Archive for the 'فسا' Category

خلیج همیشه فارس

Monday, February 1st, 2010

persianGulf.jpg

خلیج همیشه فارس

با سپاس از: نعیم نقی زاده

26 اسفند 1386

چو ایران نباشد نن من مباد

برین بوم و بر زنده یک تن مباد

از آنجا که تمدن دیرینه و با شکوه ایرانیان بر کسی پوشیده نیست و نام ایران و ایرانی همواره به صورت واژه ای مقدس و با صلابت در اذهان شکل گرفته است،  دشمن زبون بر آن شده است که با تحریف تاریخ و عقاید با شکوه این مرز و بوم خدشه ای بر پیکره مردم همواره مبارز سرزمین ما وارد نماید. نمونه ای از این اندیشه ها و افکار مغرضانه، تبدیل نام خلیج فارس به خلیج …. است.

از شما دعوت میکنیم که در اعتراض به این حرکت های مغرضانه، طوماری را که بدین منظور در سایت زیر ایجاد شده را امضاء کنید:

طومار اعتراض به گوگل در مورد استفاده نام جعلی بجای “خلیج فارس

از غرب سوی شرق زن , بدخواه را بر فرق زن

بر فرق او چون برق زن , مگزار از او نام ونشان

اطلاعات بیشتر:

رئیس پلیس امنیت اخلاقی ایران “خلیج فارس” را “خلیج …” مینامد. (سیمای جمهوری اسلامی ایران)

ویدئو شاه در مورد  نام “خلیج فارس”  و “اسرائیل(YouTube)

اقدام “موسسه علمی شیرین” در سال 1383در دفاع از نام خلیج فارس (سایت شیرین)

خلیج فارس (ویکی پدیا)

بحث بر سر نام خلیج فارس (سایت آفتاب)

جنگ تریاک چین و وفور سیگارهای آمریکایی در ایران

Sunday, February 15th, 2009

 usCigarettsInIran.jpg winstonSigarette.jpg smokingSimulation.gif

در سالهای اواخر رژیم شاه و شاید اوایل سقوط آن، فیلمی را در تلویزیون ایران دیدم که بعد از طی دو دهه هنوز داستان آن را فراموش نکرده ام. به خاطر می آورم که قسمتی از آن در رابطه با ” جنگ تریاک چین” بود که در آن انگلیسی ها برای تخریب اراده چینیها و وارد نمودن صدمات دیگر، تریاک مجانی درسواحل هنگ کنگ پخش می کردند. نام فیلم را به خاطر ندارم اما قبل از 1985 ساخته شده بود. بازیگر اول فیلم فردی بود که برای قدرت بخشیدن به مردمی که اعتماد بنفس خود را برای بهبود جامعه از دست داده بودند تلاش میکرد. لطفاً اگر آن نام آن فیلم را میدانید به ما اطلاع دهید

جدا از این فیلم خاطره انگیز، اسناد تاریخی نشان می دهند که در سال 1839 لین ژکسیو،  پژوهشگر و صاحب منصب در امپراطوری کواینگ چین، طی نامه ای از ملکه ویکتوریای انگلستان با قاطعیت خواست تا صدور تریاک به چین را متوقف کند و هشدار داد: ” پیش از این به شما بطور رسمی اطلاع داده نشده، و شما شاید از قاطعیت قوانین ما آگاهی نداشته اید. اما من اکنون به شما اطمینان می دهم که مصصمیم که این ماده مخدر مرگبار را برای همیشه ریشه کن کنیم.”انگلیس، برای حفظ منافع مادی کثیف آن، با چین وارد جنگ شد و قراردادهای ناعادلانه بسیاری را بر امپراطوری ضعیف چین تحمیل نمود. بدنبال آن، فرانسه، آمریکا، کشورهای کوچک و حتی روسیه قراردادهای مطلوب خود را برای دهها سال بر ملت چین تحمیل کردند. برای اطلاعات بیشتر درمورد “جنگ تریاک چین”  میتوانید از منابع زیر استفاده کنید

:مقاله ها

Opium Wars and Unequal Treaties 

WikiPedia Encyclopedia on “The Opium Wars

:فیلمها

The Opium War (Yapian Zhanzheng)“, Chinese, 1997 

Tai Pan”, directed by Daryl Duke, 1986 

:کتابها

The Opium Wars: The Addiction of One Empire and the Corruption of Another  by W. Travis Hanes, 1860.

دیشب مقاله ای را از بی بی سی در باره آمار صادرات آمریکا به ایران در سال 2005 میخواندم که بطور خلاصه بیان می کرد: ” در سال 2005، حداقل حدود نیمی از 100 میلیون دلار صادرات آمریکا به ایران سیگاربوده است که ایران را به مقام سومین وارد کننده سیگارهای آمریکایی در جهان رسانده است! ” هر چند این خبر بنوبه خود بسیار بد است اما آگاهی از حقایق زیر قلب هر انسان آزاده ای را بدرد می آورد و از این همه صدمه به نسل جوان ایران متعجب میشود

ا- مصرف سیگار در آمریکا حدود 20% در سال  کاهش می یابد درحالیکه  مصرف سیگار در ایران بخصوص در بین جوانان درحال افزایش است

ب- دولت ایران بطور رسمی بسیاری از سیگارهای آمریکایی مانند وینستون و کنت را وارد می کند. این سیگارها که منحصراً برای ایران بسته بندی می شوند به درخواست آنان بنام “جمبوری اسلامی ایران” نیز منقش میشوند. هیچگونه قاچاقی نه در آمریکا و نه در ایران در این مورد انجام نمیگیرد بلکه این تجارت با آگاهی و اجازه کامل مقامات دولتی ایران و آمریکا انجام میشود

