درسهائي از شكست رژيم پهلوي

 shahStatueFall.jpg

مطلب زیر در در بهمن ماه 1384 در روزنامه شرق فارس چاپ شده است. این مطلب متن مصاحبه ای را منعکس میکند که سردبیر آن روزنامه  آقای بلاغی با  آقای غلامرضا اله دادی کارشناس تاریخ و شهروند فسایی انجام داده اند و برای انتشار به این سایت داده شده است  

به نام خداوند جان وخرد

درسهایی از شکت رژیم پهلوی


تاريخ نيز همانند همه علوم داراي قوانين ثابتي است كه شناخت آنها مي تواند در هر زمان به ما كمك كند تا عوامل پيروزيها و شكستها را در يابيم وهمچون گوهري ارزشمند چراغ راه خويش قرار دهيم. در اين راستا بر آن شديم تا طي يك مصاحبه با يكي از كارشنا سان تاريخ به عوامل كليدي اضمحلال رژيم شاه و درسهاي آن بپردازيم
 

   با عرض سلام وتشكر از قبول مصاحبه، به عنوان اولين سوال در مورد سقوط رژيم شاه و روندخطا هائي كه در آن رژيم شكل گرفت و، جهت درس گرفتن از تاريخ، بفرماييد كه با كدام تئوري مي توان اضمحلال رژيم شاه آن هم درست، در اوج قدرت را تحليل نمود؟

با تشكر از وقتي كه در اختيار بنده قرار داديد. همان گونه كه همگان ميدانند، تاريخ هادي و چراغ راه است. در فلسفه تاريخ، با  درك عميق از گذشته مي توان زمان حال و حتي سير جريانات آينده را پيش بيني نمود.  و پرداختن به اين موضوعات شايد تلنگري باشد به كساني كه راههاي خطا و طي شده و نتايج آن را بشناسند و در آن ورطه سقوط گرفتار نشوند
در مورد سوالي كه فرموديد، بايد بگويم كه اين سوال هنوز هم براي بسياري وجود دارد که چگونه ممکن است، رژیم شاه با داشتن ارتش پنجم دنیا، بزرگترین هوا نیروز و تفنگدار دریایی دنیا و برخورداری از تمامی امکانات اقتصادی، رسانه ای، سیاسی و فرهنگی در برابر مردی که چهار ده سال از کشور و مردم دور بوده  ( آيت اله خميني) و دارای هیچ حزب، تشکیلات، رسانه و امکاناتی نبود، به زانو در آید. صاحب نظران مختلفی در این مورد اظهار نظر کرده اند وهر کدام عواملی را برای آن بر شمرده اند. برخی وحدت مردم، عده ایی عوامل اقتصادی ،اجتمایی، سیاسی و برخی عامل پیرو زی را در ویژگی های آيت اله  خمینی دانسته اند. اما اکثریت آنان از یک نکته اساسی غافل شده اند که اصلی ترین عامل در بطن خود رژیم نهفته بود. خطای استراتژیک رژیم شاه در این بود که چرخه جبری تاریخ را باور نکرد. چرخه ای که در آن جامعه بدون آنکه از کسی اجازه بگیرد متحول می شود و درخواست های تازه طلب می کند. رژیم شاه چنان به غرور قدرت گرفتار آمده بود که هرگز در پی آن بر نیامد که ساختار رژیم را به گونه ای منعطف کند که مردم متحول شده نیاز های تازه خود را بتوانند در درون رژیم به دست آورند
 رژ یم شاه نتوانست نسبت بین  تقا ضا های های مردم را با عرضه ها ی مناسب و به موقع از درون خود بر قرار کند.  بنا بر این اصلی ترین عامل پیروزی امام خمینی این بود که او نقطه تلاقی خواست عمومی مردم بود. و مردم تما می آمال و آرزوهای خود را در او مصداق یافتند. رژیم شاه هرگز این ظرفیت را نداشت که افرادی از درون خود با عقاید مختلف را تحمل  کند تا در چرخه تاریخ و تحول خواهی جامعه فردی از درون خود به عنوان نقطه تلاقی خواسته های مردم  ارائه کند  تا گرایش به فردی بیرون از رژیم ضرورت  نیابد

آيا نيروهاي اطلاعاتي رژيم شاه نتوانستند ارزيابي درستي از اوضاع داشته باشند تا از بروز انقلاب جلوگيري كنند؟

 در این پروسه نقش نیرو های اطلاعاتی امنیتی که وظیفه مهار بحرانها و پیش بینی آنها را بر عهده داشتند بسیار تعیین کننده بود. بر خلاف تصور، آنها استعداد شگرفی درتبدیل نیرو های موافق به مخالف، معتدل به رادیکال و مخالف به برانداز داشتند. چرا که آستانه تحمل رژیم را به خو دی های ثبت شده محدود کرده و پایین آوردند 

