Archive for the 'مقاله' Category

حقوق بشر و حق شهر وند در گذار تاريخ

Thursday, May 3rd, 2007

humanRights.jpg

حقوق بشر و حق شهر وند در گذار تاريخ

نوشته: غلامرضا اله دادی
روزنامه شرق فارس
1385

مدخل:

حقو ق بشر و حق شهروندي از جمله مفاهيمي است كه در مورد آن سخنان بسياري گفته شده است. برخي از آنجا كه انسانها را داراي هويت مشترك انساني مي دانند جدا از تاريخ و مليت ومذ هب آنان، معتقداند بشر داراي حقوقي است كه مي بايست از طرف صاحبان قدرت به رسميت شناخته شود و هيچ عنصري حق محدود كردن آن را ندارد مگر آنكه اين حق در تزاحم با حق ديگران باشد و حقوق ديگران را ضايع كند.

عده اي بر خلاف گروه قبل منكر حقوق بشر جهان شمولند و بخصوص در مورد حق آزادي كه از مباني اصلي حقوق بشر است، مخا لفت هاي بنيادين دارند. گروه سوم معتقد اند اگر چه حقوق بشر و به رسميت شناختن حق شهروندي مطلوب است، اما نبايد تمام و كمال وارداتي باشد چرا كه چه بسا مفاهيم به كار گرفته شده در آنها داراي شا ن نزولي باشد كه با واقعيات تاريخي و فرهنگي ما مربوط نشده و نتوان آنان را با هم سازگار نمود.

بنابر اين بايد مفاهيم حقوق شهر وندي را بومي نمود و از دل فرهنگ و تاريخ و مذهب بومي خود بيرون آورد تا سر سازگاري بيشتري با جامعه داشته باشد و بتوان آن را دروني نمود . پس از اين مقدمه لازم است بدانيم مفاهيمي چون حقوق شهر وندي و حقوق بشر چگونه شكل گرفت .

شكل گيري مفهموم:

اولين تفكر شكل گيري شهروند و حقوق او به يونان باستا ن و عقايد ارسطو برمي گردد كه در دولت شهرها ي يوناني شكل گرفت، اگر چه حقوق شهروندي در يونان تنها بخشي از مردم را شامل مي گرديد و شامل زنان، كودكان و اقوام غير اصيل آتن نمي گرديد. اين تفكر با ظهور اسكندر و ايجاد امپراطوري يكپارچه تا حدود زيادي به فراموشي سپرده شد و با تحولات اجتماعي در قرون و سطي موضوعيت خود را از دست داد.

قرون وسطي و شهروند:

در قرون ميانه اروپا كه به قرون وسطي معروف است، اقوام ساكن دراروپا همچون ژرمن ها، فرانكوفن ها، انگلو ساكسن ها و دانها، با حمله به شهرها و تخريب انها، سبك جديدي از زندگي را به نام قلعه نشيني انتخاب كردند. زمين داران بزرگ موسوم به فئودالها قلعه هاي بزرگي درست كرده و زمينهاي زيادي را دراختيار گرفته و افراد زيادي به نام رعيت را در خدمت گرفته و بر آنا سلطه كامل داشتند. در اين دوران كه به دوران سرواژي نيز موسوم شده، رعيت هيچ حقي را دارا نبود و در تمام امور زندگي حتي ازدواج نيز تابع نظر فئودال بود و گاه با زمين، رعيت نيز خريد و فروش مي شدند. انچه زندگي را با اين همه محدوديت و ستم براي رعيت آسان و سازگار مي كرد نقش كليسا و كشيشان بود كه از مذهب اكسيري ساخته بودند كه مخدر بود و تحمل دردها را براي رعيت آسان مي نمود. آنان نه تنها علم را در خدمت خود ميخواستند بلكه اگر نظريه علمي خلاف ديدگاه رسمي كليسا بو د با اسم الحاد، اباحه گري و كفر با آن برخورد مي كردند. فئودالها كه حفظ وضع موجود منافع آنان را حفظ مي نمود، به شدت از كليسا حمايت مي كردند و با وقف و نذر و ابزار زور دوام آن را تضمين كرده و به انتفا ع دو طرفه خشنود بودند

روحانيون مسيحي مبلغ اين ديدگاه بودند كه رستگاري تنها در چارچوب كليسا تحقق مي يابد و همع مردم رعا ياي كليسا هستند. پاپ اينوسان سوم اولين كسي بود كه دادگاه انگيزسيون يا تفتيش عقايد را بنا نهاد و محملي به دست زير مجموعه كليسا و فئو دالها داد تا تمامي مخالفتها و حتي حرفهاي تازه كه خارج از چار چوب كليسا بود به شدت سركوب شود. او در جواب برخي كه از او پرسيده بودند برخي دستگير شده گان به جرم ارتداد گناهشان ثابت نشده، فتوا داد كه “همه را به قتل آوريد زيرا خدا مي داند چه كسي حق است” او اعلام ميدارد كه “چگونه ميتوان قبول كرد كسي كه با ترك ايمان پسر خدا را آزا ر و اذيت كرده از بين نبرده و اموالش را غصب نكرد؟اگر كسي مرده اينان را با احترام دفن كند تكفير ميشود مگر آنكه مرده آنان را از خاك در آورده و بدور افكند…ما عموم افراد را از بحث در امور ديني منع مي كنيم”

اينان بر خلاف تعاليم عيسي كه به صلح و محبت و گذشت تا كيد مي نمود جنگ و كينه و كشتار را به اسم دفاع از دين عيسي به راه انداختند و درجنايتي بزرگ دويست سال جنگهاي صليبي را به مر دم اروپا و كشورهاي اسلامي تحميل كردند.

شهر وند و حقوق آن چگونه شكل گرفت؟

در قرون وسطي براي جلو گيري از تكه تكه شدن زمين، تمام زمين هاي فئو د ال به فرزند بزرگ تعلق داشت و بقيه فرزندان از آن محروم بودند. بنابر اين براي تامين زندگي مجبور بودند به اموري چون شواليه گري رو آورند با افزايش تعداد رعيت، كار براي آنا ن در قلعه ها وجود نداشت، بنابراين آنها از قلعه ها خارج شده و با استقرار در مكانها يي چون كنار رود خا نه ها شيوه جديدي از زندگي را كه در آن اقتصاد، مبتني بر صنايع دستي، كارهاي خدماتي، واسطه گري، تجارت و… به وجود آوردند كه اين گروه را بورژوا ناميدند. به مرور به جمعيت انا ن افزوده شد و شهر نشيني شكل گرفت.

رشد طبقه متوسط كه نه دغدغه دائمي نان را داشت و نه جزء طبقه استثمارگر بود و امكان پس انداز، فراغتي را براي آنان فراهم كه علاوه بركار يدي به كار فكري نيز بپردازند.

به مرور زمان طبقه جديدي به نام “انتلكتوئل” از ميان آنا ن پا به عرصه نهاد كه تنها كار آنان كار فكري بود. آنان دريافتند كه اگر چه داراي ثروت و سواد هستند اما قوانين موجود تنها حقوق فئو دالها را به رسميت مي شناسد و ديگران تنها مكلف و تابع دستورات آنانند در حالي كه هيچ برتري نسبت به آنا ن ندارند وتنها خون و نسب خويش را مايه و ملاك حق و برتري مي دانند. طبقه جديد شهري استدلال مي كردند كه، حال كه از موقعيت رعيت به موقعيت شهروند تغيير جايگاه داده اند، قوانين هم بايد تغيير كرده وبر اساس وضعيت جديد، آنان را صاحب حق كند. بدين گونه بود كه واژه اي با عنوان حقوق شهر وندي شكل گرفت.

جامعه مدني:

جامعه مدني يا شهري (Civil Society) براي اولين بار توسط جان لاك فيلسوف انگليسي مطرح گرديد و در مقابل جامعه بدوي بكار گرفته شد. او معتقد بود بشر قبل از ايجاد قانون، تقسيم كار، قضاوت وغيره به صورت بدوي مي زيست. تئوري او همانند تئوري خواب فرويد بود كه بیان می داشت انسان در عالم خواب از قيد عليت و اخلاق خارج ميشود. لاك معتقد بود اخلاق و قانون، جامعه مدني و بدوي را از هم متمايز مي كند. البته او به قانون و نظم آگاهانه و اختياري معتقد بو د كه به رشد و تكامل و مدنيت جامعه مربوط مي گرديد.

تزاحم قدرت پادشاه و پاپ روزنه اي را به روي طبقه جديد شهري گشود تا به اسم طرفداري از افزايش قدرت پادشاه، موجبات كاهش قدرت پاپ و فئودالها را كه مانع از اعاده حقوق او بودند فراهم كند. البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در اين مرحله قوانيني كه بر حقوق شهروندي تكيه داشت، بيشتر جنبه واكنش به حق يكطرفه ارباب كليسا و پاپ بود تا آنكه به دنبال تصويب قوانين جهان شمول باشد .

دانشمندان مشهور:

از ميان طبقه جديد شهري نظرياتي كه مطرح مي شد يا كليسا و قدرت و قداست پاپ را مورد سوال قرار ميداد يا قدرت فئودالها. دراين ميان حمايت شاهان از طبقه جديد، چون سپري مانع از برخورد حذفي با اين نظريه پردازان شد و آنان يكي پس از ديگري همچون ولتر، روسو، مونتسكيو، كانت، دكارت، كندياك، جان لاك، هيوم و…به بسط وتشريح ديد گاه هاي خود پرداختند.

