Archive for the 'روانشناسی' Category

Medical Doctors پزشکان متخصص

Wednesday, January 21st, 2009

medicalDoctorsSalary.gif

پزشکان متخصص Medical Doctors

ترجمه: مهرسا

 3 بهمن 1387

Anesthetist متخصص بی هوشی

 

Cardiologist متخصص قلب

Cardiothoracic surgeon جراح قلب

 

Dermatologist متخصص پوست

 

Endocrinologist  متخصص غدد

 

Gastroenterologist متخصص گوارش

General practitioner (GP)پزشک عمومی

General surgeon جراح عمومی

Geriatrician متخصص کهولت/پیری

Gynecologist متخصص زنان

 

Hematologist متخصص خون

 

Maxillofacial surgeon جراح سر، گردن، صورت

 

Neurologist متخصص اعصاب

Neurosurgeon جراح مغز و اعصاب

 

Obstetricianمتخصص زایمان

Oncologist متخصص سرطان

Ophthalmologistپزشک چشم (برای بیماری)

Optometrist  دکتر چشم (برای عینک)

Orthopedic surgeon جراح استخوان

Orthopedistمتخصص استخوان

Otolaryngologist متخصص گوش، حلق و بینی

 

Plastic surgeon جراح پلاستیک

Pediatric surgeon جراح نوزاد و کودک

Pediatrician متخصص نوزاد و کودکان

Pathologist متخصص پاتولوژی

Pharmacologist متخصص داروسازی

Physician    پزشک عمومی

Psychiatrist متخصص اعصاب و روان

Psychologist روان شناس

Public health doctor دکتر سلامت جامعه

 

Radiologist متخصص رادیولوژی

Renal physician متخصص کلیه

Respirologist (Pulmonologist) متخصص ریه و دستگاه تنفسی

Rheumatologist متخصص رماتیسم

 

Surgeon جراح

 

Urologist متخصص مجاری ادرار

!سوالاتی که خداوند از شما نمی پرسد

Monday, October 27th, 2008

godQuestions.jpg

سوالاتی که خداوند از شما  نمی پرسد!

ترجمه: محمد کریم تهماسبی

با سپاس از: پورشاهان

6 آبان 1387

1. خداوند نخواهد پرسید که چه نوع ماشینی داشته اید.

اما خواهد پرسید: “چند نفر را که وسیله نداشته اند، سوار کرده اید؟”

2. خداوند  نخواهد پرسید که خانه شما، چه اندازه بوده است.

اما خواهد پرسید: “چند نفر را به خانه خود دعوت کرده اید؟”

3. خداوند از لباس هایی که در کمد داشته اید، نخواهد پرسید.

اما خواهد پرسید: “چند نفر را لباس پوشانیده اید؟”

4. خداوند نخواهد پرسید که بالاترین حقوق شما چه بوده است.

اما خواهد پرسید: “آیا شرافت خود را برای به دست آوردن آن حفظ کرده اید؟”

5. خداوند نخواهد پرسید که چه کاره  بوده اید.

اما خواهد پرسید: “آیا نهایت توان خود را در انجام وظایفتان به کار گرفته اید؟”

6. خداوند نخواهد پرسید که چند تا دوست داشته اید.

اما خواهد پرسید: “دوست چند نفر بوده اید؟”

7. خداوند نخواهد پرسید که کجا زندگی می کرده اید.

اما خواهد پرسید: “چگونه با همسایه های خود رفتار کرده اید؟”

8. خداوند از رنگ پوست شما نخواهد پرسید.

او از محتوای شخصیتتان خواهد پرسید.

خداوند نخواهد پرسید که چرا این قدر در جستجوی رستگاری تأخیر کرده اید.

او عاشقانه شما را به جایگاهتان در بهشت خواهد برد، و نه به دروازه های جهنم.

!دقت (نه هوش) خود را بیازمایید

Thursday, October 2nd, 2008

attentionIntelligence.gif

دقت (نه هوش) خود را بیازمایید!