ج- قیمت سیگار در آمریکا چندین برابر قیمت آن در ایران است. برای مثال یک پاکت سیگار وینستون در ایران حدود 1000 تومان بفروش میرسد در حالیکه قیمت همان سیگار در ماساچوست آمریکا بیش از 4000 تومان است، یعنی بیش از چهار برابر قیمت آن در ایران

 ه- در ایران نوجوانان براحتی می توانند از هر گوشه و کناری، از جمله دست فروشان خیابانی، سیگار بخرند. اما در امریکا، سیگار تنها در مغازهای مجاز و تحت نظارت و با ارایه کارت شناسایی فروخته می شود. کمترین سن مجاز برای خرید سیگار 18 سال است که بزودی به 21 سالگی تغییر خواهد یافت. در آمریکا، این قوانین با قدرت تمام اجرا می شود و با متخلفان به شدت برخورد میگردد

 و- امروزه در جامعه آمریکا سیگار کشیدن یک عادت بسیار بد محسوب می شود. بعلاوه، سیگار کشیدن در اماکن عمومی مانند رستوران ها و وسایل نقلیه  بر خلاف قانون است و بصورت جدی با متخلفان برخورد میگردد

ز- بر چسب های هشدار در مورد خطرات سیگار بر روی جعبه های سیگار در امریکا بسیار مشهود تر از ایران است. سیگار اولین قدم در اعتیاد است. مصرف سیگار به دلیل هزینه و مشکلات خرید آن برای نوجوانان در آمریکا بخصوص در میان نسل جوان در حال کاهش است

بطور خلاصه، با توجه به این واقعیت که سیگار اولین قدم در اعتیاد به مواد مخدر است، خبر اینکه در زمان فعلی دولتمردان ایران با حدر دادن ارز ملی برای  وارد کردن ماده اعتیاد آوری چون سیگار از امریکا پیش قراول کشورهای جهان شده اند باور نکردنی است، خصوصأ وقتی بدانیم که امپراتوری چین برای جلوگیری از پخش مواد مخدر در میان ملتش، حاضر شد  تن به جنگ با امپراتوری انگلستان بدهند

  جا دارد این داستان غم انگیز را با بیان یک پیام نوید بخش به پایان برم. پدرم که از سن 10 سالگی سیگار می کشیده، سال قبل در سن 84 سالگی تصمیم به ترک سیگار گرفت و از آن زمان هرگز دست به سیگار نزد. این کار قابل ستایش نشان میدهد “اگر واقعأ تصمیم بگیریم که کاری را انجام دهیم، راهی را نیز برای انجام دادن آن پیدا خواهیم کرد.” پدرجان، به شما تبریک می گوییم که چنین کار قابل تقدیر و افتخاری را انجام داده اید

 از ابتدای تأسیس موسسه علمی شیرین درحدود 7 سال پیش، سیگار کشیدن در آن کاملا ممنوع بوده است. دو سال پیش اعضای موسسه علمی شیرین طرحی را در فسا اجرا کردند که سیگار کشیدن در تاکسی ها را که پیش از آن بسیارمعمول بود، ممنوع کرد. سال پیش وقتی برای رفتن از فسا به شیراز وارد یک اتومبیل شخصی شدم، صراحتأ از مسافری که سیگار می کشید خواستم تا سیگارش را خاموش کند. او نیز فوراً سیگارش را خاموش کرد و عذر خواهی نمود. شکی نیست که سیگار کشیدن عوارض زیانبار فراوانی دارد. بنابراین اگر به فرد سیگاری برخورد کردید، حداقل برای سلامتی خودتان باید محکم در برابر آن جبهه گیری کنید. ممکن است آنها از این کار خوششان نیاید ولی زمانی فرا خواهد رسید که بخاطر لطفی که در حقشان کردید ممنونتان شوند 

بلاخره وقتی که به نمایندگان و مسولین دولتی ایران برمیخورید به آنان خاطر نشان سازید که مصوبه اخیر مجلس برای افزایش 10 تا 20 درصدی قیمت سیگار در سال آینده با توجه به تجربیات جهانی تمسخر آمیز است. بگویید که انتظار دارید آنها صداقتشان را با چند برابر کردن فوری قیمت سیگار نشان دهند، اقدامی جدی در جهت منع فروش آن به جوانان را به اجراء در آورند،    وهمچنین تمامی عواید حاصل از این افزایش قیمت را مستقیمأ صرف ایجاد مراکزی برای جوانان کنند که به ترویج علم، فن آوری، فرهنگ، هنر و ورزش در بین آنان بپردازند 

 نویسنده: دکتر علی طالبی نژاد

    اسفند 1385

ترجمه: میلان

!یاد دکتر محمد تقدیری گرامی باد

Thursday, August 7th, 2008

taghdiriMohammadDrYoung.jpg taghdiriMohammadDr.jpg taghdiriMohammadDrGlasses.jpg

یاد دکتر محمد تقدیری گرامی باد!

نوشته: علی طالبی نژاد

17 مرداد 1387

دکتر محمد تقدیری عضو یکی از اولین هیئت امنا های موسسه علمی شیرین هفته گذشته در یک حادثه دلخراش رانندگی در جاده آباده به شهرضا جان سپرد. وی در دورانی که موسسه در تپه کدیوری قرار داشت، مدریت گروه زیست شناسی و سرپرستی آزمایشگاه آنرا نیز بر عهده داشت.  دکتر تقدیری در طی عمر کوتاهش بخوبی نشان داد که چگونه میتوان شرافت انسانی را پاس داشت. موسسه علمی شیرین در طی سالها فعالیتش، افتخار برخورداری از چهره های فراوانی را داشت که ضمن داشتن شعور بالای ذهنی و علمی، مسئولیت اچتماعی خود را نیز درک کرده و بدان پایبند بودند. اما بعلت فشارهای ناعادلانه سیاسی حاکم بر جامعه تعداد افرادی که بدون مماشات در مواقع حساس اچتماعی ابایی از ابراز عقیده نداشتند بسیار کم بود. چه دردناک است قبول این واقعیت که سر آمد این عده قلیل یعنی دکتر محمد تقدیری به این زودی ما را برای همیشه ترک کرده باشد.