ليبراليسم در غرب محصول 1- واكنش روشنفكران به قدرت و قداست پاپ، فئودال و در مراحل بعد پادشاه، 2- مسيحيت معترض(پروتستان) 3- تفكر و انديشه لذت گرائي يوناني بود. بنابر اين داراي مجموعه اي شد كه در برخي عناصر همچون تئوري مهار وتحديد قدرت (دموكراسي) قابليت بسط وتعميم به ديگر نقاط جهان به عنوان يك تجربه بشري داشت، و در برخي عناصر چون ليبراليسم فرهنگي اقتصادي، اين قابليت تعميم را نداشت.

اصلاحات ديني:

نهضت اصلاح ديني به هدف جلوگيري از زياده خواهي پاپ و قداست زدائي از او به تفسير انسان گرايانه(اومانيستي) از انجيل پرداخت و در بسياري از مسلمات كليسا كه قدرت آنان را توجيه مي نمود تشكيك كرد. انديشمنداني چون دكارت اصالت دادن به عقل (Deism) را در برابر تعبد كور كورانه كليسا مطرح نمودند و الزام حضور روحانيون به عنوان واسطه بين مردم و خدا را رد كردند. پلوراليسم كه مطلق نگري و قطعيت ديدگاه هاي مذهبي را مورد شك قرار ميداد، به سياست و فرهنگ نيز شمول يافت. مكتب اصالت انسان (اومانيست) در برابر، حذف خواسته ها و تمايلات انسان توسط كليسا، قد علم كرد . مونتسكيو در كتاب روح القوانين تكثرو تفكيك قوا را در سياست براي جلو گيري از استبداد تئو ريزه كرد. لاك تفكر نظام پارلماني را پي ريزي كرد و دكارت آنرا بسط داد. ژان بدن نظريه حق حاكميت را مطرح نمود، توماس مور در (Utopia)، فرانسيس بيكن در اتلانتيسو، و كامپا نلا در شهر خورشيد، سرزمين رويا يي را براي اروپاييان ترسيم كردند . ميكل آنژلا، داوينچي، گوته، بيكن، هاروي، گاليله، وگوتنبرگ نيز چون نيروي محركي، با استفاده ازهنر وعلوم به نفع اين تحول (رنسانس) وارد عرصه شدند.

مدون شدن حقوق شهر وندي:

اولين اعلان رسمي حقوق شهروندي با هدف اعطاء حقوق شهروندان و محدوديت قدرت شاه در سال 1215ميلادي در انگلستان توسط بارونهاي انگليس در مجموعه اي به نام “ماگنا كارتا” به تصويب رسيد .

در امريكا پس از جنگهاي استقلال به رهبري جورج واشنگتن، امريكاييا ن تحت تاثير يك روشنفكرامريكائي به نام “توماس پين” كه قبلا افكار خود را در كتابي به نام “عقل سليم” در سال 1776 گرد آوري كرده بود، اعلاميه استقلال خود را نوشتند كه در آن به برابري انسانها، حقوق يكسان، حق زندگي، آزادي، انتخاب آزادانه مذهب، حق حاكميت و … تكيه شده بود.

در سال 1789ميلادي پس از انقلاب كبير فرانسه اعلاميه حقوق شهر وندي كاملا جنبه عمومي و بشري به خود گرفت و ساير ممالك ديگر را تحت تا ثير خود قرار داد. در اين اعلاميه بر حق آزادي، مالكيت، امنيت، مقاومت در برابر ستم تاكيد شده بود. در اين اعلاميه قانون تا وقتي قابل قبول است كه بيان اراده عمومي باشد و حاكمان اجازه نداشتند خارج از خواست و اراده عمومي قانون وضع كنند. در اعلاميه حقوق شهر وندي فرانسه، بر آزادي هاي سياسي و فكري تاكيد زيادي شده بود .

اين تحولات موجب شد پس از جنگ جهاني دوم كشورها براي تضمين حقوقي صلح وآزادي اعلاميه اي موسوم به حقوق بشر را در دسامبر 1948ميلادي به تصويب برسانند كه در آن مجموعه اي از حقوق شهروندي و جهان شمول را به امضاء و تاييد اعضاء مي رساند و همه موظف به انجام عملي ورعايت آن بودند. دراين اعلاميه جهاني، حق آزادي ،مالكيت ،تساوي در برابر قانون، برائت، منع شكنجه، آزادي اجتماعات و آموزش و پرورش را مورد نظر قرار داده است.

حقوق شهر وندي در ايران:

اگر چه حقوق شهر وندي با اين عبارت در اروپا بوجود آمده است اما به لحاظ مفهومي اين حقوق در ايران و اسلام بسيار پيش از اروپا مدون شده است. اعلاميه كوروش پس از كسب قدرت كه با تساهل و خردمندي در برخورد با ديگر اقوام و اديان همراه بود، نمونه اي از قدمت توجه ايرانيان به حقوق شهر وندي است. او در اعلاميه مشهور خود در مراسم تاجگذاري دربیش از 2500 سال پیش مي گويد “من دين و آئين و رسوم ملتهائي را كه پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد. … من هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخو اهم كرد و هر ملت آزاد است سلطنت مرا قبول كند يا نكند. … من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول كسي را به زور تصرف كنند يا شخصي را به بيگاري بگيرند و بدون پرداخت مزد او را به بيگاري بگيرند. هر كس آزاد است هر ديني كه را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند و هر شغل كه ميل دارد پيش گيرد …هر كس مسول اعمال خود است و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري از يكي از خويشاوندانش، مجازات كرد. … من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان كنيز و غلام بفروشند.”

حقوق شهر وندي در معارف ديني:

در معارف اسلامي و قرآن نيز به مقدار بسيار زياد بر آزادي انسان (لا اكراه في الدين)، مختار بودن او در انتخاب نيكي يا بدي (اما شاكرا واما كفورا)، شنيدن تما مي قولها و انتخاب بهترين (فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه )، حفظ كرامت و شخصيت انسانها و بها دادن به انها (وشاورهم في الامر)، و عدم سيطره بر مردم (فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر) تكيه شده است. سيره پيامبر و ائمه و كلام علي (ع) در نهج البلاغه سرشار از مفاهيمي است كه بر رعايت حقوق شهر وندي تكيه دارد و بر رسي آن در شان متخصصان امور ديني است.

حقوق شهر وندي در قوانين:

در تاريخ معاصر ايران براي اولين بار در دوران مشرو طيت قوانيني جهت اعطا و حفظ حقوق شهر وندي به تصويب رسيد (1324ق) كه در اصل نوزدهم تا چهل و دوم آن به حقوق شهر وندان اختصاص يافته بود.

در قانون اساسي جمهوري اسلامي، فصل سوم آن به حقوق ملت اختصاص يافته است كه در آن تفتيش عقيده و تعرض به افراد به علت داشتن عقيده خاص(اصل بيست وسوم)، هتك حرمت وحيثيت بازداشت شدگان(اصل سي نهم)، شكنجه براي گرفتن اقرار(اصل سي و هشتم)، بازرسي و نرساندن نامه ها(اصل بيست وپنجم) ممنوع شده است و بر آزادي مطبوعات (اصل بيست وچهارم)، آزادي احزاب(اصل بيست وششم)، حق تشكيل اجتماعات(اصل بيست وهفتم)، برخورداري از تامين اجتماعي(اصل بيست ونهم)، آموزش و پرورش رايگان(اصل سي ا م)، برائت عموم مردم(اصل سي وهفتم) تاكيد شده است.

فصل تمايز بشر با ساير موجودات رشد و تكاملي است كه به مدد عقلانيت خويش در هر برهه او ر به سوي پيشرفت هدايت نموده است. بشر هر گاه متكامل تر شده، وهر گاه تغيير جايگاه داده است به خواسته هاي جديد تري رسيده و تلاش نموده تا با ايجاد هنجارها و قوانين جديد خواسته هاي خود را تئوريزه كند. شكل گيري مفهوم حقوق شهر وندي نيز در چارچوب همين قاعده قابل ارزيابي است.

مراجع:
1- مقاله “شهر وند از حقوق تا مسوليت“، پرويز پيران
2- گمراها ن، مهدي بازرگان
3- سيرحكمت در اروپا، محمد علي فروغي
4- سرزمين جاويد، ماژيران موله
5- قانون اساسي ایران

چرا از هم جدا شدیم؟

Friday, April 27th, 2007

portrait25Apr07.jpg چرا از هم جدا شديم؟


نوشته: غلامرضا اله دادی
اردیبهشت 1386

سالها از جنگ ايران وعراق مي گذرد و در باب آن سخنها رفته است. يكي از موضوعاتي كه براي نسلهاي كنوني ابهام انگيز است، تفاوتها واختلافاتي است كه پس از جنگ چه در ميان دست اندر كاران و چه در ميان بدنه مردمي آن شكل گرفت. برخي سعي وافر نمودند خود را به عنوان نماينده و وكيل تسخيري رزمندگان جنگ معرفي كنند و به سخنگوئي از كل مجموعه  بپردازند. جالب است كه اكثريت آناني كه از شهيد و رزمنده سخن مي گويند در طول هشت سال جنگ موفق به رفتن به جنگ نشده اند (البته شايد دهها دليل داشته باشند)، يا برخي دوران شير خوارگي خود را مي گذراندند يا اصلا متولد نشده بودند. البته اين بدان معنا نيست كه بايد توبيخ شوند واز حقوق خود محروم گردند. اما اين حق را دارا نيستند كه خود را وكيل و علمدار و سخن گوي همه تلقي كنند .

پس از مدتها به دوستي قديمي برخوردم. از هر باب سخن گفتيم. او كه لحن نقاد مرا نمي پسنديد گفت تو مگر همان رزمنده گردان فجر نيستي؟ در پاسخ او نامه اي نگاشتم كه بگويم چرا مثل هم فكر نمي كنيم.

