.

درود بردکتر تقدیری که با حفظ شرافت انسانی در طول حیات کوتاهش، نام خود را برای همه ما جاودانه کرد. به امید اینکه ما از زندگی پر افتخارش این درس گرفته باشیم که در این عمرکوتاه و بعنوان یک انسان مسئول و شرافتمند، فرصتی برای تظاهر و خود سانسوری نداریم در غیر اینصورت در هنگام مرگ، روح اجتماعی ما نیز با جسم مادیمان برای همیشه به گور سپرده خواهد شد.

در پایان به نمایندگی از طرف موسسه علمی شیرین و اعضایش، شعر زیبای زیر را در گرامیداشت خاطره دکتر محمد تقدیری، تقدیم خانواده محترم  او و همرزمانش عزیزش میکنیم. یادش گرامی باد!

مرثيه

(از شاملو)

به جست و جوي تو

بر درگاه ِ كوه ميگريم

در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو

در معبر بادها مي گريم

در چار راه فصول

در چار چوب شكسته پنجره ئي

كه آسمان ابر آلوده را

قابي كهنه مي گيرد

به انتظار تصوير تو

اين دفتر خالي

تاچند

تا چند

ورق خواهد زد؟

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

كه خواهر مرگ است

و جاودانگي

رازش را

با تو درميان نهاد!

پس به هيئت گنجي در آمدي

بايسته وآزانگيز

گنجي از آن دست

كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان

دلپذير كرده است!

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام تو!

و ما همچنان

دوره مي كنيم

شب را و روز را

هنوز را!

اطلاعات بیشتر:

مرثیه  ای برای دکتر محمد تقدیری! (نسخه زیبایی برای چاپ، 200Kb)

آی آدمها (شعر: فرویدون مشیری)

مجموعه شعرها (وبلاگ شیرین)

(The Impossible Dream)رویای غیر ممکن

Monday, August 4th, 2008

poemImpossibleDreamScore.jpg

رویای غیر ممکن (The Impossible Dream)

سراینده: جو داریون

ترجمه: مهرسا تابان

14 مرداد 1387

در سال 1965 میلادی، یکی از به یاد ماندنی ترین نمایشنامه های موزیکال تاریخ به نام “مرد لامانچا(Man_of_La_Mancha)  در تئاتر براد وی (Broadway) نیویورک به صحنه آمد که  ترانه های  آنرا جو داریون (Joe_Darion)  نوشته بود و موسیقی آن کار میچ لی (Mitch_Leigh) بود. این نمایشنامه 2328 بار در براد وی اجرا شد و ترانه “رویای غیر ممکن(The Impossible Dream)  آن هنوز پس از گذشت بیش از 40 سال، یکی از محبوب ترین و پر محتواترین ترانه غربی به شمار می رود  که حس  انسانیت، شرف، مسئولیت،  تلاش و امید را در شنونده زنده میکند.

To dream … the impossible dream.

آرزو کردن رویای غیر ممکن.


To fight … the unbeatable foe.

جنگیدن با دشمنی شکست ناپذیر.

To bear … with unbearable sorrow.

تحمل کردن با تأسفی غیر قابل تحمل.


To run … where the brave dare not go.

شتافتن به جایی که دلیران جرئت رفتن ندارند.

 To right … the unrightable wrong.

درست کردن خطاهایی که درست شدنی نیستند.


To love … pure and chaste from afar.

عاشق شدن خالصانه و غیر جسمانی از راه دور.


To try … when your arms are too weary.

تلاش کردن وقتی که دستانت بسیار ناتوان است.


To reach … the unreachable star.

برای رسیدن به ستاره ای دست نیافتنی!


This is my quest, to follow that star.

این هدف من است، که آن ستاره دنبال کنم.


No matter how hopeless, no matter how far.

هر چند دست نیافتنی، هرچند دور دست.


To fight for the right, without question or pause.

جنگیدن برای درستی، بدون تردید و توقف.


To be willing to march into Hell, for a Heavenly cause.

آماده شتافتن به دوزخ بودن، برای هدفی مقدس.