در زمان به تعطیلی کشاندن موسسه علمی شیرین که با سرکردگی زارعپور (فرماندار) و کمک سایر عوامل محلی رژیم احمدی نژاد بر علیه منافع ملی و بخصوص جوانان انجام شده بود و هیچیک از مقامات محلی و مرکزی  از نماینده مجلس و خبرگان فسا یعنی دوگانی و بهشتی گرفته تا احمدی نژاد و غیره، با وجود آگاهی کامل از بی عدالتیهای وارد بر موسسه هیچ اقدامی نکردند، دکتر تقدیری در صدر افرادی بود که صادقانه سعی میکرد خبر این بی عدالتی ها را به مردم برساند.   

دکتر تقدیری از ابتدای تأسیس موسسه و زمانی که هنوز یک دانش آموز دبیرستانی بود همکاریش را با موسسه شروع کرد و تا آخرعمرش نیز با افتخار و شهامت در کنار آن بود و با آغوش باز و بدون هیچگونه حراسی وظایف انسانی و اجتماعی خود را انجام میداد. بر جستگی وی بیشتر آشکار میشود اگر بدانیم که عده قلیلی دیگری نیز بودند که پس از سالها استفاده از منابع رایگان موسسه، در سال قبل از ورود به دانشگاه  در ظاهر و باطن رنگ عوض میکردند و با گذاشتن ریش و تقاضای پس گرفتن پرونده شان از موسسه میخواستند در جهت منافع شخصی خود به چاپلوسی از عوامل محلی و مرکزی دولتی و یا حکومتی بپردازند.

دکتر محمد تقدیری که  مدیر خبرنامه انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد، دبیر سیاسی و دبیر سابق و نیز سخنگوی انجمن مذکور و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم نیز بود، آخرین گزارشش را تحت عنوان زیر در وبلاگ  شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شهر کرد گذاشته بود: 

آخرین گزارش دکتر تقدیری: “خبری از دانشجویان دربند!”

او بارهای بدلیل ابراز عقیده و حمایت از حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، بطور غیر قانونی توسط نیروهای امنیتی رژیم احمدی نژاد دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفته بود ولی هر بار با ایمانی بیش از پیش به وظایف اجتماعیش ادامه داد.

درود بردکتر تقدیری که با حفظ شرافت انسانی در طول حیات کوتاهش، نام خود را برای همه ما جاودانه کرد. به امید اینکه ما از زندگی پر افتخارش این درس گرفته باشیم که در این عمرکوتاه و بعنوان یک انسان مسئول و شرافتمند، فرصتی برای تظاهر و خود سانسوری نداریم در غیر اینصورت در هنگام مرگ، روح اجتماعی ما نیز با جسم مادیمان برای همیشه به گور سپرده خواهد شد.

در پایان به نمایندگی از طرف موسسه علمی شیرین و اعضایش، شعر زیبای زیر را در گرامیداشت خاطره دکتر محمد تقدیری، تقدیم خانواده محترم  او و همرزمانش عزیزش میکنیم. یادش گرامی باد!

مرثيه

(از شاملو)

به جست و جوي تو

بر درگاه ِ كوه ميگريم

در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو

در معبر بادها مي گريم

در چار راه فصول

در چار چوب شكسته پنجره ئي

كه آسمان ابر آلوده را

قابي كهنه مي گيرد

به انتظار تصوير تو

اين دفتر خالي

تاچند

تا چند

ورق خواهد زد؟

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

كه خواهر مرگ است

و جاودانگي

رازش را

با تو درميان نهاد!

پس به هيئت گنجي در آمدي

بايسته وآزانگيز

گنجي از آن دست

كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان

دلپذير كرده است!

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام تو!

و ما همچنان

دوره مي كنيم

شب را و روز را

هنوز را!

اطلاعات بیشتر:

مرثیه  ای برای دکتر محمد تقدیری! (نسخه زیبایی برای چاپ، 200Kb)

آی آدمها (شعر: فرویدون مشیری)

مجموعه شعرها (وبلاگ شیرین)

تحصیل در آمریکا و پارک زنانه تهران

Tuesday, July 22nd, 2008

womenPark.jpg

تحصیل در آمریکا و پارک زنانه تهران

(مصاحبه با رادیو و تلویزیون و ترفندهای آش رشته ای و آشپزخانه ای مسئولان آن)

نوشته: علی طالبی نژاد

با سپاس از: نام آوران

31 تیر 1387

در اواخر تابستان سال 1380 که آوازه موسسه علمی شیرین پس از راه اندازی و مدریت بسیارموفق بزرگترین و مجهزترین رصد خانه و مرکز نجوم آماتوری در جنوب کشور، در ایران پیچیده بود، تلفنی از تهیه کننده وقت رادیو جوان در تهران دریافت کردم که هدف آن دعوت از من برای شرکت در یک برنامه زنده رادیویی بود. در آن زمان محمد خاتمی رئیس جمهور بود و با وجود اینکه همه جا صحبت از به اصطلاح “فضای باز سیاسی ” و “گفت و گوی تمدن ها”  بود من این دعوت را قبول نکردم. روز بعد یکی از مقامات بالاتر رادیو و تلویزیون ملی ایران با من تماس گرفت و علت مخالفت مرا جویا شد که در پاسخ گفتم: “با توجه به سابقه ای که از رادیو و تلویزیون ایران بخاطر دارم تصور نمیکنم استقلال موسسه علمی شیرین از هر ارگان و یا سازمان دولتی قابل قبول و یا درک باشد و در نتیجه مصاحبه من بصورتی مورد سانسور قرار نگیرد.” این مقام گفت که “در حال حاضر آقای علی لاریجانی مسئول رادیو و تلویزیون هستند و ما قول میدهیم که سانسوری در این برنامه زنده صورت نگیرد.” و بر اساس این قول من نیز این دعوت را قبول کردم.