سلام دوست رزمنده من:

دوراني را به خاطر مي آورم كه با هم، هم آواز و هم داستان بوديم. دشمن متجاوزدر مقابل بود،  من وتو در كنار هم به عشق دفاع از كشورعزيزمان ايران، در يك سنگر بوديم. برهنه پا رفتن بر روي ماسه هاي گرم جنوب، سادگي و فخر از فق، لذتي وصف ناشدني داشت.  رئيس و مرئوسي نبود. بالا و پائين و حاكم ومحكومي نبود. شهريار، ايثار گرترين بود. شرافت به شرافت بود نه قدرت ونه ثروت. تبار به اصالت بود نه اسكناس. بازار گرم بود اما نه بازار رياكاري و نان به نرخ روز خوري وكاسبي و دين فر وشي، بلكه بازار صفا، صداقت، ايثار وعشق. من هر آنچه داشتم نقد و بي لحظه اي درنگ به مسلخ فرستادم .عشق بود. و هرجا عشق بود ترازو نبود، حساب سود و زيان نبود.

 جنگ به پايان رسيد.  گذشت و گذشت. با پتكي   بيدار شديم. بازارما كساد شد چرا كه مبادله كالا پايا پاي بود و متاع ما بي مشتري. واژه نويسان لغت نامه اي جديد، پي ريختند. ايثارمعنا شد به  حماقت. صداقت يعني بي سياستي. دروغ و تزوير وريا يعني زرنگي.  خدا پرستي يعني خو د  پرستي. فحش وناسزا وتهمت يعني ابزار كار.عشق يعني  فريب. اسلام يعني آنچه من مي گويم. وحدت يعني همه با من. تمدن يعني تجمل. تبليغ يعني تحميل. فقير يعني محكوم.

سازندگي يعني به هم پيوستن آجر وسيمان وسنگ وآهك واز هم گسستن ارزشهاي انساني. يعني گچ گرفتن انسان وقرار دادن انسانيت در جرز ديوار ها و پلها و سدهاي نيم ساخته. يعني له شدن آدميت زير چرخهاي رشد. گرگ زاده هاي گرگ شده از يوسف روح و جان من وتو، خوردند و هر روز هارتر و هارتر شدند.  گوساله هاي گاو شده از بيت المال هر روز فربه تر وچاقتر شدند و گنج هاي باد آورده افزون تر. قارونها سر برآوردند و به زر و زور لباس حقانيت پوشاندند. علي وار بودن يعني تنها و خاموش ماندن وسر در حلقو م چاه بردن ودردها تنهائيت  را به گوش چاه رساندن، همسرت را مخفيانه دفن كردن و جگر فرزندت از هم پاشيدن و در محراب مسجد به جرم بي ديني به دست متحجرين كشته شدن. و همراه و هم رزمت تنها و غريب در ربزه مردن. ديوارهاي كاخهاي سرخ وسبز وآبي شكوه وعظمت ترا از ياد بردن. دشمن از سر كين پاما لت كردن و دوست از سر مصلحت ذبح شرعي نمودن.

مشتهاي آسمان كوب قوي واشدند و گونه گون رسوا شدند

يا نهان سيلي خوران يا آشكار، كاسه پست گدائي ها شدند

در خراب آباد شهر بي تپش ناي جغدي هم نمي آيد به گوش

دردمندان بي فغان و بي خروش

خشمناكان بي خروش و بي فغان

باز ما مانديم و شهر بي تپش

وانچه كفتار است و گرگ وروبه است

گاه مي گويم فغا ني بر كشم

باز مي بينم صدايم كوته است.

اينجا بود كه من وتو از هم جدا شديم. تو توجيه گر و ضع به وجود آمده شدي. تو عادت د اشتي حق را به افراد بشناسي نه از حقيقت. تو در پس هر مشكل بوجود آمده يك نيروي خارجي ديدي ونقد  و تحليل را آب به آسياب دشمن دانستي. از اين حقيقت كه سهم نيروها و مسولين در ايجاد مشكلات چقدر است طفره رفتي. درون من انباشته شد حسرتها و آرزوها و آرمانهاي سركوفته شده. احساس كردم آسمان و زمين مرا تحقير مي كنند. تخمه داراني كه شرافت را از پول به دست  آورده بودند در كاسه سر شهيدان شراب مستي و شكوه وجاه نوشيدند و بر ما باز ماندگان  اين شهر آشوب خنديدند.

تو در اين دوران چه كردي. ما كاروانيان به جا مانده را تنها و بيكس رها كرده  و تنها گذاشتي. هر كس جز تو مي انديشيد را بر عليه خود دانستي و مزدور دشمن خطاب كردي. باورنمي  كردم  تو كه در حق  دشمنمان اين همه مدارا و مروت داشتي، تو كه آب قمقمه  خود را به اسير دشمن مي دادي، در برابر دوست خود، كه تنها جرمش اين است كه مانند تو فكر نميكند  اين همه نا مهرباني كني ، در برابر مردم خود، اين همه ستيزه جو و بي رحم باشي. تو هنوز در حال و هواي جنگي هستي كه سالهاست تمام شده، تو دوست و دشمن رايكي گرفته اي، تو قلم و اسلحه را يكي مي د اني.

 دوست عزيز وقديمي، ميداني كه عشقم به وطن عزيز ايران، آنگونه است كه  آرزو مي كنم آرش وار تمام هستي و توانم را در خدمت به آن  به پايان رسانم. اما كشوري مي خواهم كه مردمش طعم عد الت و آزادي و برابري را بچشند و احساس كنند. روشهاي زندگي را آنگونه كه مي خواهند انتخاب كنند. من اين حق را به خود نمي دهم كه سياست، اقتصاد، وفرهنگ را در خدمت خود بخواهم. من مردم را حيوانهايي نمي دانم كه بايد بر دهانشان لگام زد و از آنها سواري كشيد و هر كس سواري نداد تازيانه زد.

من اساس دنيا را بر تغيير و تحول ونو شدن مي بينم ومعتقدم بايد نيروهاي درون انقلاب به جاي سد شدن در برابر تغيير، كه تلاشي بيهوده است خود افسار آن را به دست گيرند ومباني فكري و تئوريك  آن را پي ريزي كنند و نقش جهت دهي و تا ثير گذاري را از دست ندهند. دوست عزيز ، آن خدا وديني كه اين حق را به تو داده كه وراي قانون و وراي اخلاق در جزئيات زندگي د يگران دخالت كني، به همه سوء ظن داشته باشي، براي خراب كردن رقيب دروغ و تهمت ببندي، و از هيچ بي رحمي فرو گذار نكني، من همچون خدا و ديني را نمي شناسم وبا آن بيگانه ام. و نسبت به آن كافرم.

من خدائي را مي شناسم كه طعم گواراي عشق و محبتش كل عالم را فرا گرفته است. خدائي را مي شناسم كه به منكر خود هم شفقت دارد. خدائي را مي شناسم كه به بندگا ن خود آسان مي گيرد، عيوبشان را مي پوشاند و به هر بهانه اي گناهشان را مي بخشد. پيامبري را مي شناسم كه از شكنجه گر خود و يارانش، ابوسفيان و از قاتل عمويش، وحشي مي گذرد.  پيشوائي را مي شناسم كه دستور مدارا به قاتل خود مي دهد و او را قبل از جنايت قصاص نمي كند.

 دوست قديمي من، آن روز كه به اسير دشمن محبت روا مي داشتي، هنوز غرور قدرت و هراس از دست دادن آن، اينگونه ترا خشن وبي رحم نكرده بود. دوست من، تو كه با دشمن بزرگ خود توانستي صلح كني چرا فكر مي كني نمي تواني با مردم خود كه مثل تو به كشورشان عشق مي ورزند، با تحمل و مدارا و صبر و  همزيستي زندگي كني؟

سياست اقتصادي و اقتصاد سياسي

Wednesday, April 18th, 2007

economyPolitics.jpg سياست اقتصادي و اقتصاد سياسي

نوشته: غلامرضا اله دادی
روزنامه شرق فارس
1385

 سالگرد هفته دولت فرصتي است تا عملكرد دولتمردان از طرف مطبوعات مستقل مورد نقد و بررسي قرار گيرد. در اين ميدان دولت مردان با استفاده از تريبونهائي كه در اختيار دارند به شرح عملكرد خود مي پردازند كه مسلما ابعاد مثبت را مورد نظر قرار مي دهند. در اين ميان نقش مطبوعات به خوبي نمايان ميشود تا با گوشزد كردن خطاها و اشتباهات به تعديل و اصلاح رفتار ها بپردازد.

متا سفانه برخي ساده اند يش تحت تاثير تبليغاتي قرار مي گيرند كه دائما سعي مي كند با مقدس كردن افراد و ديد گا ههايشان در تمام زمينه ها، راه هر گونه انتقاد را بر آنان ببندند. اين تفكر  خطرناك  درست بر خلاف آموزههاي ديني اسلام و تشيع است. آنها فراموش كرده اند كه دين آنان، اربا با من دون اله را نفي كرده است، فراموش كرده اند كه اولين پيشواي شيعيان به چه اندازه مردم را دعوت كرده تا خطاها و اشتباهات حكومتش را گوشزد كنند. او هرگز نام دولت خود را “دولت حقه كريمه”  نگذاشت تا منتقدانش، ناحق و شيطان تلقي شوند. البته جمله مشهور آقاي احمدي نژاد یعنی “انتقاد كنيد و جايزه بگيريد” بر خلاف ديدگاه برخي هوا خواهانش است، كه كم مانده برايش زيارتنامه بنويسند  و ملاقات كنندگانش را زوار بنامند. چاپلوسي و تملقهاي اغراق آميز بزرگترين بليه اي است كه جامعه را بايد از لوس آن پاك نمود. بايد صداقت كم هزينه و دروغ گوئي و فرصت طلبي و نان به نرخ روز خوري پر هزينه باشد نه بر عكس آن. چاپلوسي نشان از پستي و حقارت نفس انسانهاست و با هدف دين در كرا مت بخشي و عزت بخشي به  انسان درمغايرت است.