(To be willing to give, when there is no more to give.

مشتاق دادن بودن، وقتی دیگر چیزی برای دادن باقی نمانده.

To be willing to die, so honor and justice may live.

(آماده جان دادن بودن، برای بقاء شرافت و عدالت.

And I know if I’ll only be true, to this glorious quest,

و من میدانم که اگر فقط به این هدف بزرگ متعهد باشم،


That my heart will lie peaceful and calm,

قلبم در صلح و آرامش خواهد بود،


when I’m laid to my rest.

وقتی که من را در گور میگذارند.

And the world will be better for this:

و دنیایی بهتری خواهد بود زیرا:


That one man, scorned and covered with scars,

که یک مرد،  خوار شده و پوشیده از زخمها،


Still strove, with his last ounce of courage,

هنوز کوشید، با تمامی توانش،


To reach … the unreachable star.

برای رسیدن به ستاره ای دست نیافتنی.

این شعر توسط دهها خواننده معروف غربی تا کنون خوانده شده که یکی از دیگری زیباتر است.

برای اینکه شکوه این شعر و معنای آنرا بهتر احساس کنید، میتوانید آهنگ یا ویدئو این ترانه از طریق یکی از پیوندهای زیر بشنوید/ببینید.

منابع بیشتر:

The Impossible Dream (Audio: MP3, 1.5 Meg)

The Impossible Dream (Man of La Mancha: a 1972 movie)

The Impossible Dream (Honda commercial)

The Impossible Dream (Philharmonic Orchestra of Holland)

The Impossible Dream (Sergio Granados)

The Impossible Dream (Jack Jones)

The Impossible Dream (Andre Rieu & Platin Tenors)

The Impossible Dream (Sarah Connor)

The Impossible Dream (57th Tony Awards)

The Impossible Dream (American Idol: Fantasia, Kelly, …)

(امروز زندگی را آغاز کن! (شعری از پابلو نرودا و یادی از احمد شاملو

Friday, July 25th, 2008

pabloNerudaBlack.jpg

امروز زندگی را آغاز کن!

سراینده: پابلو نرودا

مترجم: احمد شاملو

با سپاس از: فرناز

2 امرداد 1387

سراینده این شعر پابلو نرودا، سیاستمدار و شاعر نامدار اهل شیلی است که در سال 1971 جایزه ادبیات نویل را از آن خود کرد. وی زندگی قابل تقدیر و پر فراز و نشیبی دارد که جزئیات آنرا میتوانید در پایان این شعر بخوانید.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی،

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی،

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری كنی!

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی،

آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

ورای مصلحت‌انديشی بروی.

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری!

شادی را فراموش نكن!

shamlooBlackWhite.jpg

امروز، چهارشنبه 2 مرداد 1387، هشتمین سالگرد درگذشت روانشاد احمد شاملو است که این شعر پر محتوای پابلو نرودا را با بهره گیری از زبان شیوای خود به فارسی ترجمه کرده است. به دعوت کانون نويسندگان ايران قرار بود که در این روز مراسم یادبودی در آرامگاه  شاملو در امامزاده طاهر کرج برگزار شود که متأسفانه عوامل رژیم احمدی نژاد از آن جلوگیری کردند. جزئیات بیشتر در این مورد را میتوانید در پیوندهای زیر بخوانید:

از برگزاری مراسم يادبود احمد شاملو جلوگيری شد! (رادیو فردا)

“برای حمله به مراسم شاملو دائم به پليس فشار می آوردند” (فریبرز رییس دانا)

جلوگیری از برگزاری سالگرد شاملو (بی بی سی)

اطلاعات بیشتر:

معرفی پابلو نرودا (ویکی پدیا)

احمد شاملو (ویکی پدیا)

مجموعه شعرهای منتخب وبلاگ شیرین 

شعرهایی برای پیغام گیر تلفن

Tuesday, July 22nd, 2008

answeringMachine.jpg

شعرهایی برای پیغام گیر تلفن

با سپاس از: فرناز

1 امرداد 1387

سبک حافظ :

رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور!

تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور!