شب موعود فرا رسید و من وارد استودیوی رادیو جوان شدم و در برنامه زنده آنها شرکت کردم. مجری برنامه شروع کرد به پرسیدن سوالات ازقبل آماده شده خود (بدون هیچ اطلاع قبلی به من). سوالات در زمینه های مختلف  از جمله موسسه علمی شیرین و شخص من به عنوان مسئول آن بود که من نیز در کمال صداقت به آنها پاسخ گفتم تا اینکه نوبت رسید به این سوال: “چرا برای تحصیل به آمریکا رفتید و چگونه مخارج خود را در آنجا تأمین کردید؟” و من در پاسخ چنین گفتم:

“من که رتبه سوم در بین حدود 100 نفر از فارغ التحصیلان دوره لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف را کسب کرده بودم و به علاوه از دانشگاههای رده اول جهان از جمله ام.آی.تی آمریکا، مک گیل کانادا و امپریال کالج لندن نیز پذیرش دوره دکترای مهندسی داشتم از وزارت علوم تقاضای بورس تحصیلی در قبال تعهد به استادی در ایران کردم. اما متأسفانه به دلیل باند بازیهای حاکم بر وزارت علوم و روند گزینش آنها مرا از بورس تحصیلی که حق مسلم من بود محروم ساختند. در نتیجه بنابر ملاحظات مالی مجبور شدم که کم هزینه ترین آن دانشگاهها را که در آن زمان امپریال کالج بود، انتخاب کنم و با قول کمک مالی اعضای  خانواده برای ادامه تحصیل راهی لندن شوم. در طی چند هفته ای که قبل از شروع ترم و در اواخر تابستان مشغول گرفتن کلاس های زبان انگلیسی در لندن بودم، بطور اتفاقی یکی از استادان سابقم از دانشگاه صنعتی شریف به بنام دکتر محمد پیران را در امپریال کالج دیدم که به من توصیه کرد با توجه به داشتن پذیرش ام.آی.تی. باید تحصیل در امپریال کالج را فراموش کرده و حد اکثر سعی خود را برای رفتن به آمریکا بکنم. وی درجواب اینکه شهریه و مخارج زندگی درام.آی.تی. را نمیتوانم بدهم گفت که نگران آن نباشم زیرا حتمأ میتوانم از آنها بورس تحصیلی بگیریم. پس از اینکه پیشنهاد دکتر پیران را قبول کردم،  بزرگترین مسئله و نگرانیم گرفتن پذیرش از سفارت آمریکا در لندن بود زیرا هنوز جو بدی به علت عواقب ناشی از بحران گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران در عالم حاکم بود و.”

در این لحظه بود که ظاهرأ این حرفها به مزاق کسی خوش نیامده بود واز اتاق فرمان، مصاحبه زنده بلافاصله  قطع شد و به جای آن شروع به پخش یک موسیقی زنده کردند و پس از آن نیز مجری شروع کرد به پخش یک برنامه از قبل تعیین شده در مورد “آش رشته!” (اگر کسی آن مصاحبه ضبط شده را برای ما بفرستد،  سپاسگزار خواهیم شد و با کمال میل فایل صوتی شنیدنی آنرا روی این وبلاگ قرار خواهیم داد.)

در اینجا لازم است که از استاد سابقم در دانشگاه صنعتی شریف، دکتر محمد پیران، تقدیر کنم. وی که در آن زمان به علت جو مسموم سیاسی مجبور به ترک ایران شده بود و در امپریال کالج لندن مشغول بکار بود در حالی اصرار داشت که من برای ادامه تحصیل به ام.آی.تی. بروم که خود از فارغ التحصیلان امپریال کالج لندن بود! هر کجا هست یادش گرامی باد زیرا با تشویق او من در اوج بحران گروگان گیری توانستم که یک روزه از سفارت آمریکا در لندن ویزای تحصیلی  بگیرم. وقتی به آمریکا رسیدم، دانشگاه ام.آی.تی نیز به من بورس تحقیقاتی کاملی داد که توانستم تمامی مخارج زندگی و تحصیل خود را برای دوره فوق لیسانس و دکترا از محل آن پرداخت کنم. 

تا حالا حتمأ از خودتون پرسیده اید که این داستان چه ربطی دارد به تأسیس پارک زنانه در تهران!؟ موضوع اینست که چند روز قبل، پیوند ویدئویی بدستم رسید که به نظر میرسد که در آن نیز به خانم تهمینه میلانی، کارگردان فیلم های برجسته ای نظیر “نیمه پنهان“، قولهای توخالی مشابهی در مورد عدم سانسور داده بودند. در این برنامه تلویزیونی بنام “صبح بخیر، ایران“، خانم میلانی سعی دارد بصورت جسورانه ولی منطقی و با ارائه دلایل متعدد ثابت کند که تاسیس یک “پارک زنانه در تهران” حرکتی تبلیغاتی بوده که درجهت منافع جامعه و خصوصأ زنان نمیباشد. مجری برنامه که مرتبأ سعی در قطع صحبت های خانم میلانی دارد در نهایت بصورت بسیار مزحکی بحث را کاملأ عوض کرده و شروع میکند به صحبت کردن در مورد “آشپزخانه!” شما باید این ویدئو را خودتان ببینید تا بتوانید بهتر در مورد آن قضاوت کنید:

ویدئو مصاحبه تلویویونی خانم تهمیه میلانی با برنامه “صبح بخیر ایران” در مورد “پارکهای زنانه