نوشته: علی طالبی نژاد

11 مهر 1387

مسائلی که ما در زندگی روزمره خود با آن برخورد میکنیم، معمولأ چندان مشکل و پیچیده نیستند ولی حل آنها نیازمند دقت و فکر است. اخیرأ مطلبی در این زمینه برای ما ارسال شده است که توجه شما را به آنها جلب میکنیم.

لطفا ابتدا سوالات زیر را پاسخ دهید و سپس  جواب ها را ببینید!

سوال 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس  برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر  بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند .راننده چند سال دارد ؟

سوال 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته  اند.3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می  ماند؟

سوال 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به  داخل کشتی موسی برده شد ؟

سوال 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی  شکلی، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته  است. تخم به کدام سمت پرت می شود؟

سوال 5 - این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده  ها را کجا دفن می کنند؟

سوال 6 - من دو سکه به شما می دهم که  مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور؟

درستی پاسخ های خود را در مقایسه با جوابهای زیربیابید!

جواب 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید  باشد . چون جمله اول سوال می گوید “تصور کنید که راننده اتوبوس هستید.”

جواب 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط ” در  شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند. ( اگر جواب شما 2=3-5  بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)

جواب 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را  به کشتی برد و نه موسی ( “چه تعداد ” جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

جواب 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی  گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید،  شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.

جواب 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند .  آنها جان سالم بدر برده اند. شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف  شده اید.

جواب 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به  یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست.  یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت ” یکی از آنها نباید … ”  فریب خوردید.

در نظر داشته باشید که حل موفقت آمیز مسائل عملی زندگی بیش از هوش نیاز به پیروی در آرامش از اصول مهمی دیگری دارد که مهمترین آنها از این قرارند:

1. برنامه ریزی در ابتداء،

2. دقت و فکر در اجراء،

3. پشتکاری و پیگیری در انتهاء!

مراجع و اطلاعات بیشتر:

( اگر مرجع اصلی پرسش ها و پاسخ های بالا را میشناسید، اطلاع دهید تا بنویسم!)

راست مغزی، چپ مغزی و بزرگان تاریخ (وبلاگ شیرین)

نامه ای از لندن

Thursday, July 24th, 2008

letterFromLondon.jpg

نامه ای از لندن

نوشته: علی طالبی نژاد

3  مرداد 1387

علیزاده طوسی یک ایرانی که سالهاست ساکن لندن میباشد. او که علاوه بر آگاهی ژرف از مسائل اچتماعی و فرهنگی ایران، در مورد دنیای غرب و بخصوص انگلیس نیز اطلاعات زیادی دارد، مدتهاست که روزهای جمعه برنامه ای تحت عنوان “نامه ای از لندن” در بخش فارسی رادیوی بی بی سی اچراء میکند. در این برنامه ها، او هر هفته با صدای خودش به بیان یکی از تجربه های شخصی و یا برداشت هایش میپردازد که در آنها ابتدا داستانی را بصورت بسیار دلنشین و زیبایی بیان کرده و بعد به نقد و تحلیل مسئله اچتماعی و یا فرهنگی مربوط به آن میپردازد و به این ترتیب اطلاعات زیادی را به شنونده منتقل میکند.  

به علت جذاب بودن این برنامه، همواره تلاش میکردم که آن برنامه را از دست ندهم ولی همیشه موفق به این کار نمیشدم. خوشبختانه مدتی است که سایت اینترنتی بی بی سی برنامه های “نامه ای از لندن” علیزاده طوسی را آرشیو میکند که علاقمندان میتوانند در زمان دلخواه خود از طریق پیوند زیر  به متن کامل کتبی  یا فایل صوتی آن دسترسی پیدا کنند:

صفحه آرشیو “نامه ای از لندن” در سایت بی بی سی

پیوند بالا در حال حاضر حاوی بیش از 90 نمونه از برنامه های آرشیو شده “نامه ای از لندن” علیزاده طوسی میباشد که طیف وسیعی از مطالب مختلف اچتماعی و فرهنگی را در بر میگیرد و شنیدن آنها میتواند برای هر ایرانی بسیار مفید ودر عین حال لذت بخش باشد. برای مثال توجه شما را به مطالب  زیر جلب میکنم که هر کدام کمتز از 5 دقیقه میباشد:

مواظب وزن خود باشید!