 دولت احمدي نژاد با شعار عدالت و مهر ورزي پا به عرصه قدرت گذاشت. عدالت شعاري است كه در هيچ تفكر، انديشه و مكتبي نفي نشده و به عنوان ارزشي انساني مورد پذيرش و قبول همگان قرار گرفته است. آنچه كه محل اختلاف قرار گرفته است، چگونگي تحقق عدالت و ابعاد آن است. ظلم بزرگ ماركسيستها به عدالت آن بود كه، عدالت را تنها در توزيع عادلانه  ثروت محدود كردند و براي توزيع قدرت، تئوري و برنامه اي ارائه نكردند. اين نقص موجبات شكل  گيري حكومتهاي مستبد و تماميت خواه را فراهم كرد. ظلم ليبراليسم به عدالت آن بود كه، عدالت را تنها در توزيع عادلانه قدرت و مهار آن محدود كرد. همين تحليل آنان را از ظلم واستثماري كه نصيب اقشا ري چون كارگران ميگرديد غافل نمود. نظريه توزيع عادلانه ثروت، بصورت صرف،  پس از چندين دهه، جز فقر وعقب ماندگي ارمغاني نداشت و نظريه توزيع عادلانه ثروت، درعمل به توزيع عادلانه فقر انجاميد. در نظامهاي ليبراليستي نيز توزيع عادلانه قدرت، بدون توجه به توزيع عادلانه ثروت عملا امكان استفاده از آزاديهاي سياسي اجتماعي را از طبقات محروم مي گرفت چرا كه فرصت و درآمدي براي استفاده از آن نداشتند.

علم اقتصاد به مفهوم امروزي كه معاني كيفي را به صورت كمي و رياضي درآورده است و هدف اقتصاد را رفاه عمومي قرار داده است  به زمان  زيادي بر نمي گردد.  اولين مكاتب اقتصادي  به زماني مربوط مي شود كه كشورهاي استعمارگراسپانيا و پرتغال شروع به مداخله در ديگر كشورها نمو دند. نظريه پردازان اقتصادي اين كشورها، كه به  سوداگران(leMerkantilism) معروف بودند، هدف از اقتصاد را نه پيشرفت اقتصادي جامعه، بلكه  تحكيم قدرت دولت مي  دانستند. بنابر اين تمام برنامه هاي اقتصادي را با اين  غايت دنبا ل  ميكردند.

در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادي مكتب اقتصادي جديدي پا به عرصه گذاشت كه به نفي شيوه اقتصادي مركانتليستها پرداخت. آنها فيزيوكرات ناميده شدند (lePhysiocratie). نظريات اقتصادي آنان دخالت دولت در اقتصاد را به جزدر جهت تامين امنيت و عدالت رد مي  كرد .انها معتقد بودند نظام طبيعي بهترين نظامي است كه اقتصاد بايد براسا س آن باشد و دولت در آن دخالت نكند و تنها به روند طبيعي آن مدد رساند.

 فيزيو كراتها حضور سياست و اخلاق را در اقتصاد  نفي مي كردند و تئوري را پايه ريزي كردند كه  اقتصاد رفاه (leConomiedeBienEtre) نام گرفت. دكتر كنه و دوماندويل را مي توان از نظريه پردازان  فيزيو كرات نام برد .پس از ظهور نقص هاي تفكر فيزيو كرات كه عمدتا به استثمار و محروميت كارگران و شو رشهاي كارگري مربوط مي شد، مكاتب اقتصادي جديد سعي نمودند مشكلات و نارسايي هاي تفكرفيزيو كراتها  را بر طرف نمايند. آدام اسميت با بنيان گذاري مكتب اقتصادي كلاسيك  (leColoClassique) پيشرفت اقتصادي فردي را در گروي عدم مباينت آن  با منافع جامعه تلقي كرد و با نظريه تقسيم  كار تفاوتها را تئوريزه كرد. به مرور دانشمندان اقتصادي چون ريكاردو، فوريه و سيمون با تاكيد بسيار بر كار به عنوان اصلي ترين عامل ساخت كالا و سرمايه، وطرح تئوري تعاوني ها  ميراث خود را به نظريه پردازمشهور، كارل ماركس منتقل كردند. ماركس علاوه بر آن تحت تاثير انديشمند آلماني، هگل، به طرح ديدگاه هاي خود در كتاب سرمايه  پرداخت. ما ركس  با طرح نظرياتي چون ارزش اضافي، فلسفه ديالكتيك، مبارزه طبقاتي، سرمايه، تفسير مادي تاريخ، طبقه كارگر را به شورش و پيروزي بر عليه نظام سرمايه داري تشويق نمود وعده پيروزي داد كه نتايج تحقق اين ديدگاه در كشورهاي بلوك شرق درابتداي مقاله ذكر گرديد. البته نظامهاي سرمايه داري نيز تحت تاثير موج عظيم ماركسيست و شورشها و خود آگاهي طبقاتي كه در كارگران ايجاد شده بود، به تعبير شريعتي به سر عقل آمدند و با افزايش دستمزدها، رفاه نسبي، بيمه هاي اجتماعي، ايجاد اتحاديه هاي كارگري و صنفي وغيره، مانع از اضمحلال نظامهاي اقتصادي و سياسي خود شدند.

نگاه عبرت آموز به سير برنامه ها و تئوريهاي اقتصادي محقق شده در جهان مي تواند ما را از تكرار خطاهاي آنا ن مصون دارد و از اتلاف هزينه هاي هنگفت باز دارد. پس از انقلاب و مشخصا از دوران نخست وزيري دولت  مير حسين موسوي، دولت تحت تاثير فضاي انقلابي و تفكرشخص نخست وزير و اعضاء آن كه مجاهدين انقلاب اسلامي از آن جمله بودند، اقتصاد دولتي و دخالت دولت در تمام عرصه هاي اقتصاد را تحقق بخشيدند. روشي كه اگر به برنامه هاي اقتصادي مهاتير محمد در مالزي كه اتفاقا هم زمان با دولت موسوي طرح توسعه كشورش را آغاز كرد، نگاه كنيم به تفاوتهاي آن خواهيم رسيد. اگر چه جنگ هشت ساله ايران و عراق  را نبايد در اين دوران ناديده گرفت. در سال شصت و هفت هاشمي رفسنجاني تحت تاثير اقتصاد داناني كه بعدها به كارگزاران يا فيزيو كراتهاي جمهوري اسلامي موسوم شدند، اقتصاد بازار را كه خصوصي سازي و سياست تعديل، شاه بيت آن بود طرح و به اجرا  درآورد. اين اقدامات، اگر چه به توليد و خودكفائي در زمينه هاي مختلف  انجاميد ودر زمينه هائي چون انرژي هسته اي، پل سازي ااكتشافات، مدرنيزه شدن كشاورزي، صنايع نظامي و… گامهاي مهمي برداشته شد اما بي توجهي به  تغييرات فرهنگي سياسي واجتماعي حاصل از مدرنيزاسيون وعدم  حمايت جدي ازكساني كه در سياست تعديل واقتصاد بازار مورد آسيب قرار مي گرفتند و سوءاستفاده و ثروت اندوزي هاي نا مشروع برخي، نتوانست طبقات محروم را راضي نگه دارد. دولت خاتمي اگر چه در بعد اقتصادي بطور طبيعي مجري برنامه هاي اقتصادي پنج ساله اي بود كه از قبل طراحي شده بود اما با ايجاد فضاي بازتر در سياست توانست مقدار زيادي از انرژي متراكم در  دوران رفسنجاني كه ناشي از نارضايتي مردم بود  را آزاد كرده ونظام را  از تبعات آن مصون دارد. در دوران خاتمي ، تشتت آراء، درگيريهاي دائمي، ضعف برنامه ريزان اقتصادي  دولت، اختلاف وزراي اقتصادي ومقاومت سنت گرايان اقتصادي كه بازار را در خدمت خود و اقتصاد را در تجارت محدود مي ديدند مانع از تحقق برخي از برنامه هاي مدون اقتصادي شد. در دوران دولت احمدي نژاد در جهت تحقق شعار عدالت برنامه هائي به اجرا درآمده كه ميتوان به شباهتها و تفاوتهاي آن به تئوريهاي وبرنامه هاي اقتصادي محقق شده در ايران و جهان پي برد ومورد ارزيابي قرار داد.

دولت و خصوصي سازي:
دولت احمدي نژاد با برخي سياستهاي خود نشان داد كه در بعد اقتصادي روي خوشي به  خصوصي سازي نشان نميدهد. حملات شديد به بنگاه هاي خصوصي بزرگ، بسياري از آنان را در مناطقي چون هرمزگان و عسلويه به حالت نيمه تعطيل در آورد. ابلاغيه رهبري در اجراي عملي و سريع اصل چهل وچهار مبني بر خصوصي سازي، نشان داد سران نظام ازروند  مقاومت در برابر خصوصي سازي  رضايت ندارند وتشكيل كميته راهبردي  توسط رهبري، كه متشكل از وزراي پيشين بود، نشان داد سران نظام مقاومت در برابر پيوستن ايران به اقتصاد جهاني را از طرف دولتمردان بر نمي تابند.