چندین هزار نفری که از نزدیک با فعالیت های موسسه علمی شیرین آشنا بوده اند بخوبی دلایل خانم تهمینه میلانی را درک خواهند کرد زیرا آنها همواره شاهد بوده اند که چگونه برابری کامل وعملی زن و مرد در آن موسسه نه تنها آنرا به مرکزی بسیار پویا بدل کرده بود بلکه در عین حال به سالم ترین محیط اچتماعی در شهر نیز تبدیل شده  بود که در آن زن و مرد میتوانستند نظیر دو انسان برابر کار کنند و لیاقت خود را بدون پیش داوری و تبعیض عملأ نشان دهند. این داستان تنها یادآور یکی از دلایلی است که باعث شد رژیم احمدی نژاد، موسسه علمی شیرین را به تعطیلی بکشاند زیرا این موسسه را که اصول برابری،  دموکراسی، و آکاه سازی و پویایی را عملأ پیشه کرده بود در منافات با وجود خود میدانست. برای توضیحات بیشتر آن میتوانید پیوند زیر را ببینید:

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد “موسسه علمی شیرین” را بست؟

!دادگاهی که شاکی نداشت

Thursday, May 15th, 2008

balaghiMH.jpg

دادگاهی که شاکی نداشت!

نوشته: رضا رادمرد

20 فروردین 1387

اولین جلسه دادگاه سردبیر نشریه استخر فسا (آقای محمد حسن بلاغی)  با حضور وکیل مدافع ایشان و  آقای اشرافی نویسنده طنز (گل آقا افشا میکند!)، در روز یکشنبه 18 فروردین 1387 در دادگستری فسا برگزار شد. در این جلسه بازپرس پرونده ابتدا خواهان خروج وکیل مدافع متهمان از دادگاه گردید و دلیل این امر را حساسیت جلسه عنوان نمود. اما وکیل مدافع ایشان، با اشاره به قانون آئین دادرسی که موارد عدم حضور را تنها در موارد امنیت ملی مجاز میداند، بازپریس را به حضور خود در جلسه قانع نمود. پس از آن بود که از متهمان خواسته شد از جلسه خارج شوند تا بازپرس مطلب مورد شکایت را مطالعه نماید.

 پس از ساعاتی متهمان به اطاق بازپرس برگشته و به سوالات وی پاسخ دادند. آقای بلاغی در ابتدا به عنوان نشر غیر قانونی نشریه استخر مورد سوال قرار گرفتند. ایشان در پاسخ گفتند ما بر اساس نامه اداره ارشاد در اسفند 1386 از ادامه کار با نشریه استخر خودداری کرده ایم و دو شماره اخیر  را به عنوان نشریه تحت پوشش افسانه ویژه فسا منتشر کرده ایم که متاسفانه دادگستری بدون توجه به این واقعیت از آن به عنوان نشریه استخر یاد نموده است.

سپس آقای اشرافی یه اتهام توهین به آقای دوگانی مورد سوال قرار گرفتند. ایشان نیز در پاسخ گفتند در مطلب طنز مورد نظر هیچ اشاره ای به آقای دوگانی نشده و هر کس دیگری میتواند مصداق آن تصور شود. در ثانی نوشتن مطلب طنز نمی تواند مورد بازخواست قرار گیرد. پس از آن آقای بازپرس اعلام کردند آقای اشرافی باید به مدت بیست وچهار ساعت تحت نظر باشند. در این زمان متهمان با وکیل مدافع ایشان نسبت به این حکم اعتراض کرده و با اعلام اینکه جرائمی مانند توهین تنها با شکایت شاکی خصوصی قابل رسیدگی است ، خواهان روشن شدن نام شاکی پرونده شدند. دادستان نیز نظر متهمان را پذیرفته و پرونده را تا روشن شدن شاکی خصوصی، به مراجع انتظامی برگشت دادند.

afsaneNo904.jpg

گزیده هایی از نشریه مستقل “افسانه فسا”

 (شماره 904، اسفند 1386):

زندگینامه محمد حسن بلاغی

گل آقا افشا میکند 1 (طنز: صفحه 1)

 گل آقا افشا میکند 2 (طنز: صفحه 2)

یک کاندیدا به تعداد افراد خانواده میوه میده! (کاریکاتور)

اطلاعات بیشتر:

بستن نشریه استخر فسا و محاکمه آقای بلاغی!

رد  صلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات مجلس در فسا

در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نه؟

گزیده هایی از  ”استخر” شماره 29 (گاهنامه مستقل فسا)

روزنامه جدید و مستقل فسا: “استخر”

!بستن نشریه استخر فسا و محاکمه آقای بلاغی

Saturday, April 5th, 2008

censorship.gif

بستن نشریه استخر فسا و محاکمه آقای بلاغی!

با سپاس از: رضا رادمرد

17 فروردین 1387

نشریه استخر فسا به سر دبیری آقای محمد حسن بلاغی با نامه اداره ارشاد فسا بسته شد. در این نامه ذکر شده که چون  گستره نشریه  استخر شامل شهر فسا نیست، بنابر این نمی تواند ادامه کار دهد. در حالی اداره ارشاد به دستور فرما ندار فسا (زارعپور) نشریه استخر را به دلایل واهی از ادامه کار باز میدارد که دو نشریه طیف و پیک شادمان وابسته به فرمانداری و امام جمعه فسا بدون هیچ مجوز قانونی انتشار می یا بند. تا کنون سه نشریه ای که به سردبیری محمد حسن بلا غی توقیف شده اند عبارتند از:

نشریه پیام فسا (با شکایت سپاه)،

نشریه شرق فارس،

و نشریه استخر (به دستور فرماندار) .

محمد حسن بلاغی که در آستانه انتخابات مجلس هشتم کار خود را با نشریه افسانه شروع کرده بود، در روز پانزدهم فروردین امسال با شکایت فرماندار توسط اداره اماکن نیروی انتظامی فسا احضار گردید و تفهیم اتهام شد. زارعپور (فرماندار فسا) طی شکایت از ایشان اظهار داشته اند که “آقای بلاغی در نشریه افسانه با چاپ مطلب طنز به آقای دوگانی نماینده مجلس توهین نموده اند.” جای سوال است که جایگاه فرماندار از لحاظ حقوقی در کجا قرار گرفته که ایشان بتوانند به جانبداری از نماینده فسا و از جانب ایشان از آقای بلاغی شکایت نمایند. لازم به ذکر است که اولین جلسه دادگاه روز یکشنبه 18 فروردین 1387 برگزار می گردد.