کبوتر با کبوتر باز با باز!

مرده شو این آب و هواشان را ببرد!

راستی، چه غوغایی خواهد شد!

بیایید، خبرکش دولت بشوید!

اکثریت مهاجر و اقلیت بومی

دهکده بینی، تعصّب، و جهان بینی!

رواقیها و مشّاییها

تحصیل در آمریکا و پارک زنانه تهران

Tuesday, July 22nd, 2008

womenPark.jpg

تحصیل در آمریکا و پارک زنانه تهران

(مصاحبه با رادیو و تلویزیون و ترفندهای آش رشته ای و آشپزخانه ای مسئولان آن)

نوشته: علی طالبی نژاد

با سپاس از: نام آوران

31 تیر 1387

در اواخر تابستان سال 1380 که آوازه موسسه علمی شیرین پس از راه اندازی و مدریت بسیارموفق بزرگترین و مجهزترین رصد خانه و مرکز نجوم آماتوری در جنوب کشور، در ایران پیچیده بود، تلفنی از تهیه کننده وقت رادیو جوان در تهران دریافت کردم که هدف آن دعوت از من برای شرکت در یک برنامه زنده رادیویی بود. در آن زمان محمد خاتمی رئیس جمهور بود و با وجود اینکه همه جا صحبت از به اصطلاح “فضای باز سیاسی ” و “گفت و گوی تمدن ها”  بود من این دعوت را قبول نکردم. روز بعد یکی از مقامات بالاتر رادیو و تلویزیون ملی ایران با من تماس گرفت و علت مخالفت مرا جویا شد که در پاسخ گفتم: “با توجه به سابقه ای که از رادیو و تلویزیون ایران بخاطر دارم تصور نمیکنم استقلال موسسه علمی شیرین از هر ارگان و یا سازمان دولتی قابل قبول و یا درک باشد و در نتیجه مصاحبه من بصورتی مورد سانسور قرار نگیرد.” این مقام گفت که “در حال حاضر آقای علی لاریجانی مسئول رادیو و تلویزیون هستند و ما قول میدهیم که سانسوری در این برنامه زنده صورت نگیرد.” و بر اساس این قول من نیز این دعوت را قبول کردم.

شب موعود فرا رسید و من وارد استودیوی رادیو جوان شدم و در برنامه زنده آنها شرکت کردم. مجری برنامه شروع کرد به پرسیدن سوالات ازقبل آماده شده خود (بدون هیچ اطلاع قبلی به من). سوالات در زمینه های مختلف  از جمله موسسه علمی شیرین و شخص من به عنوان مسئول آن بود که من نیز در کمال صداقت به آنها پاسخ گفتم تا اینکه نوبت رسید به این سوال: “چرا برای تحصیل به آمریکا رفتید و چگونه مخارج خود را در آنجا تأمین کردید؟” و من در پاسخ چنین گفتم:

“من که رتبه سوم در بین حدود 100 نفر از فارغ التحصیلان دوره لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف را کسب کرده بودم و به علاوه از دانشگاههای رده اول جهان از جمله ام.آی.تی آمریکا، مک گیل کانادا و امپریال کالج لندن نیز پذیرش دوره دکترای مهندسی داشتم از وزارت علوم تقاضای بورس تحصیلی در قبال تعهد به استادی در ایران کردم. اما متأسفانه به دلیل باند بازیهای حاکم بر وزارت علوم و روند گزینش آنها مرا از بورس تحصیلی که حق مسلم من بود محروم ساختند. در نتیجه بنابر ملاحظات مالی مجبور شدم که کم هزینه ترین آن دانشگاهها را که در آن زمان امپریال کالج بود، انتخاب کنم و با قول کمک مالی اعضای  خانواده برای ادامه تحصیل راهی لندن شوم. در طی چند هفته ای که قبل از شروع ترم و در اواخر تابستان مشغول گرفتن کلاس های زبان انگلیسی در لندن بودم، بطور اتفاقی یکی از استادان سابقم از دانشگاه صنعتی شریف به بنام دکتر محمد پیران را در امپریال کالج دیدم که به من توصیه کرد با توجه به داشتن پذیرش ام.آی.تی. باید تحصیل در امپریال کالج را فراموش کرده و حد اکثر سعی خود را برای رفتن به آمریکا بکنم. وی درجواب اینکه شهریه و مخارج زندگی درام.آی.تی. را نمیتوانم بدهم گفت که نگران آن نباشم زیرا حتمأ میتوانم از آنها بورس تحصیلی بگیریم. پس از اینکه پیشنهاد دکتر پیران را قبول کردم،  بزرگترین مسئله و نگرانیم گرفتن پذیرش از سفارت آمریکا در لندن بود زیرا هنوز جو بدی به علت عواقب ناشی از بحران گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران در عالم حاکم بود و.”

