Archive for the 'اقتصاد' Category

آگاهی مردم عادی از عوامفریبی و بی کفایتی رژیم احمدی نژاد

Wednesday, March 12th, 2008

ahmadinejadIncapable.jpg

آگاهی مردم عادی از عوامفریبی و بی کفایتی رژیم احمدی نژاد

با سپاس از: بیگی زادگان

23 اسفند 1386

صدماتی که رژیم بی کفایت احمدی نژاد بر منافع علمی، اچتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … مردم ایران وارد کرده است، آنقدر گسترده و عمیق میباشد که درک آن ممکن است در حال حاضر بر همه کاملأ آشکار نباشد. اما حتی  مردم عادی نیز بعضی از عوارض اقتصادی این رژیم را آنچنان ملموس می بینند که در تعارض با آمار بی اساس دولتی از آن تحت عنوان “عجایت هفت گانه رژیم احمدی نژاد” یاد میکنند:

1- افزايش شديد ترافيك تهران پس از 5 ماه سهميه بندي بنزین،

2- افزايش نجومي قيمت مسكن پس از اعطاي وام و صفر شدن قيمت زمين،

3- افزايش قيمت كالاهاي مورد نياز مردم پس از كاهش نرخ تورم،

4- افزايش بي كاري پس از تك رقمي شدن نرخ بيكاري،

5- قاچاق و افزايش قيمت گوشي تلفن همراه پس از توليد آن در كشور،

6- بدتر شدن معيشت كارمندان و كارگران با افزايش قيمت نفت و آوردن آن سر سفره مردم،

7- افزايش قيمت شکر پس از کاهش قيمت جهاني وتعرفه واردات آن.

(عجب هلوئيه!؟ (اقتصاد واسطه ای - وارداتی

Thursday, January 31st, 2008

peach.jpg

عجب هلوئيه!؟

(اقتصاد واسطه ای - وارداتی)

نوشته: منصور

13 بهمن 1386

از آنجائيكه من در يك خانواده كشاورز باغ دار بدنيا آمده بودم و به اصطلاح بند نني من (طناب گهواره) به ساقه درخت بسته شده بود و بر اثر ناملايمات روزگار باغ از دست ما رفته بود؛ دلم ميخواست زميني هر چند كوچك بخرم و باغي در آن احداث كنم تا اينكه حاجتم برآورده شد و پس از سالها باغي از خرمالو و هلو بر پا كردم. سه سال طول كشيد تا ثمر داد و در پنج سالگي اقتصادي شد. هلو، آنهم چه هلوئي؟! درشت و آبدار، زيبا و لطيف، با طعمي منحصربفرد، شيرين و معطر به گونه اي كه هركس از هر جا كه آمده بود و از آن هلو ميخورد؛ تائيد ميكرد كه تا كنون چنين هلوئي با اين طعم و مزه را نچشيده است!! كه هلو نه هلو، بلكه كيسه شربت بود… و با اين وصف و با هزار شوق و ذوق دو صندوق هلو، هر كدام بوزن 12 كيلو را برداشته و به مغازه ميوه فروشي بردم.

اولين ميوه فروشي با ديدن آن دهانش باز شد و با لهجه فسائي گفت:

اينا چَن ديه!؟ بادش كردي؟! اينا كي اَمَن ميخره؟! اينا چِقَ بزرگه!؟

به ميوه فروشي ديگري بردم. چند دانه از آنها را خورد و پس از به به و چه چه ها گفت:

عَجَ هلوئيه!!… آما زودي لكه ميشه من نميتونم بوفروشم.”

(آخه انقدر لطيف بود كه هنگام چيدن از درخت جاي انگشتها بر روي آن ميماند).

بالاخره هولوها را به ميوه فروشي سوم بردم….

 وقتي كه چشمان ميوه فروش به آن هلوها افتاد؛ كيسه نايلوني كه در دست داشت و مشغول برداشتن ميوه از بساط ميوه فروشي بود؛ همانجا رها كرد و بطرف من آمد. مثل اينكه اصلا مرا نديده باشد و خط ديد چشمانش را بر نقطه صندوق هلو وصل كرده باشند گفت:

به به!! عجب هلوهائي!! مال باغ خودت هست؟

دست برد تا صندوق ها را پياده كند. پرسيدم چند ميخري دست به جيب برد و دو عدد اسكناس خشك هزاري را بابت 24 كيلو هلو به من داد. ميخواستم منفجر بشوم. ميخواستم صندوقهاي هلو را گرفته و بر سر ميوه فروش بزنم. ميخواستم فرياد بزنم و هلوها را در سطح خيابان بريزم و لگد مال كنم ولي حيف كه به ديوانگي و جنون متهم ميشدم. با ضربه دست،  دستش را دور كردم و موتورسيكلت حامل هلو را از روي پايه آزاد كردم و گفتم:

اگر همه را در جوي آب بريزم بتو نميدهم. آخه بي انصاف هلوي درجه دو را كيلو ششصد تومان ميفروشي اين هلوها را كيلوئي چند ميخواهي بخري؟”

ميوه فروش چند اسكناس ديگر اضافه كرد ولی من بيتوجه رفتم. يك صندوق از آنها را به دوستي دادم و صندوق دوم را به دوست ديگر. ميوه آنسال را به ميدان تره بار بردم حاصل فروش آنها بهاي خريد نهال درختان هم نشد. خرمالوي باغ را به ميوه فروشي ديگر دادم كه پول آنها را به من نداد و ميگفت بجاي پول خرمالوها بيا ميوه بخر و من پس از چند بار مراجعه و عدم دريافت پول چنان دلم شكست كه باغ را با قيمتي نازل فروختم و تجربه اي تلخ اندوختم.

داستان واقعی منصور، تنها گوشه ای از اقتصاد بیمار در ایران را نشان می دهد. آنجایی که سود واقعی را واسطه گران و وارد کنندگان کالاها میربرند ولی رنج  بی مزد را تولید کنندگان و نخبه گان میکشند. بعلاوه یک بررسی ساده و کلی نیز بخوبی نشان میدهد که معمولأ واسطه گران و وارد کنندگان کلان، نه با ضابطه بلکه با رابطه، محورهای پول سازی را بدست گرفته اند و برای حفظ آن از هیچ کاری فروگزاری نمی کنند.

اطلاعات بیشتر:

رژیم های صاحب خانه ای ( اقتصاد نفتی)