با توجه به اینکه این دادگاه باید علنی باشد، دوستان ساکن فسا که بتوانند در این فرصت کوتاه خود را به دادگستری برسانند، میتوانند شاهد این باشند که آیا دادگستری فسا دوباره به عنوان ابزاری در دست فرماندار (زارعپور) در جهت سرکوب آزادیهای فردی و اچتماعی مردم توسط رژیم احمدی نژاد عمل میکند یا قاضی مستقلی پیدا میشود که بتواند عادلانه قضاوت کند؟

اطلاعات بیشتر:

گزیده هایی از  ”استخر” شماره 29 (گاهنامه مستقل فسا)

روزنامه جدید و مستقل فسا: “استخر”

در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نه؟

Thursday, March 13th, 2008

majslesElectionParticipation2.jpg

در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نه؟

22 اسفند 1386

سوالی که بسیاری از مردم ایران در روزهای اخیر از خود می پرسند این است که:

“آیا در انتخابات مجلس شرکت کنیم یا نه؟ و اگر آری، چرا و به چه کسی؟”

با توجه به اینکه تعداد زیادی از اعضای موسسه علمی شیرین نیز سؤالهای مشابهی را پرسیده اند بر آن شدیم که بر اساس اصول منطقی و علمی بدان پاسخ گوییم. ولی قبل از آن باید واقعیاتی را با استناد به مقالات قبلی در رابطه با انتخابات بیان کنیم.

1. شورای نظارت بر انتخابات و شورای نگهبان همواره توانسته اند تا نامزدهای جدی را براحتی  رد صلاحیت کنند که در هفته های اخیر نیز شاهد آخرین نمونه های آن بودیم.  

2. حتی اگر کاندیدایی از فیلترهای نظارتی حکومتی بگذرد، با توجه به اینکه رادیو، تلویزیون، و ارگانهای اجرایی تحت کنترل کامل سیستم حاکم میباشد،  عملأ شرایط عادلانه و برابری برای تبلیغ وجود ندارد.

3. حال اگر فرض کنیم که فیلتر و تقلبی در کار نباشد و یک نماینده صادق و مردمی نیز وارد مجلس شود، باید بدانیم که  با توجه به قانون اساسی ایران، اصولأ چنین نمایندگانی نه قانونأ و نه عملأ قدرتی برای تحقق بخشیدن به خواسته های واقعی مردم را ندارند که در سالهای اخیر نیز بکرات شاهد این واقعیات بوده ایم.

بنابراین با توجه به اینکه ارگانها و گروهای دست اندکار سیاسی ایران که اکثریت کاندیداهای آنها نیز رد صلاحیت شده اند، می بایستی این انتخابات را بکلی تحریم کنند تا مردم بتوانند با رأی ندادن خود عملأ آنرا به رفراندمی علیه سیستم حاکم تبدیل کنند. اما واقعیت این است که حتی این گروهها  نیز مردم را به انتخابات دعوت کرده اند و این گزینه را از بین برده اند. در نتیجه به نظر می رسد که گزینه بعدی رأی دادن به بهترین کاندیدای باقیمانده غیر حکومتی باشد تا به این ترتیب مردم بتوانند با رأی خود مخالفت با رژیم احمدی نژاد را نشان دهند. در این رابطه تنها مردم هر حوزه انتخاباتی میتوانند تصمیم بگیرند که این کاندیدا کیست؟ البته تصمیم آنانی که با توجه به تجربیات تلخ اجتماعی و انتخاباتی قبلی خود شرکت در این انتخابات را بیهوده میدانند و میخواهند با ندادن رأی، مخالفت خود نسبت به رژیم احمدی نژاد را نشان دهند نیز کاملأ قابل درک است.

با توجه به این مطالب مردم شهر فسا که موسسه علمی شیرین اعضای فعالی در آن دارد،  براحتی میتوانند به  آقای یحیی تهمتمن رآی دهند زیرا ایشان در گذشته نمودهایی از استقلال و آزادگی را از خود نشان داده اند. در عین حال کاندیدای رقیب ایشان نماینده فعلی فسا (دوگانی) میباشد که وابستگی خود به رژیم احمدی نژاد و  زارعپور(فرماندار فسا) را بکرات نشان داده است. از جمله اینکه علیرغم آگاهی کامل و دریافت مدارک بی عدالتی ها و خیانت هایی که در جریان بستن ساختمان موسسه علمی شیرین درفسا به جوانان فسا وارد شد، بدون انجام هیچگونه اقدامی، سکوت کامل اختیار کرد.

اطلاعات بیشتر:

انتخابات انتصابی در جمهوری اسلامی ایران

نقش رئیس جمهور از نظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

رد  صلاحیت گسترده داوطلبان انتخابات مجلس در فسا

گزیده هایی از  ”استخر شماره 29 (گاهنامه مستقل فسا، شماره ویژه انتخابات)

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد ساختمان “موسسه علمی شیرین” را بست؟

نمایشگر صوتی-تصویری روند بستن ساختمان “موسسه علمی شیرین” (قسمت 1)

نمایشگر صوتی-تصویری روند بستن ساختمان “موسسه علمی شیرین” (قسمت 2)

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد “موسسه علمی شیرین” را بست؟

Wednesday, March 12th, 2008

shirinSign3.jpg shirinSign2.jpg shirinSign1.jpg shirinPersianWriting.jpg

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد ”موسسه علمی شیرین” را بست؟

22 اسفند 1386

موسسه علمی شیرین یکی از بزرگترین و پویاترین مراکز غیر انتفاعی و غیر دولتی (N.G.O) ایران است که سالهاست در جهت گسترش علم، فن آوری، هنر، فرهنگ و آگاهی در بین جوانان تلاش میکند. در 8 مهر 1385 غلامحسین زارعپور (فرماندار فسا) به نمایندگی از طرف رژیم احمدی نژاد و به کمک عوامل دولتی-حکومتی محلی خود، بطور غیر قانونی ساختمان این موسسه را بست و بدین ترتیب هزاران  جوان را از خدمات رایگان و بی نظیر مستقیم آن محروم کرد.