در این لحظه بود که ظاهرأ این حرفها به مزاق کسی خوش نیامده بود واز اتاق فرمان، مصاحبه زنده بلافاصله  قطع شد و به جای آن شروع به پخش یک موسیقی زنده کردند و پس از آن نیز مجری شروع کرد به پخش یک برنامه از قبل تعیین شده در مورد “آش رشته!” (اگر کسی آن مصاحبه ضبط شده را برای ما بفرستد،  سپاسگزار خواهیم شد و با کمال میل فایل صوتی شنیدنی آنرا روی این وبلاگ قرار خواهیم داد.)

در اینجا لازم است که از استاد سابقم در دانشگاه صنعتی شریف، دکتر محمد پیران، تقدیر کنم. وی که در آن زمان به علت جو مسموم سیاسی مجبور به ترک ایران شده بود و در امپریال کالج لندن مشغول بکار بود در حالی اصرار داشت که من برای ادامه تحصیل به ام.آی.تی. بروم که خود از فارغ التحصیلان امپریال کالج لندن بود! هر کجا هست یادش گرامی باد زیرا با تشویق او من در اوج بحران گروگان گیری توانستم که یک روزه از سفارت آمریکا در لندن ویزای تحصیلی  بگیرم. وقتی به آمریکا رسیدم، دانشگاه ام.آی.تی نیز به من بورس تحقیقاتی کاملی داد که توانستم تمامی مخارج زندگی و تحصیل خود را برای دوره فوق لیسانس و دکترا از محل آن پرداخت کنم. 

تا حالا حتمأ از خودتون پرسیده اید که این داستان چه ربطی دارد به تأسیس پارک زنانه در تهران!؟ موضوع اینست که چند روز قبل، پیوند ویدئویی بدستم رسید که به نظر میرسد که در آن نیز به خانم تهمینه میلانی، کارگردان فیلم های برجسته ای نظیر “نیمه پنهان“، قولهای توخالی مشابهی در مورد عدم سانسور داده بودند. در این برنامه تلویزیونی بنام “صبح بخیر، ایران“، خانم میلانی سعی دارد بصورت جسورانه ولی منطقی و با ارائه دلایل متعدد ثابت کند که تاسیس یک “پارک زنانه در تهران” حرکتی تبلیغاتی بوده که درجهت منافع جامعه و خصوصأ زنان نمیباشد. مجری برنامه که مرتبأ سعی در قطع صحبت های خانم میلانی دارد در نهایت بصورت بسیار مزحکی بحث را کاملأ عوض کرده و شروع میکند به صحبت کردن در مورد “آشپزخانه!” شما باید این ویدئو را خودتان ببینید تا بتوانید بهتر در مورد آن قضاوت کنید:

ویدئو مصاحبه تلویویونی خانم تهمیه میلانی با برنامه “صبح بخیر ایران” در مورد “پارکهای زنانه