سفر هاي استاني:
دولت معتقد است سفر هاي استاني مو جبات آشنائي دولت از نزديك با مشكلات مردم است و در اين سفرها طرحهائ عمراني و اقتصادي به تصويب مي رساند. مخالفين سفرهاي استاني  معتقد اند اين سفرها به علت تعطيلي ادارت كه ناشي از آماده سازي و استقبال است، اولا هزينه هاي زيادي را به مردم تحميل ميكند. دوم آنكه نمايندگان مردم و فرمانداران واستانداران از طرف آنان مسائل و مشكلات خود و نيازهاي منطقه خود را به دولتمردان منتقل مي كنند. سوم آنكه در حالي كه بودجه سالانه كشور هر سال توسط مجلس تصويب شده و در آن كل درآمد ها وهزينه هاي سالانه پيش بيني شده و به استانها از قبل بودجه اختصاص  داده شده، تصويب طرحهاي عمراني توسط دولت موضوعيت ندارد. اگر طرحها در بودجه سالانه منظور شده باشد كه ديگر نيازي به تصويب مجدد آن توسط دولت ندارد. اگر طر حهاي  مصوب دولت در در استانها، در بوجه سالانه منظور نشده باشد، بودجه اجراي طر حها از چه منبعي  تا مين خواهد شد.

اعطاي وام وتسهيلات:
دولت احمدي نژاد در راستاي هدف فقر زدائي و تزريق مسكن هاي فوري، اقدام به تاسيس بنگاههايي جهت اعطاء وام به اقشار كم در آمد نمود تا در مورد خريد مسكن، ازدواج و اشتغال به آنان ياري رساند. مخالفان اين طرح معتقد اند تزريق بدون حساب نقدينگي  به جامعه و عدم هدايت آن به سمت اقتصاد مولد، نه تنها به رفع معظلي ياري ميرساند بلكه افزايش نقدينگي موجبات افزايش تورم و نهايتا آسيب به اقشار كم درآمد را فراهم خواهد كرد. البته د ولت سعي كرد با سياستهاي انقبا ضي و فروش اوراق قرضه تا حدودي از عوارض سياستهاي انبسا طي خود بكاهد.

مهار گراني:
از مشكلات اساسي مردم افزايش گراني ها در كالاها و خدمات است. برخي از وزراي اقتصادي د رآستانه سال جديد وعده دادند كه از افزايش قيمتها در سال نو جلو گيري به عمل خواهند آورند. اما همگان با رشد بي سابقه قيمتها مواجه شدند. وزراي اقتصادي ابتدا مسئله گراني ها را از پايه منكر و به تبليغات دروغ مخالفان دولت نسبت دادند. سپس با بخشنامه سعي كردند آن را مها ركنند كه اين اتفاق نيفتاد و نشان داد اقتصاد دستوري و نيست و به عوامل متعدد بستگي داشته  وبه يك نگاه سيستماتيك نياز دارد.

مديريت تحليلي:
برخي كارشناسان مديريت دولت را مديريت تحليلي ميدانند نه سيستمي. آنها معتقد اند تصميمات دولت از آن جا كه بر اساس مديريت تحليلي است موجب شده دولتمردان ارتباط سياستها وااظهارات خود را برمسائل و مجموعه هاي ديگر ناديده انگارند و با برخي اقدامات، اظهارات و تغييرات موجبات تخريب ديگر مجموعه ها را فراهم كنند. بعنوان مثال تصميم دولت برعدم تغيير ساعت به دليل انطباق با ساعت شرعي، پس از آن نتايج خود را نشان داد، كه به علت كمبود ، كشور با قطع بيسابقه برق مواجه شد و سر درگمي و درد سر  زيادي را به علت ناهماهنگي ساعتها توسط ادارات و مراكز آموزشي، در بين والدين ايجاد نمود. يا يك اظهار نظر در مورد بالا رفتن تعرفه گوشي موبايل چه مقدار موجب افزايش قيمت آن گرديد. كارشناسان معتقداند دولت بايد با مديريت سيستمي ارتباط بين مجموعه ها و تاثير وتاثر انها را از همديگر در يابد ودر اقدامات و اظهارات خود اين مهم را در نظر گيرد.

مبارزه با رانت خوار ان و سوءاستفاده  كنندگان از بيت المال:
از شعار هاي دولت احمدي نژاد مبارزه با مفاسد اقتصادي است. اگر چه اين مهم قبل از او نيز مطرح شده است، اما  تا كيد دولت بر آن، اين انتظار را فراهم كرده است تا بطور مشهود و محسوس، دست سوءاستفاده كنندگان از بيت المال را كوتاه نمايند و آنان را از رانتهاي اقتصادي و اطلاعاتي محروم كند. مسلما اگر اين كار تما م عيار و غير گزينشي  و بدون در نظر گرفتن گروه و سلائق آنان باشد، حمايت اكثريت مردم را در پي خواهد داشت.

آنچه كه از نگاه به سيستمهاي اقتصادي و به اجرا درآمده در جهان ميتوان دريافت اين ااست كه اقتصاد دولتي جز فقر، رانت خواري و تمركز قدرت و ثروت، نتيجه اي در بر نداشته است و ورود به اقتصاد بازار جهانی سرنوشت محتوم كساني است كه سوداي رشد و توسعه را درسر دارند. اما اين ورود اگر با در نظر گرفتن وضعيت بومي واجتماعي جامعه نباشد و اقدامات حمايتي و زمان بندي شده را با خود به همراه نداشته باشد، حتي اگر رشد و پيشرفتي را به همراه  داشته باشد، از كسب رضايت اكثريت جامعه ناتوان خواهد بود.

!شما میتوانید جوان بمانید

Friday, April 13th, 2007

cellDamage1.gif

شما میتوانید جوان بمانید!
(تحقیقات علمی حقایق حیرت آوری را در رابطه با تغییرات بدن انسان روشن می سازد)

نوشته: دکتر هنری لاج
18 مارس 2007
ترجمه: مهرسا

از دید بدن شما، سن طبیعی به هیچوجه طبیعی نیست. سن چیزی است که شما با روش زندگیتان آنرا تعیین می کنید. یک روش این است که شما به سلول هایتان بگویید تا برای ساخت یک بدن قوی و ذهنی خلاق، رشد کنند. بیایید به سن استاندارد آمریکایی ها نگاهی بیاندازیم. باربارا د.، در سن 34 سالگی صاحب بچه می شود، ورزش را ترک می کند و 50 پوند به وزنش افزوده میشود. باربارا خسته و ناامید، تصور می کند که جوانی، انرژی و اعتماد بنفس همگی در چهره ای که از خود در آینه می بیند، تعریف می شوند. جان م. 55 ساله در سراشیبی تند و لغزان یک زندگی بد گرفتار شده بود. از فشار کار و ساعات کاری طولانی گرفته تا خوردن شیریهای چاق کننده. او در وزن 255 پوندی، از درد زانو و کمردرد شکایت داشت. بعلاوه به فشار خون بالا و دیابت نیز مبتلا شده بود و زندگیش خیلی بد به نظر می رسید

جان و باربارا به سن پیری نرسیده اند اما آنها باعث فرسودگی بدنشان شده بودند. بیشتر افزایش سنها حاصل فرسودگی است که ما با عدم تحرک در زندگی، خوردن غذاهای فاقد ارزش غذایی و اضطراب به سلول هایمان تحمیل می کنیم. بله ما خودمان را پیر می کنیم و سرانجام خودمان را می کشیم. اما بدن ما طوری طراحی شده که بطور طبیعی به کندی فرسوده می شود و می خواهد سالم باشد. بیشتر آن چیزی که ما می بینیم و از آن هراسانیم فرسودگی است اما فرسایش یکی ازانتخابها در روش زندگی است. رشد انتخاب دیگر است.

بعد از دو سال ناراحتی، باربارا شروع به ورزش کرد و اکنون به بهترین تناسب اندام در طول زندگیش رسیده است. او اکنون یک دوره بدنسازی را با انجام ورزش های شنا، دوچرخه و دو، تمام کرده و در سن 37 سالگی احساس می کند که 20 ساله است. جان شروع به خوردن غذای بهتر و ورزش نمود که در ابتدا روند کندی داشت ولی به تدریج به آن عادت کرد. تا به حال 50 پوند وزن کم کرده و درد پاها و کمرش ناپدید شده و دیابتش از بین رفته است. جان اکنون 60 ساله است اما سلامتی بدن او مانند 30 ساله هاست. او روزی خواهد مرد اما احتمالأ تا آن زمان مانند یک مرد جوان زندگی خواهد کرد.

حقیقت بیولوژی بدن ما این است که برای حرکت ساخته شده. ورزش، سیستم اصلی فرستنده پیغامی است که به سلول ها می گوید که بجای نابود شدن رشد کنند. وقتی که ورزش می کنیم روند رشد به همه سلول های بدن ما میرسد و بطور عملی ما را جوان نگه می دارد. نه کمی جوان، بلکه بسیار جوان. افزایش سن بیولوژیکی طبیعی یک روند بسیار کند است. اگر تصمیم بگیرید که بدنتان را بکار بیندازید، شما می توانید در طول تمامی عمر خود با بدنی قدرتمند و سالم زندگی کنید.

بیایید یک قدم به عقب برگردیم و ببینیم که ورزش در رده سلولی چه کاری انجام می دهد. بدن شما از تریلیون ها سلول با حداکثر عمر چند هفته یا ماه ساخته شده اند که سلولهای قدیمی پس از مرگ، توسط سلول های جدید در یک چرخه پابان ناپذیر جایگزین می شوند. برای مثال سلول های چشایی به مدت چند ساعت، گلبول های سفید خون برای 10 روز، و سلول های ماهیچه در حدود سه ماه زندگی می کنند. حتی استخوان های شما به طور دائم حل و جایگزین می شوند. تعداد محدودی از سلول های اولیه کلیدی هر ارگان و سلول های مغز شما تنها سلول هایی هستند که ثابت می مانند. بقیه سلول های بدن بطور دایم جایگزین می شوند.