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

زآن زمان کو باز گردم خانه خود غم مخور!

سبک سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک را گر فرصتی دادی به دستم

سبک فردوسی:

نمی باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب

چو فردا بر آید بلند آفتاب

سبک خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

سبک منوچهری:

از شرم به رنگ باده باشد رویم

در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت

زان پیش که همچو برف گردد رویم!

سبک مولانا:

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!

شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!

برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

سبک بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!

الهی مو به قوربون صدایت!

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایت!

سبک نیما:

چون صداهایی که می آید، شباهنگام از جنگل

از شغالی دور، گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

سبک شاملو:

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت

سنگواره ای از دستان آدمیت

آتشی و چرخی که آفرید

تا کلید واژه ای از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابی گویم

تآنگاه که توانستن سرودی است

سبک سایه:

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان

گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد

به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

سبک فروغ:

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی

دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند

…سلامی دوباره خواهم داد

سراینده این اشعار با اقتباس هنرمندانه ای  از سبک آن شاعران، آثار زیبایی را خلق کرده اند که جای تقدیر دارد. هر چند که سایت های زیادی این آثار را منتشر کرده اند ولی ما هنوز سراینده حقیقی این آثار را پیدا نکرده ایم. در صورتی که در مورد اطلاعی دارید به info@shirin-center.org  بفرستید تا امتیاز لازم را به آنها منسوب کنیم.

اطلاعات بیشتر:

مجموعه شعرهای منتخب وبلاگ شیرین

گنجور: گنجینه رایگان اشعار فارسی

(روزگار غریبی است! (شعری از شاملو

Thursday, May 15th, 2008

shamlooYoungRed.jpg

روزگار غریبی است!

سراینده: زنده یاد احمد شاملو

با سپاس از: مهرسا

27 اردیبهشت 1387

دهانت را می بوییند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم،

دلت را می بوییند،

 روزگار غریبی است نازنین!

 و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

در این بن بست کج و پیچ سرما،

 آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند،

به اندیشیدن خطر مکن،

 روزگار غریبی است نازنین!

 آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد!

آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر،

 با کنده و ساطوری خون آلود،

 روزگار غریبی است نازنین!

 و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان،

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس،

روزگار غریبی است نازنین!

ابلیس پیروز مست، ‌سور عزای ما را بر سفره نشسته است،

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!

اطلاعات بیشتر:

پخش این شعر با دکلمه احمد شاملو + ترانه خوانی داریوش اقبالی ( سایت راوی حکایت باقی)

دانلود این شعر با دکلمه احمد شاملو + ترانه خوانی داریوش اقبالی ( 5 مگ، *.wma)

احمد شاملو ( ویکیپدیا)

سایت رسمی احمد شاملو

“بهار را باور کن!”: شعری از زنده یاد “فریدون مشیری”

Saturday, April 19th, 2008

peomMoshiriBahar.jpg

بهار را باور کن

سراینده: زنده یاد فریدون مشیری

با سپاس از: مینا جعفرپور

30 فروردین 1387

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

باز کن پنجره ها را ای دوست.

هیچ یادت هست؟

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سرو سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد.

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

اطلاعات بیشتر:

 “ Believe in the spring!” by Freydoon Moshiri

شعر “کوچه” از شادروان “فریدون مشیری” (وبلاگ شیرین)

“کدام غبار؟” و “گرک”: شعرهایی از شادروان “فریدون مشیری” (وبلاگ شیرین)

“آی آدمها”: شعری از زنده یاد “فریدون مشیری” (وبلاگ شیرین)

“امیرکبیر”: شعری از شادروان “فریدون مشیری” (وبلاگ شیرین)

شعر: “همیشه با تو” از زنده یاد فریدون مشیری (وبلاگ شیرین)

آرشیو شعرهای وبلاگ شیرین

مجموعه اشعار فرویدون مشیری (آوای آزاد)

به ياد فريدون مشيری، شاعر بی ريای عشق

سایت رسمی فریدون مشیری

Fereydoon Moshiri official website

(معبد پیر(شعری از نسرین شکوهی

Tuesday, March 11th, 2008

nasrinShekoohi.jpg

“معبد پیر”