چندین هزار نفری که از نزدیک با فعالیت های موسسه علمی شیرین آشنا بوده اند بخوبی دلایل خانم تهمینه میلانی را درک خواهند کرد زیرا آنها همواره شاهد بوده اند که چگونه برابری کامل وعملی زن و مرد در آن موسسه نه تنها آنرا به مرکزی بسیار پویا بدل کرده بود بلکه در عین حال به سالم ترین محیط اچتماعی در شهر نیز تبدیل شده  بود که در آن زن و مرد میتوانستند نظیر دو انسان برابر کار کنند و لیاقت خود را بدون پیش داوری و تبعیض عملأ نشان دهند. این داستان تنها یادآور یکی از دلایلی است که باعث شد رژیم احمدی نژاد، موسسه علمی شیرین را به تعطیلی بکشاند زیرا این موسسه را که اصول برابری،  دموکراسی، و آکاه سازی و پویایی را عملأ پیشه کرده بود در منافات با وجود خود میدانست. برای توضیحات بیشتر آن میتوانید پیوند زیر را ببینید:

چرا و چگونه رژیم احمدی نژاد “موسسه علمی شیرین” را بست؟

آیا بی عدالتی قانون طبیعت است؟

Friday, April 18th, 2008

injusticeANatureLaw.jpg

آیا بی عدالتی قانون طبیعت است؟

با سپاس از: گله داری

30 فروردین 1387

ديده ايد كه اين روز ها هر جا چهار نفر آدم به هم مي رسند شروع مي كنند به داد و بيداد از اوضاع روزگار و احمدي نژاد و بي قانوني مملكت  و گراني و…. اين جور گفت و گو ها را مي توان همه جا شنيد: در اتوبوس، در مهماني خانوادگي و در هزار جاي ديگر. اين رفتار ما يك مشكل اساسي دارد كه در اين قطعه كه برايتان از كتاب انديشه هاي متي نقل مي كنم به روشني بيان شده است. فقط يك نكته را بايد گوشزد كنم:

اين چند خط را با تامل و دقت بخوانيد!

مشكلی كه فقط به ظاهر حل نشدنی است نباید ما را اندوهگین كند. وگرنه شكوه‌های ما جرأت ستم‌كشیدگان را می‌گیرد و آب به آسیاب عاملان نقیصه‌ها می‌ریزد. مثلاً اگر مصایبی به جهت وضع خاص مالكیت حاصل شده‌باشد و كسانی ضجّه ‌كنند كه چنین وضعی ازلی و ابدی است، چنین شكوه‌هایی برای كسانی كه تملكشان مصیبت ‌زاست، این تصور مطلوب را به وجود می‌آورد كه قانون طبیعت است كه به دست آنها اعمال می‌شود. به‌این‌ترتیب آنها برف می‌شوند بر سر سرمازدگان و زمین‌لرزه می‌شوند برای آنها كه زمین زیر پایشان می‌لرزد، یعنی اینها قدرت قهار طبیعتند كه به دست انسان از عمل نمی‌افتند.”

انديشه هاي متي

نوشته: برتولت برشت

ترجمه: بهرام حبيبي

(اين كتاب سال هاست تجديد چاپ نشده، اما شايد آن را در كتاب فروشي هاي دست دومي پيدا كنيد.)

راست مغزی، چپ مغزی و بزرگان تاریخ

Tuesday, November 27th, 2007

 leftRighBrain.jpg

راست مغزی، چپ مغزی و بزرگان تاریخ

نوشته: علی طالبی نژاد

6 آذر 1386

مغز انسان از دو نیم کره جدا گانه تشکیل شده است. قسمت چپ مغز مسئول سخن گفتن و مهارتهایی نظیرمنطق، کار کردن با اعداد، … وهمچنین کنترل قسمت راست بدن است. قسمت راست مغز،  کار پردازش مهارتهایی مانند خلاقیت، هنر، …  و ورزش را به عهده دارد.  