شما روزانه حدود 1% سلول های خود را جایگزین می کنید. این بدین معنی است که 1% بدن شما امروز کاملاً نو شده و فردا 1% دیگر آن نو میشود. اگر بدین ترتیب فکر کنید نتیجه می گیرید که بعد از سه ماه، کل بدن شما جایگزین(نو) میشود. این موضوع اگر چه کاملاً دقیق نیست اما به واقعیت بسیار نزدیک است. با این دید نگاه کنید: شما بدنی دارید که در مقایسه با سه ماه قبل ریه جدبد، کبد جدید، ماهیچه جدید و پوست جدبدی دارد. به پاهایتان نگاه کنید و بدانید که 3 ماه بعد شما صاحب پاهای جدیدی می شوید. نتیجه اینکه شما با روش زندگییتان تعیین می کنید که واقعاً جوان باشید یا پیر!
شما تعیین می کنید که آن سلول های تازه جایگذین شده، قوی یاشند یا ضعیف. شما تعیین می کنید که آنها بعد از جابجایی، روند رو به رشد داشته باشند یا رو به نابودی. برای سلول ها فرقی نمی کند که شما چه تصمیمی بگیرید. آنها راهی را دنبال می کنند که شما امر کرده اید: اگر ورزش کنید سلول هایتان قوی میشوند و اگر دست رو دست بیاندازید و بنشینید، شاهد نابودیشان خواهید بود.

سیستم بدنی برای بیلیونها سال در محیط طبیعت در حال روند تکاملی بوده است، در محیطی که تمامی حیوانات با دو مسأله مهم سلولی روبرو بوده اند. اول اینکه بسرعت رشد کنند و قوی شوند تا در فصل بهار که منابع غذایی و انرژی فراوانی را برای تأمین سوخت مورد نیاز ماهیچه ها، استخوان ها و مغز فراهم میشود آماده باشند. دوم اینکه در فصل زمستان لازم است این سلولها بسرعت رو به نیستی بروند زیرا منابع غذایی و انرژی ناپدید می شوند و نجات از گرسنگی کلید زنده ماندن است. شما ممکن است فکرکنید که غذا تعیین میکند سلولها چگونه رفتار کنند اما اینطور نیست. تحرک عاملی است که چگونگی عملکرد سلولها را مشخص میکند

اگر چه ما امروزه در خانه های خود زندگی میکنیم و زندگی بسک انسانهای اولیه را پشت سر گذاشته ایم، اما سلول های ما هنوز فکر می کنند که ما مثل انسانهای اولیه در صحرا و کوهستان زندگی میکنیم و هر روز برای زنده بودن تلاش می کنیم. در محل زندگی انسانهای اولیه هیچ یخچال، ماکروفر و یا سوپرمارکتی وجود نداشت. او برای گرسنه نماندن باید به شکار میرفت و یا هر روز بدنبال غذا میگشت. بدنبال یک روند تکاملی، تمامی این تحرک ها پیام رشد را به سلول ها می فرستند. بنابراین امروز وقتی ورزش می کنیم ماهیچه های ما موادی را ترشح می کنند و از طریق جریان خون به همه سلول ها می رساند تا به انها بگوید که رشد کنند. عدم تحرک نیز سبب ترشح موادی می شود که بطور پیوسته فرمان مرگ و فرسودگی را به سلول ها می رساند.

مردانی مثل جان، که پس از بی تحرکی با تلاش و حرکت خود به تناسب اندام رسیده اند، احتمال حمله قلبی خود را در طول 5 سال، به میزان 75% کاهش داده اند و زنان میزان این خطر را که بزرگترین عامل مرگشان است به 80% کاهش داده اند. هم زنان و هم مردان میتوانند با ورزش میزان قدرت پاهایشان در طی سه ماه، دو برابر کنند و بسیاری از ما میتوانیم در سه ماه بعد از آن، قدرت پاهایمان را مجددأ دو برابر کنیم. این حقیقت بدون توجه به اینکه شما 30 ساله هستید یا 90 ساله، صدق می کند. این یک معجزه یا معما نیست بلکه ویژگی بیولوژیکی بدنی است که شما فرمانده آن هستید!

احساسات پیام اصلی دیگری میباشند که سلول هایمان از آن فرمان میبرند و از لحاظ اهمیت برابر و یا حتی در جهاتی مهمتر از ورزش میباشد. یکی از کشفیات دهه اخیر این است که احساسات از همان طریقی سلول های بدن را تغییر می دهند که ورزش میدهد. عصبانیت، اظطراب و تنهایی پیام هایی برای نابودی سلول ها و بروز بیماریهای مزمن هستند. این احساسات منفی به همانند بیحرکتی بدن را ذوب میکنند. در عوض، خوش بینی، عشق و اجتماعی بودن باعث آغاز فرایند رشد میشوند و بدن، قلب و ذهن چدیدی را برای ما می سازند.

مردانی که پس از یک حمله قلبی، به آغوش خانواده برمیگردند، چهار بار کمتر احتمال دارد به حمله قلبی دومی دچار شوند. زنانی که در حال مبارزه با بیماریهای قلبی و سرطان هستند، در تعامل با دوستان و خویشاوندانشان بهتر بهبود پیدا میکنند. احتمال زنده ماندن بچه هایی که در آی سی یو هستند و بیشتر لمس میشوند، بیشتر است. در هر کجا بنگریم تأثیر احساسات را در بیولوژی بدنمان مشاهده می کنیم. همانند ورزش ما این انتخاب را داریم که با کسب احساسات عاطفی مثبت باعت رشد و توانمندی سلولهای خود شویم.

بله، هر روز ورزش کردن مشکل است و با وجود مشغله زندگی، یافتن وقت و انرژی برای حفظ روابط اچتماعی و عاطفی حتی از ورزش کردند هم سخت تر است. اما اگر عواقب سوء را در نظر بگیریم، واقف میشویم که ارزش انجام دادنشان را دارند. قدم بزنید و یا دو بروید و در مورد اینها فکر کنید. از نظر ژنتیکی، سلولهای ما بگونه ای طراحی شده اند که برای رشدشان لازم است که ما ورزش کنیم و رابطه عاطفی مثبتی با اچتماع اطراف خود داشته باشیم. مردم کم کم دارند به این حقایق میرسند ولی شما شاید نخواهید بیش از این صبر کنید. به باربارا، جان و میلیون ها انسان دیگری بپیوندید و زندگیتان را در جهت خوبی تغییر دهید. از امروز شروع کنید. سلول های بدنتان گوش به فرمان شما هستند.

دکتر هنری لاج استاد دانشکده پزشکی دانشگاه کلمبیا
و یکی از مولفان سری کتابهای سال دیگر جوانتر شوید! میباشد.

:مرجع انگلیسی این مقاله که در مجله پرید منتشر شده است
You Can Stop “Normal Aging”! by Dr. Henry S. Lodge

نقل و استفاده از این ترجمه بشرطی که منبع آن یعنی
موسسه علمی شیرین ذکر شود اشکالی ندارد.
http://www.shirin-center.org

پيشنهاد يك قاضي فسا ئي به سازمان ملل متحد

Monday, April 2nd, 2007

unescoLogo.jpg

پيشنهاد يك قاضي فسا ئي به سازمان ملل متحد
نوشته: غلامرضا اله دادی
روزنامه شرق فارس
1385

 

كرامت بلاغي قاضي دادگستري شهرستان فسا طي نا مه اي به سازمان ملل، خواهان نام گذاري روزي بين المللي تحت عنوان “روز جهاني بدون جرم” گرديد. ايشان در نامه خود  مينويسند ،از آنجا كه جرم و جنايت يكي از معضلات جامعه بشري است و امروزه جرائم به لحاظ كمي و پيچيدگي در حال افزايش است، و تدبيرهاي مختلف پليسي و امنيتي نتوانسته است آن را مهار كند ، و بر اساس، اساسنامه يونسكو جرائم ابتدا از انديشه انسانها نشات مي گيرند، لذا لاز م است تمامي كشورها با عزمي ملي وجهاني در مهار جرائم كوشش كنند و نام گذاري روزي خاص به عنوان، روزجهاني بدون جرم و حساس كردن افكار عمومي نسبت به آن، ميتواند بر وجدانهاي خفته و انديشه هاي نادرست تاثير گذاشته و از ارتكاب جرم مما نعت بعمل آورد.

ايشان معتقدند، فعاليتها، همايشها، و آموزشهاي عمومي كه در اين روز مي تواند اجرا شود، و تدابير مختلف نظارتي  به عنوان مكانيسم و پشتوانه اين پيشنهاد مي باشد.  در اين روز خاص، به كمك رسانه ها ميتوان افكارعمومي را نسبت به جرائم و خسارات آن بر فرد واجتماع آگاه نمود وعواقب آنرا متذكر گرديد. همچنين مبلغان ديني، مدد كاران اجتماعي در اين روز مي توانند نقش مهمي را در آ گا ه سازي مردم با مراجعه به محلات جر م خيز و مشاوره با افراد داشته باشند. هر سال در چنين روزي مي توان زندانياني را كه تحت تاثير برنامه هاي آموزشي و تربيتي زندانها متنبه شده اند مورد تخفيف مجازات وعفو قرار داد.

اين قاضي معتقد است، در زماني كه جهان غرب مدعي شعارهاي انسان دوستانه است و هميشه كشورهاي جنوب مصرف كننده واژه هاي غربي در اين زمينه بو ده اند، بايد با سياستي فعال، شعارهاي انسان دوستانه و مكانيزم تحقق آنها رابه جهان صادر كرد. چرا كه آئين اسلام مشحون از تعاليم بشر دوستانه است و فرهنگ ديني ما در اين زمينه بسيار غني است. لازم به ذكر است كه اين پيشنهاد مورد تشويق يونسكو، و بسياري از مراجع و متخصصان علم حقوق همچون آيت اله مكارم شيرازي، آقاي حسين علي اميري معاونت قوه قضائيه، آقاي انصاري رئيس كل داد گستري اصفهان، وجمع زياد ديگری قرار گرفته ست.