سراینده: نسرین شکوهی

با سپاس از: مینا جعفرپور

23 اسفند 1386

گوئی از گرته یک حادثه پا می گیرد

این رسوبی که سراپای،  فرا می گیرد

این شب باکره که در نفسش روزنه ایست

این هوایی که به تن بوی عذا می گیرد

به گناهی که نکردی در و دیوار انگار

از چپ و راست گریبان تو را می گیرد

آخر این قسمت مجهول که من در آنم

آخرین قسمت خود را زکجا می گیرد؟

بعد نالید پی پیچش نخ،  اینهمه درد

توی این یک گرهِ وازده جا می گیرد؟!

بازدستی که کرخت از تب این زمزه بود

دامنِ  زنگیِ  قفل زده را می گیرد

راست می گفت کسی، در تن این معبد پیر،

دستها گاه به دامان خدا می گیرد؟!!

کاش بی رخصت هر معجزه لب بگشایی

در حرمسای لبان تو دعا می گیرد

حس موهومِ به هم خوردن یک باورِ سرد

ته این غائله را گرچه فرا می گیرد

بین تردید و گره های به سرسختی قفل

دستها باز در مقبره را می گیرد.

در باره سراینده:

خانم نسرین شکوهی شاعر اهل فسا هستند که از سال 1374 شروع به سرودن کردند و در پاییز 1381اولین کتاب شعر خود تحت عنوان “با من، اما …” را منتشر کردند.

زمستان”: شعری از مهدی اخوان ثالث”

Thursday, February 28th, 2008

akhavanSalesDrawing.jpg

زمستان 

سراینده: مهدی اخوان ثالث (م. امید)

با سپاس از: مهرسا

9 اسفند 1386

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد، نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كسي يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس، كز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريك

چو ديدار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آي

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي

منم من ، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم

منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور

منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ي ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

تگرگي نيست، مرگي نيست

صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهاي بلور آجين

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است!

اطلا عات بیشتر:

دکلمه اشعار اخوان ثالث با صدای خودش (سایت پویا: اول کلیک کنید روی “لحظات تنهایی” و بعد عکس اخوان)

” زمستان است” با صدای محمد شجریان ( وبلاگ آواز)

مهدی اخوان ثالث (ویکیپدیا)

اخوان، شاعر حماسه و شکست(BBC)

مهدی اخوان ثالث (راوی حکایت باقی)

(احتیاج (شعری از منصور

Sunday, February 3rd, 2008

redTulip.jpg

احتياج

سراینده: منصور

12 بهمن 1386

وقتيكه برآمد احتياجت

وقتي كه گذشت احتياجت

چون غنچه واشدي

هيچكس نميدانست درحجاب تو چيست

گفتي كه دگر نيازي نيست

تقسيم كردي مرا و…  رها شدي

پنداشتي توئي هرچه هست و…

نيست آنچه تو پنداشتي

چون غنچه وا شدي و رها شدي

عطري كه غنچه داشت در خود نهفته داشت

طاقت نداشتي و گفتي، هر آنچه نبود گفتني

رسوا شدي؛ بويت بباد و… برگت بباد داد

وقتي كه واشدي … رها شدي

(ای من (شعری از منصور

Thursday, January 31st, 2008

redTulipAmongWhites.jpg

ای من

سراینده: منصور

11 بهمن 1386

ای من! 

اين باور تو بود

 گفتي رهيدي وحسرت شادي بر دل شيطان گذاشتي

اين باور تو بود كه داور وتنها نشسته ايی

هر چيز غير توست گوئي كه دشمن است

حالا بخواب هستي وشتابنده كاروان

آنگاه دير ميشود، كه شادی به سفره شيطان گذاشتي

اي بيخبر ديو درون لگد كوب كی شود يك لحظه كافي است

تا لحظه اي كه سر بر زمين نا گذاشتي

اين اسب سركش است، رام تو كی شود؟

حالا كه به لوح دل خط طلائي من، من نگاشتي