گفته میشود که شخصیت انسانها معمولأ با توجه به برتری یکی از نیم کره های مغزشان شکل میگرد و با گذشت سن آنها این تفاوت بارزتر میشود. روشهای مختلفی برای تشخیص اینکه یک فرد چپ مغز یا راست مغز است ابداع شده که تا حدی میتوانند این خصوصیت های را تشخیص دهند. اگر علاقه مند هستید تا بدانید که شما جز کدام دسته هستید، میتوانید از یکی ازاین روش ها استفاده کنید:

روش 1 (سریع):  به تصویر متحرک در پیوند زیر نگاه کنید و بگویید که رقاصه کارتونی آن در چه جهتی میچرخد؟ در جهت عقربه های ساعت، یا در خلاف آن؟

تشخیص چپ مغزی یا راست مغزی با تشخیص جهت رقص کارتونی (Herald Sun)

(اگر این سایت هنوز توسط دولت در ایران فیلتر شده، باید از فیلتر شکن استفاده کنید!)

اگر شما جهت رقص را در جهت عقربه های ساعت می بینید به این معناست که شما از نیم کره سمت راست مغزتان بیشتر استفاده میکنید و بلعکس. بیشتر افراد آنرا در خلاف جهت عقربه های ساعت می بینند. البته میتوان با تمرکز هر دو جهت را دید. شاید شما هم بتوانید این کار را بکنید!

روش 2 (دقیق):  در پیوند زیر 32 مورد از خصوصیت های بارز شخصی عنوان شده اند. آنها را به دقت بخوانید و شماره آنهایی را که  صادقانه با شخصیت شما سازگاری دارند، روی یک صفحه کاغذ بنویسید:

تشخیص چپ مغزی یا راست مغزی براساس انتخاب خصوصیت های شخصی (Angel Fire)

حال با استفاده از پاسخنامه زیر جلوی شماره هایی که نوشته اید R یا   L بگذارید.

پاسخنامه خصوصیت های چپ مغزی و راست مغزی (Angel Fire)

 تعداد کل R ها و L های خود را بشمارید. اگر  R هایتان بیشتر بود شما راست مغزهستید و بلعکس.

نگران نباشید که چپ مغز یا راست مغز هستید! به نقاشی زیبای زیر نگاه کنید که بعضی ازبزرگان تاریخ را نشان میدهد:

famousPeople.jpg

این شخصیت ها چه وجه مشترکی دارند؟ بله، بسیاری از افراد در این نقاشی که جزء شخصیت های قابل تقدیرند، هم خصوصیت های چپ مغزی را دارند و هم از ویژگیهای راست مغزی بر خوردارند. مهم نیست که شما چپ مغزید یا راست مغز زیرا این لزومأ سرنوشت حتمی شما نیست بلکه میتوانید با سعی و تلاش، ویژگیهایی که فعلأ ندارید را نیز کسب کنید و به انسان کاملتری تبدیل شوید تا از زیباییهای بیشتری درزندگی لذت ببرید. در ضمن برای اینکه معلومات عمومی خود را آزمایش کنید و چند بعدی بودن شخصیت خود را محک بزنید، ببینید چه در صدی از شخصیت ها را در نقاشی بالا میشناسید؟

با سپاس از آقای اقلیما که مراجع مفیدی ارسال کرده بودند.

اطلاعات بیشتر:

Left Brain or Right Brain (Angel Fire site)

The Split Brain, Revisited (Michael S. Gazzaniga)

The Secrets of the Mind (Nova: WGBH)

Carl Zimmer website

!عشق يعني هرگز نگويي: متأسفم

Monday, September 24th, 2007

love2.jpg

عشق يعني هرگز نگويي: متأسفم!

گردآورنده: ماه در آب

2 مهر 1386

عشق و ازدواج

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟

 استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت. استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ!!! هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت عشق يعني همين.

شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟

استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي. شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم، ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم. استاد گفت: ازدواج هم يعني همين

عشق و دوست داشتن

عشق در لحظه پديد می آيد٫ دوست داشتن در امتداد زمان٫ اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است. عشق معيارها را در هم می ريزد ٫ دوست داشتن بر پايه معيارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه يی از قوانين عاطفی است. عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظيم اما دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم.

عشق در نمی زند، مودب نيست، حرف شنو نيست، درس خوانده نيست، درويش نيست، حسابگر نيست، سر به زير نيست، مطيع نيست. عشق ديوار را باور نمی کند، کوه را باور نمی کند، گرداب را باور نمی کند، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند، مرگ را باور نمی کند.