در طول 7 سال فعالیت موسسه علمی شیرین، محافظه کاران که توانایی دیدن یک مرکز پویا، مستقل و گسترده را نداشتند، با دروغ و عوامفریبی هر چه در توان داشتند را در راه بستن آن بکار گرفتند. برای مثال هر ساله چندین بار مسئول موسسه (دکتر علی طالبی نژاد) را به دلایل واهی به دادگاه، اداره اطلاعات، فرمانداری، اماکن و دفتر امام جمعه میکشاندند. اما از آنجایی که در دوره محمد خاتمی حداقل تظاهری به  رعایت بعضی از جنبه های قانونی میشد، آنها نتوانستند موسسه علمی شیرین را ببندند. با روی کار آمدن دولت محافظه کار محمود احمدی نژاد، حکمرانان محلی با حمایت مسئولین دولتی قدرت بیشتری برای اعمال سلایق غیر قانونی و حفظ منافع خود پیدا کردند و با ترفندهای رایج خود این موسسه مردمی را در 8 مهر 1385به خیال خود به تعطیلی کشاندند.

موسسه علمی شیرین، مرکزی کاملأ مستقل بوده که همواره بدون وابستگی به هیچ نهاد داخلی یا خارجی، و بطور تمامأ شفاف، و بدون دریافت هیچگونه کمک مالی از افراد و سازمانهای داخلی و یا خارجی فعالیت میکرده است.  این موسسه که تمامی مخارج مالی آن منحصرأ توسط بنیانگذار آن دکتر علی طالبی نژاد تأمین میشده، هر ساله با رشدی حدود 100 درصد گسترش می یافت بطویکه در اواخر تابستان 1385 بیش از 1500 نفر عضو رسمی ثبت نام شده داشت که از امکانات و تجهیزات 100میلیون تومانی آن به کمک حدود 100 کادر متخصص داوطلب در دهها رشته علمی، فنی، هنری و فرهنگی استفاده میکردند.

با توجه به این واقعیات، دکتر طالبی نژاد از پیگیری خود برای باز گشایی موسسه علمی شیرین  دست بر نداشت تا اینکه در اواخر مهر، 1385 زارعپور (فرماندار فسا) و ایادیش از ترس آشکار شدن اعمال غیر قانونی خود، بطور کاذبی دکتر طالبی نژاد را به بالاترین جرم امنیتی/سیاسی ممکن یعنی ” اقدام علیه امنیت ملی” را که به هر فعال جدی اچتماعی وارد میکنند، متهم نمود و با دستور چمنسرا (دادستان) او را با “قرار بازداشت موقت” روانه زندان کرند. این اولین باری نبود که دکتر طالبی نژاد توسط چمنسرا(دادستان) و به دستور زارعپور(فرماندار) به زندان فرستاده میشد، اما این بار با توجه به “قرار بازداشت موقت” دیگر امکان آزادی ایشان با وکالت شخصی و یا وثیقه ملکی نیز وجود نداشت.

در این مرحله حساس که دکتر طالبی نژاد تحت قرار بازداشت موقت در زندان بود و بیش از هر زمان دیگری نیاز به یک نماینده قانونی داشت، محمد برزویی که تا آن زمان وکیل ایشان بود، بطور غیر مترقبه و بدون اطلاع قبلی از ادامه وکالت ایشان کاملأ سر باز زد و دست زارعپور و عواملش را برای تکمیل ترفندهای غیر قانونیشان علیه موسسه علمی شیرین و دکتر طالبی نژاد باز گذاشت.

بدنبال اعلام دکتر طالبی نژاد از زندان به سنایی (رییس دادگستری فسا) در مورد علنی کردن اخبار مربوط به اعمال غیر قانونی زارعپور و عواملش، دکتر طالبی نژاد را از زندان به فرمانداری فسا آوردند و در جلسه شورای تأمین فسا که در تاریخ 1 آبان  1385 به ریاست فرماندار (زارعپور) و با حضور دادستان (چمنسرا)، فرمانده پلیس (محمود زاده)، فرمانده سپاه (صولتی)، رئیس اطلاعات (کمالی) رئیس حراست فرمانداری (مکاری) و فرمانده تیپ 3 سپاه فارس(سرهنگ سطوتی) وی را بصورت غیر قانونی مجبور کردند که در ازای رفع آن اتهام کاذب “اقدام علیه امنیت ملی” و آزادی از زندان نامه شورای تأمین فسا را امضا کند که در آن از او میخواستند که:

1. دیگر هیچ تلاشی تحت عنوان موسسه علمی شیرین نکند.

2. هیچگونه خبری در رابطه با بسته شدن موسسه را به اعضاء موسسه علمی شیرین و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی ندهد.

با توجه به اینکه در آن زمان موسسه علمی شیرین را پلمب کرده بودند و عملاً امکان انجام هیچگونه فعالیتی را نمیدانند (زیرا تمامی مراکز قدرت را عوامل زارعپور در اختیار داشتند.) آنان فقط به این امید که اخبار اعمال غیر قانونیشان به گوش مردم نرسد به این سادگی ادعای کذب و رایج “اقدام علیه امنیت ملی” را کنار گذاشتند.