مهم: مطالب جدید انگلیسی و ترجمه فارسی

Friday, March 30th, 2007

 englishPersianTranslation.gif

این بخش حاوی مقالات و مطالب جدید، جالب و مهمی است که از منابع موثق گردآوری شده و ارزش ترجمه به فارسی را دارند

 اگرمایل به ترجمه هر یک از این مطالب هستید، لطفا عنوان آنرا به ایمیل زیر ارسال دارید تا برای جلوگیری از ترجمه تکراری آنرا در این لیست منعکس کنیم. مطالب ترجمه شده، در صورت تمایل شما، بنام خودتان روی این سایت منتشر خواهد شد

 در موسسه علمی شیرین، ما تجربه خوبی در ترجمه تیمی  در طی سالهای گذشته داشته ایم. بنابراین اگر دنبال افراد علاقه مند برای کار ترجمه تیمی میگردید برایمان ایمیل بفرستید

 اگر خود شما به مطلبی برجسته ای برخورید که ارزش اضافه کردن به این لیست را دارد، لطفأ آدرس اینترنتی آنرا با عنوان یا توضیح یک-خطی برایمان ایمیل کنید 

ٍEmai: info@shirin-center.org

 ————————————-

مقالات جدید

Boston Marathon and Women Rights

Gen.Pets Has Made Live Dolls!
Translated by N. Naghizadeh
ساخت عروسکهای زنده توسط شرکت جن-پتز

Math Research Team Maps E8

Metric Moon
Translation started by A. Nekooeian & M. Nekoueian on April 17, 2007

One Tough Mama
یک مادر سرسخت

Review of “300″ book 
Translated by M. Jafarpoor
“نقدی بر کتاب “300

Superhero comics offer super physics lessons

مقالات قبلی

Archive of NASA Science News: Source of short & informative articles
Note: Mr. Aboutaleb Nekoueian, an active member of Shirin Translation Group, has expressed interest in translating NASA News and is looking for team members.

B Complex Made Simpler: MIT biologists solve vitamin puzzle
Translation started by B. Moshref on March 27, 2007

Breading Giant Rabbits for Food in North Korea

Chinese Opium Wars and American Cigarettes Boom in Iran
Translated by Milan
جنگ تریاک چین و وفور سیگارهای آمریکایی در ایران

First Steps to Mars
Translated by A. Nekoueian
اولین قدمها برای سفر به مریخ

How to Come up with Great Ideas?

Iran’s Nuclear Vision First Glimpsed at MIT

Origin of the Eunuchs Operating System!

Palestine Peace NOT Apartheid: A book by Jimmy Carter

Quality of Life, 2007 Index

You Can Stop “Normal” Aging!
Translated by M. Jafarpoor
!شما میتوانید جوان بمانید

TechnoArt Bike at Cambridge Science Festival
Translated by M. Tamasbi
نمایش دوچرخه تکنو-آرت در جشنواره علمی کمبریج

Vaccine for Preventing Cancer in Women!?

درسهائي از شكست رژيم پهلوي

Tuesday, March 6th, 2007

 shahStatueFall.jpg

مطلب زیر در در بهمن ماه 1384 در روزنامه شرق فارس چاپ شده است. این مطلب متن مصاحبه ای را منعکس میکند که سردبیر آن روزنامه  آقای بلاغی با  آقای غلامرضا اله دادی کارشناس تاریخ و شهروند فسایی انجام داده اند و برای انتشار به این سایت داده شده است  

به نام خداوند جان وخرد

درسهایی از شکت رژیم پهلوی


تاريخ نيز همانند همه علوم داراي قوانين ثابتي است كه شناخت آنها مي تواند در هر زمان به ما كمك كند تا عوامل پيروزيها و شكستها را در يابيم وهمچون گوهري ارزشمند چراغ راه خويش قرار دهيم. در اين راستا بر آن شديم تا طي يك مصاحبه با يكي از كارشنا سان تاريخ به عوامل كليدي اضمحلال رژيم شاه و درسهاي آن بپردازيم
 

   با عرض سلام وتشكر از قبول مصاحبه، به عنوان اولين سوال در مورد سقوط رژيم شاه و روندخطا هائي كه در آن رژيم شكل گرفت و، جهت درس گرفتن از تاريخ، بفرماييد كه با كدام تئوري مي توان اضمحلال رژيم شاه آن هم درست، در اوج قدرت را تحليل نمود؟

با تشكر از وقتي كه در اختيار بنده قرار داديد. همان گونه كه همگان ميدانند، تاريخ هادي و چراغ راه است. در فلسفه تاريخ، با  درك عميق از گذشته مي توان زمان حال و حتي سير جريانات آينده را پيش بيني نمود.  و پرداختن به اين موضوعات شايد تلنگري باشد به كساني كه راههاي خطا و طي شده و نتايج آن را بشناسند و در آن ورطه سقوط گرفتار نشوند
در مورد سوالي كه فرموديد، بايد بگويم كه اين سوال هنوز هم براي بسياري وجود دارد که چگونه ممکن است، رژیم شاه با داشتن ارتش پنجم دنیا، بزرگترین هوا نیروز و تفنگدار دریایی دنیا و برخورداری از تمامی امکانات اقتصادی، رسانه ای، سیاسی و فرهنگی در برابر مردی که چهار ده سال از کشور و مردم دور بوده  ( آيت اله خميني) و دارای هیچ حزب، تشکیلات، رسانه و امکاناتی نبود، به زانو در آید. صاحب نظران مختلفی در این مورد اظهار نظر کرده اند وهر کدام عواملی را برای آن بر شمرده اند. برخی وحدت مردم، عده ایی عوامل اقتصادی ،اجتمایی، سیاسی و برخی عامل پیرو زی را در ویژگی های آيت اله  خمینی دانسته اند. اما اکثریت آنان از یک نکته اساسی غافل شده اند که اصلی ترین عامل در بطن خود رژیم نهفته بود. خطای استراتژیک رژیم شاه در این بود که چرخه جبری تاریخ را باور نکرد. چرخه ای که در آن جامعه بدون آنکه از کسی اجازه بگیرد متحول می شود و درخواست های تازه طلب می کند. رژیم شاه چنان به غرور قدرت گرفتار آمده بود که هرگز در پی آن بر نیامد که ساختار رژیم را به گونه ای منعطف کند که مردم متحول شده نیاز های تازه خود را بتوانند در درون رژیم به دست آورند
 رژ یم شاه نتوانست نسبت بین  تقا ضا های های مردم را با عرضه ها ی مناسب و به موقع از درون خود بر قرار کند.  بنا بر این اصلی ترین عامل پیروزی امام خمینی این بود که او نقطه تلاقی خواست عمومی مردم بود. و مردم تما می آمال و آرزوهای خود را در او مصداق یافتند. رژیم شاه هرگز این ظرفیت را نداشت که افرادی از درون خود با عقاید مختلف را تحمل  کند تا در چرخه تاریخ و تحول خواهی جامعه فردی از درون خود به عنوان نقطه تلاقی خواسته های مردم  ارائه کند  تا گرایش به فردی بیرون از رژیم ضرورت  نیابد

آيا نيروهاي اطلاعاتي رژيم شاه نتوانستند ارزيابي درستي از اوضاع داشته باشند تا از بروز انقلاب جلوگيري كنند؟

 در این پروسه نقش نیرو های اطلاعاتی امنیتی که وظیفه مهار بحرانها و پیش بینی آنها را بر عهده داشتند بسیار تعیین کننده بود. بر خلاف تصور، آنها استعداد شگرفی درتبدیل نیرو های موافق به مخالف، معتدل به رادیکال و مخالف به برانداز داشتند. چرا که آستانه تحمل رژیم را به خو دی های ثبت شده محدود کرده و پایین آوردند 

يعني نيروهاي اطلاعاتي خود عامل موجبه بحران بودند؟

 بله  آنها با نگاه امنیتی به  تمام مقولات فکری فرهنگی و سیاسی وحتی مذهبی، عملا خود را با همه طبقات جامعه در گیر کردند و با مداخله دائمی در زندگی مردم باعث شدند نظام به تار عنکبوتی شبیه شود که حتی سخن یک معلم روستایی در آذربایجان یا نوشته یک نویسنده گمنام یا چاپ یک کتاب با تیراژ هزار عددی، آن را بلرزاند. سعی نیروهای اطلاعاتی برای برخورد با تمامی انتقادات و اعتراضات ریز ودرشت وحتی صنفی، باعث می شد  نیرو های امنیتی، خود نقش یک آمپلی فایر را بازی کنند که هر صدای کوچک مخالفت را بارها در گوش جامعه تکرار و اکو می کردند. و همین زمینه بهترین فرصت برای اپو زسیون بود تا تخم مخالفت با رژیم را کشت کنند. و به این ترتیب نیرو های امنیتی به جای حل مشکل خود جزئی از مشکل شدند و به جای بحران زائی بحران زی شدند. این روحیه تمامیت خواهی و تمامیت نگری حاصلی جز گسترش و تعمیق بحران نداشت 

نيروهاي اطلاعاتي آيا خود نقش كور كردن اطلاعات را ايفا مي كردند؟

 نيروهاي اطلاعاتي رژیم با مرتبط دانستن تمامی مخالفت ها به عوامل خارجی،  هرگز فرصت فهم این مهم را به دولتمردانش ندادند که به ریشه های بحران در درون خود واقف شوند و هر روزی که گذشت فرصتی را برای ترمیم خود از دست داد ند