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند، اما هرگز در يک خانه منزل نمی کنند. عشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح. ميان عشق و دوست داشتن هيچ نقطه مشترکی نيست. از دوست داشتن به عشق می توان رسيد و از عشق به دوست داشتن. اما به هرحال این حرکت از خود به خود نيست، از نوعی به نوعي است، از خميره يی به خميره يی … و فاصله ای ابديست ميان عشق و دوست داشتن، که برای پيمودن اين فاصله يا بايد پريد يا بايد فرو چکيد.

عشق مثل نفس كشيدن

در عشق، ابهامي وجود ندارد. ابهام، در ماست. نه تشريفاتي در عشق هست و نه فرضياتي فلسفي.عشق، رهيافتي ساده و مستقيم به زندگي ست. كلمه ي ساده و بي پيرايه ي عشق،  معجزه اي را در خود نهفته دارد،  مهم نيست كه به چه كسي عشق مي ورزي، متعلق عشق موضوعيت ندارد. آنچه مهم است اين است كه بيست و چهار ساعت روزت را عاشقانه سپري كني، همان طور كه در بيست و چهار ساعت روزهايت، بي استثنا نفس مي كشي. نفس كشيدن هدفي را دنبال نمي كند،  عشق نيز خواهان چيزي جز خود نيست. اگر با دوستي هستي، نفس مي كشي. اگر در كنار درختي نشسته اي، نفس مي كشي.  اگر در آب شنا مي كني، نفس مي كشي. يعني هر كاري كه مي كني، با نفس كشيدن همراه است. عشق نيز بايد همين ويژگي را داشته باشد، يعني بايد هسته ي مركزي همه ي كارهاي تو باشد. عشق بايد طبيعي باشد، مثل نفس كشيدن.  در واقع، عشق همان نسبتي را با روح دارد كه نفس كشيدن با جسم.

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم بهتر است که آن را خرج لطافت یک لبخند یا نوازشی عاشقانه کنیماز عشق الهام بگيریم و با حقيقت زندگي کنیم تا به آرامش برسیم.

اطلاعات بیشتر:

Triangular theory of love

داستان خاله سوسکه: کتمان خشونت علیه زنان در فرهنگ ایرانی

Thursday, September 13th, 2007

khaleSuske.jpg

داستان خاله سوسکه: کتمان خشونت علیه زنان در فرهنگ ایرانی

نوشته: دکتر فرشته نام آور

23 شهریور 1386

در دهمین کنفرانس سالانه “بنیاد پژوهشهای زنان ایران” که تحت عنوان “زن ایرانی در آستانه سال 2000” در ژوئیه 1999 در شهر مونترآل کانادا بر گزار شد، خانم دکتر فرشته نام آور در سخنرانی خود با نگاهی به قصه خاله سوسکه به بررسی مسئله خشونت علیه زنان ایرانی پرداختند.

در پاییز سال 1999، نیمه دیگر(نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زنان) مقاله ایشان را تحت عنوان “داستان خاله سوسکه: کتمان خشونت در فرهنگ ایرانی” در شماره 5 (صفحه 42 تا 54) خود چاپ کرد.

خانم دکتر نام آور در مقاله خود ابتدا توضیح میدهند که از دیرباز افسانه شناسی و پژوهش در زمینه داستانهای عامیانه ایرانی بعنوان یک روش علمی برای شناخت و درک فرهنگ توده ای از سوی سیاحان، مردم شناسان و جامعه شناسان غربی مورد استفاده قرار گرفته است. ایشان نیز با استفاده از این روش به بررسی قصه “خاله سوسکه” که تقریبأ هر مرد و زنی در دوران کودکی خود آن را بارها شنیده است، می پردازد و با زبان شیوایی داستان خاله سوسکه را کالبد شکافی میکند.

نقد ایشان بطور تکان دهنده ای خواننده را به این نتیجه میرساند که کتک خوردن، بخشی از جریان رایج زندگی زنان است. بررسی عمیق این داستان توسط دکتر نام آور به این واقعیت منتهی میشود که با وجود اینکه خشونت در روابط بین زن و مرد در ایران کتمان میشود ولی این امری است نهادی شده و عادی. آنقدر طبیعی که همانند سایر اشکال ستم بر زنان بنظر میرسد که جزئی از نظام فرهنگی پذیرفته ایرانیان شده است.