موسسه علمی شیرین اخبار مربوط به این بی عدالتی ها را همراه با مدارک مستند کتبأ به آگاهی تمامی مقامات ذیربط دولتی-حکومتی شهری، استانی و کشوری از جمله احمد بهشتی (نماینده فسا در مجلس خبرگان) و محمد حسن دوگانی (نماینده فسا در مجلس شورای اسلامی)، رضازاده (استاندار فارس) و ….  رساند ولی هیچگونه جواب یا اقدامی از آنها دیده نشد. در عین حال زارعپور و عواملش از سکوتی که بطور غیر قانونی بر موسسه علمی شیرین تحمیل کرده بودند استفاده کرده و به دروغ و شایعه پراکنی های بیشتر خود در مورد موسسه ادامه دادند که در مطالب بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

نمایشگرهای 2 قسمتی پاورپونت زیر با استفاده از عکس و مدرک دقیقأ نشان میدهند که چرا و چگونه غلامحسین زارعپور (فرماندار فسا) به نمایندگی از طرف رژیم احمدی نژاد و به کمک عوامل دولتی-حکومتی محلی خود بطور غیر قانونی موسسه علمی شیرین را به تعطیلی کشاند و هزاران نفر از جوانان عضوش از خدمات رایگان و بی نظیر آن محروم کرد.

چگونه موسسه علمی شیرین را بستند؟ (پاورپوینت 1 از 2)

چگونه موسسه علمی شیرین را بستند؟ (پاورپوینت 2 از 2)

با وجود اینکه ساختمان موسسه علمی شیرین بطور غیر قانونی توسط زارعپور تعطیل شده، موسسه علمی شیرین با حضور فعال خود در اینترنت بیش از پیش و در طیف وسیعتر و مؤثرتری همچنان به ارتقاء علم، فناوری، فرهنگ، هنر و آگاهی در بین جوانان ادامه میدهد. برای اطلاع بیشتر از فعالیت های کنونی موسسه علمی شیرین و همکاری با آن، از وبلاگ و سایت شیرین دیدن کنید:

http://shirin.mit.edu/blog

http://www.shirin-center.org

و یا از طریق ایمیل زیر با ما تماس بگیرید:

shirin.info@gmail.com

(معبد پیر(شعری از نسرین شکوهی

Tuesday, March 11th, 2008

nasrinShekoohi.jpg

“معبد پیر”

سراینده: نسرین شکوهی

با سپاس از: مینا جعفرپور

23 اسفند 1386

گوئی از گرته یک حادثه پا می گیرد

این رسوبی که سراپای،  فرا می گیرد

این شب باکره که در نفسش روزنه ایست

این هوایی که به تن بوی عذا می گیرد

به گناهی که نکردی در و دیوار انگار

از چپ و راست گریبان تو را می گیرد

آخر این قسمت مجهول که من در آنم

آخرین قسمت خود را زکجا می گیرد؟

بعد نالید پی پیچش نخ،  اینهمه درد

توی این یک گرهِ وازده جا می گیرد؟!

بازدستی که کرخت از تب این زمزه بود

دامنِ  زنگیِ  قفل زده را می گیرد

راست می گفت کسی، در تن این معبد پیر،

دستها گاه به دامان خدا می گیرد؟!!

کاش بی رخصت هر معجزه لب بگشایی

در حرمسای لبان تو دعا می گیرد

حس موهومِ به هم خوردن یک باورِ سرد

ته این غائله را گرچه فرا می گیرد

بین تردید و گره های به سرسختی قفل

دستها باز در مقبره را می گیرد.

در باره سراینده:

خانم نسرین شکوهی شاعر اهل فسا هستند که از سال 1374 شروع به سرودن کردند و در پاییز 1381اولین کتاب شعر خود تحت عنوان “با من، اما …” را منتشر کردند.

(گزیده هایی از  ”استخر” شماره 29 (گاهنامه مستقل فسا

Wednesday, February 27th, 2008

estakhrInfo.jpg

گزیده هایی از  ”استخر” شماره 29 (گاهنامه مستقل فسا)

بهمن 1386

با سپاس از: محمد حسن بلاغی

گاهنامه “استخر” (نام  یکی از مناطق باستانی فارس) به سردبیری آقای محمد حسن بلاغی هر چند بار یک بار درشهرستان فسا منتشر میشود. این گاهنامه در شرایط فعلی حاکم بر جامعه، تنها منبع مستقل و غیر حکومتی در فسا میباشد که تاکنون توانسته است بصورت مسئولانه  و واقع گرانه ای به اطلاع رسانی و آگاه سازی  خوانندگان خود بپردازد. آقای بلاغی همچنین سردبیر و صاحب امتیاز روزنامه غیر دولتی قبلی فسا بنام “پیام فسا” بودند که پس از انتشار خبری در مورد به تعطیلی کشاندن “موسسه علمی شیرین” آنرا بستند.

گاهنامه استخر فسا در شماره 28 خود که در بهمن 1386 منتشر شده، مقا له های جالبی دارد که گزیده ای از آنها را در اینجا درج میکنیم:

رقابت در شرایط نابرابر (رضا محمودی)

درسهایی از گزارش سازمان ملی اطلاعات آمریکا (علی اکبریان)

کدام نماینده؟ (محمد جمالی)

fasaHospitalTransfer.jpg

افتتاح بیمارستان فسا از نگاهی دیگر (مصطفی کمالی)

جناب وزیر! اول تکمیل بعد افتتاح (کریم ش.)

به آنهایی که در فسا زندگی میکنند، توصیه میکنیم که روزنامه “استخر” را بطور مرتب بخوانند و اگر به مطلب جالبی در آن برخوردند، اسکن آنرا به ایمیل shirin.info@gmail.com ارسال کنند تا آنرا توسط وبلاگ شیرین در اختیار همه  قرار دهیم.

اطلاعات بیشتر:

روزنامه جدید و مستقل فسا: “استخر” شماره 27(مهر 1386)