چه  آفتهائي نيروهاي اطلاعات رژيم را به خطا افكنده بود؟

 در این میان دو آفت مهم، نیرو های اطلا عاتی و مصرف کنند گان اطلاعات را در خود محصور کرده بود، اول آنکه مصرف کنندگان اطلا عات و تصمیم گیرندگان رژیم، اعتقادی به داده های خام اطلا عات نداشتند و بنا بر تصورات قبلی و ذهنیات خود هر خبری که با پیش فرض های آنان همخوانی نداشت در تحلیل نهایی اطلا عات حذف می کردند واخباری را گزینش می کردند که  باورهای قبلی آنان را قوام بخشد. دوم آنکه نیرو های اطلا عاتی چنان تحت تاثیر مصرف کنند گان اطلا عات و فضای ایجاد شده توسط آنان قرار می گرفتند که، تمامی اطلا عات کسب شده توسط آنان در جهت اثبات حقانیت پندارهای سران رژیم وشاه بود نه آنچه در واقعیت وجود داشت، این نگرش معطوف به عمل در تمامی مراحل سیکل اطلا عات مانند جمع  آوری، سمت دهی، تجزیه تحلیل و توزیع و پخش آن وجود داشت. رژیم آینه رضایت افکار عمومی را در سفرهای تشریفاتی شاه و استقبا ل از او می دید و با یک جانبه نگری مدعی بود تمامی جامعه فقط یک خواست دارند وآن رشد  اقتصادی است. اما از این نکته غافل بودند که رشد اقتصادی نتایج علمی ، سیاسی و فرهنگی با خود  دارد و به خواسته هایی دامن می زند که هرگز ساختار کهنه و خشک قدرت مطلقه شاهنشاهی جوابگوی آن نیست


شاه در اين ميان چه نقشي داشت؟

 شاه مدعی بود در جامعه ایران بحث از دمو کراسی بیهوده است و تنها به اتلاف وقت و نیرو منتهی میشود و اصولا جنگ و انتخاب بین دموکراسی و استبدا د، بی معنا ست وباید طی یک برنامه بیست و پنج ساله اقتصادی کشور را به سوی پیشرفت و تمدن سوق داد. او چنان در تشخیص خواسته های مردم از طرف آنان خود را محق و حق به جانب  می دید و دچار اوهام ناشی از غرور قدرت و خود بزرگ بینی بود که حتی پس از پیروزی انقلاب هم نتوانست برای مخالفت مردم با خودش دلیلی بیابد و با اشاره به کنفرانس گواد لوپ و سفر ژنرال هایزر امریکایی به ایران در بحبوحه انقلاب ،دست بیگانه  را در انقلاب مردم  دخیل می دید، او هرگز نخواست شعور، فهم و آگاهی مردم را به  حساب  آورد و تا لحظه مرگ نیز بر این عقیده پای فشرد

بدين ترتيب انقلاب و تغيير گريز نا پذير بود؟

 در حقیقت انقلاب سرنوشت محتوم رژیمی بود که هرگز نخواست  واقعیا ت و خواست های جامعه خود را باور کند و نیرو های اطلا عاتی او  تنها به بزک کردن دروغی پرداختند که شاه می خواست به عنوان واقعیت و  تنها  خواست جامعه تلقی شود. رژیم شاه به علت ساختار غیر منعطف هرگز توان تطابق، هضم وجهت دهی حوادث و بحران های  به وجود آمده را نداشت و اصلی ترین ابزار مهار بحران رااز ابزار سخت افزازی انتخاب کرده بود که ماهیتا با  قهر و زور همراه بود وتنها صورت مسئله را به طور موقت ومقطعی پاک میکرد

روند ا ضمحلا ل رژيم چگونه سرعت گرفت؟

بی توجهی به مردم موجب شد مشروعیت رژیم از میان برود و تزلزل اعتماد عمومی، بستر ایجاد و گسترش هر بحرانی را  فراهم کرد و اکثریت خاموش، استعداد تبدیل شدن به لایه بحران یافتند و مهار قهری بحران با ابزار نا همگون تنها به تثبیت بحران و رادیکالیزه شدن خواسته ها و افزایش مقا ومت ها منجر شد. نظامی که از ترمیم خود عاجز بود، استعداد تطابق با محیط تازه، قدرت پاسخگویی به مطالبات تازه و عقلانیت سیاسی را  نداشت، مستعد آسیب پذیری بود. رژيم با تكرار اقدامات زور مدارانه خود تصوير زمينه و بك راندي كه از خود در ذهن مردم به جاي گذاشت زور و قلدري بود و هر اقدامي از او با بك راند قلدري و زور از طرف مردم  ارزيابي  مي شد

رژيم شاه براي تخليه نارضايتي ها برنامه اي داشت؟

 به صورت واقعي خير  رژیم شاه اعتقاد نداشت که ایجاد مجاری و کانال برای تخلیه اعتراضات بیش از آنکه برای مخالفان اهمیت داشته باشد برای حفظ خود رژیم اهمیت بیشتری دارد، این نگرش بود که شاه در اواخر حکومت خود حتی سیستم دو حزبی در درون خود را نیز تاب نیا ورد وبا تشکیل حزب واحد رستاخیز دو حزب درون رژیم (مردم وایران نوین) رامنحل کرد. و در حقیقت مردم را از کانالی برای اعتراض و بیش از همه خود را از شناخت واقعیات کشور  محروم کرد و تنها چاپلوسان متملقان و فرصت طلبان در بار گاه او منزلت یافتند وبه پست ومناصب مهم دست یافتند

ايا يك دست كردن رژيم سودي براي آن در پي داشت ؟

خير برعكس یک دست کردن قدرت موجب شد سرنوشت رژیم با دست اندر کاران آن یکی شود و هر اعتراضی و تغییری به گونه ای اجتناب نا پذیر راس رژیم را در بر گیرد و مو رد هدف قرار دهد. به بیانی دیگر رژیم هیچ لایه محافظی برای خود باقی نگذاشت تا  در موقع بحران اعترا ضات به سوی او روانه شود. بلكه به اين ترتيب همواره  کلیت رژیم هدف قرار  گرفت در چنین شرایطی رژیم به پیکری لخت شبیه شده بود که هیچ پوششی نداشت تا او را از سرما و گرمای بحران محافظت کرده و بحران به آن شیفت داده شود، سمت گیری بحران به سوی کلیت رژیم و راس هرم نتیجه انکار نا پذیر این نگرش بود

چه عواملي رژيم شاه را به گمراهي كشاند؟

کسب اطلا عات توسط مجاری رسمی و تابع، چنان رژیم شاه را به اشتباه افکند و محدود ساخت که در بطن حادثه انقلاب که یکباره  در معرض انبوه اطلا عات قرار  گرفت، قادر به گزینش، تحلیل وارزیابی موج بیکران آن نبودو اقدا ماتش در جهت رفع بحران نه تنها کمکی به حل آن نکرد بلکه همانند نفت بر آتشی عمل کرد که دائما شعله ور میشد ودر این میان در گیجی ناشی از انبوه اطلا عات، رژیم با دادن هر امتیاز یا هر برخورد خشنی به گسترش بحران دامن زد. شاید اینجا بود که رژیم شاه به این حقیقت دست یافت که تصلب سیاسی که در آن طرح مباحث  تئو ریک هم ممنوع است بدترین شرایط را برای نیروهای امنیتی فراهم میکند. و دانست که مردم تا وقتی قابل پیش بینی اند که بتوانند حرف بزنند و اعتراض کنند، که چو سیل آید سد نشاید بست

شما عبرتهاي اين حادثه تاريخي را چه مي دانيد؟

 اول اين كه غرور قدرت صاحبش را به زمين مي زند. دوم اين كه ناديده گرفتن مردم، تحقير مردم، و ناديده گرفتن آراء و خواسته هاي آنان ابتدا به نارضايتي و سپس به خصومت برگشت ناپذير با حكومت مي انجامد. مورد سوم انكه انچه در لايه هاي زيرين يك جامعه مي گذرد و ممكن است به علت فشار وترس مخفي بماند، با انچه مشهود است متفاوت است و تنها يك فضاي  آزاد مي تواند آن را نهان سازد. چهارم اين نكته است كه بدون خواست و رضايت مردم در نهايت هيچ طرح وبرنامه اي به نتيجه نمي رسد. مطلب پنجم اين ا ست كه تنها در يك فضاي آزاد ،دولتها مي توانند آنچه را در درون مردم مي گذرد بشناسند. ششم اين نكته كه تنگ نظري و انحصار گري دائما از نيروهاي درون حكومت مي كاهد و به نيروهاي مخالف حكومت اضافه  ميكند. هفتمين نكته يكدست كردن قدرت است كه اگر چه به ظاهر قدرت را متمركز مي نمايد اما در نهايت نارضايتي ها، كليت رژيم را مورد هجوم قرار ميدهد والبته نكات ديگري در واقعه انقلاب وجود دارد كه از اين بحث فراتر است

آيا شما خطر اين روند را در حال حاضر مشاهده مي نمائيد؟

 متا سفانه عده اي نا آگاهانه اين روال را دنبال مي كنند. آنها چنان دايره دين داري و انقلابي گري و خودي  را تنگ كرده اند كه بسياري از رزمندگان و جانبازان و خا نواده هاي شهدا نيز در آن نمي گنجند. اگر چه اين روش از انحصار طلبي نشات مي گيرد و ممكن است مطامع سياسي و اقتصادي موقت عده اي را تامين كند. اما با بيرون راندن عده اي زياد از ياران  انقلاب وريزش نيروها، انقلاب از ياران واقعي خود خالي و ميداندار،  افراد فرصت طلب و سود جوئي مي شوند كه تنها به منافع خود مي انديشند و در يك  مصاف واقعي كه احتياج به فداكاري  و ايثار گري است، خبري از آنها نخوا هيد ديد 

.از اين كه وقت خود را در اختيار ما قرار د اديد متشكریم