هر چند که نسل جوان ایران قادر است است با درک این واقعیات تلخ، به ترمیم این گوشه از فرهنگ ما که بدون شک نادرست است بپردازد ولی متاسفانه توده مردم ما از جمله جوانان به چنین تحلیهای بنیادی و غیر متعارف دسترسی نداشته اند. خانم دکتر نام آور برای رساندن این پیام مهم فرهنگی به توده مردم، متن کامل مقاله خود را بصورت رسمی در اختیار موسسه علمی شیرین گذاشته اند. مطالعه کامل و دقیق این مقاله را که شما میتوانید از پیوند زیر در سایت موسسه علمی شیرین بگیرید، به همه، خصوصأ جوانان توصیه میکنیم:

بررسی مسئله خشونت علیه زنان، با نگاهی به قصه خاله سوسکه

http://www.shirin-center.org/download/khaleSuskeNamavar.pdf

در باره نویسنده:

خانم فرشته نام آور دکترای خود را در رشته روانشناسی در زمینه مشاوره گروهی از آمریکا دریافت کرده اند و هم اکنون نیز استاد کالج کمبریج در شهر کمبریج آمریکا میباشند. ایشان در طی سفرهای تابستانی اخیرشان به ایران، نه تنها با برگزاری کارگاهای تخصصی تچربیاتشان را بطور داوطلبانه در اختیار مشاوران و متخصصان ایرانی قرار داده اند بلکه آنرا در عمل نیز در حل مسائل روانی گروهی جوانان ایرانی بکار گرفته اند. گوشه ای از خدمات ایشان در ایران در اخبار بخش مشاوره و بهداشت روان تهران در اریبهشت 1384 منعکس شده است. خانم تهمینه میلانی، نویسنده و کارگردان فیلم های برجسته ای نظیر دو زن و نیمه پنهان، بپاس خدمات ایشان نام فرشته نام آور را به قهرمان زن خود در فیلم “دو زن” داد.

در باره نشریه نیمه دیگر:

نشریه نیمه دیگر در شماره پنجم خود، که آخرین شماره آن نیز بود، به همت دکتر ویدا ناصحی (بهنام) و دهها متخصص دیگر و با ویراستاری دکتر افسانه نجم آبادی، 13 مقاله زیر را در زمینه “خشونت و خانواده” برگزیده و چاپ کردند:

تأملی در نظریه های خشونت و خانواده (ویدا ناصحی)

من از ناموسم دفاع میکنم، پس هستم (فرنگیس حبیبی)

داستان خاله سوسکه: کتمان خشونت در فرهنگ ایرانی (فرشته نام آور)

بررسی خشونت علیه زنان در حقوق انقلابی ایران (مهرانگیز کار)

اطفال و خشونت (شیرین عبادی)

خشونت خانوادگی در ایران: واقعیتی پنهان (شهلا اعزازی)

فرزندمداری: وجهی پنهان از خشونت بر زن (آزاده کیان)

خشونت در خانواده و بازتاب آن در مطبوعات ایران (ویدا ناصحی)

مهاجرت، نوجوانان و ساختار پدر سالارانه خانواده (شهرزاد مجاب)

زنان سخن می گویند (مینو مهتاب)

خشونت علیه زنان در خانواده: ابزاری برای کنترل و اعمال قدرت (مهرداد درویش پور)

“زبان سرخ” و “سر سبز” گلنار (نوشین یاوری)

مبارزه با خشونت در خانواده: تجربه انگلیس (فتیحه زرکش)

Nimeye Digar,

Dr. Afsaneh Najmabadi (Editor)

c/o Department of Women’s Studies,

Barnard College, Columbia University

3009 Broadway, New York, NY 10027-6598, USA

منابع دیگر:

به احترام مهرانگیز کار و نسل او (نوشین احمدی خراسانی)