يعني نيروهاي اطلاعاتي خود عامل موجبه بحران بودند؟

 بله  آنها با نگاه امنیتی به  تمام مقولات فکری فرهنگی و سیاسی وحتی مذهبی، عملا خود را با همه طبقات جامعه در گیر کردند و با مداخله دائمی در زندگی مردم باعث شدند نظام به تار عنکبوتی شبیه شود که حتی سخن یک معلم روستایی در آذربایجان یا نوشته یک نویسنده گمنام یا چاپ یک کتاب با تیراژ هزار عددی، آن را بلرزاند. سعی نیروهای اطلاعاتی برای برخورد با تمامی انتقادات و اعتراضات ریز ودرشت وحتی صنفی، باعث می شد  نیرو های امنیتی، خود نقش یک آمپلی فایر را بازی کنند که هر صدای کوچک مخالفت را بارها در گوش جامعه تکرار و اکو می کردند. و همین زمینه بهترین فرصت برای اپو زسیون بود تا تخم مخالفت با رژیم را کشت کنند. و به این ترتیب نیرو های امنیتی به جای حل مشکل خود جزئی از مشکل شدند و به جای بحران زائی بحران زی شدند. این روحیه تمامیت خواهی و تمامیت نگری حاصلی جز گسترش و تعمیق بحران نداشت 

نيروهاي اطلاعاتي آيا خود نقش كور كردن اطلاعات را ايفا مي كردند؟

 نيروهاي اطلاعاتي رژیم با مرتبط دانستن تمامی مخالفت ها به عوامل خارجی،  هرگز فرصت فهم این مهم را به دولتمردانش ندادند که به ریشه های بحران در درون خود واقف شوند و هر روزی که گذشت فرصتی را برای ترمیم خود از دست داد ند

چه  آفتهائي نيروهاي اطلاعات رژيم را به خطا افكنده بود؟

 در این میان دو آفت مهم، نیرو های اطلا عاتی و مصرف کنند گان اطلاعات را در خود محصور کرده بود، اول آنکه مصرف کنندگان اطلا عات و تصمیم گیرندگان رژیم، اعتقادی به داده های خام اطلا عات نداشتند و بنا بر تصورات قبلی و ذهنیات خود هر خبری که با پیش فرض های آنان همخوانی نداشت در تحلیل نهایی اطلا عات حذف می کردند واخباری را گزینش می کردند که  باورهای قبلی آنان را قوام بخشد. دوم آنکه نیرو های اطلا عاتی چنان تحت تاثیر مصرف کنند گان اطلا عات و فضای ایجاد شده توسط آنان قرار می گرفتند که، تمامی اطلا عات کسب شده توسط آنان در جهت اثبات حقانیت پندارهای سران رژیم وشاه بود نه آنچه در واقعیت وجود داشت، این نگرش معطوف به عمل در تمامی مراحل سیکل اطلا عات مانند جمع  آوری، سمت دهی، تجزیه تحلیل و توزیع و پخش آن وجود داشت. رژیم آینه رضایت افکار عمومی را در سفرهای تشریفاتی شاه و استقبا ل از او می دید و با یک جانبه نگری مدعی بود تمامی جامعه فقط یک خواست دارند وآن رشد  اقتصادی است. اما از این نکته غافل بودند که رشد اقتصادی نتایج علمی ، سیاسی و فرهنگی با خود  دارد و به خواسته هایی دامن می زند که هرگز ساختار کهنه و خشک قدرت مطلقه شاهنشاهی جوابگوی آن نیست


شاه در اين ميان چه نقشي داشت؟

 شاه مدعی بود در جامعه ایران بحث از دمو کراسی بیهوده است و تنها به اتلاف وقت و نیرو منتهی میشود و اصولا جنگ و انتخاب بین دموکراسی و استبدا د، بی معنا ست وباید طی یک برنامه بیست و پنج ساله اقتصادی کشور را به سوی پیشرفت و تمدن سوق داد. او چنان در تشخیص خواسته های مردم از طرف آنان خود را محق و حق به جانب  می دید و دچار اوهام ناشی از غرور قدرت و خود بزرگ بینی بود که حتی پس از پیروزی انقلاب هم نتوانست برای مخالفت مردم با خودش دلیلی بیابد و با اشاره به کنفرانس گواد لوپ و سفر ژنرال هایزر امریکایی به ایران در بحبوحه انقلاب ،دست بیگانه  را در انقلاب مردم  دخیل می دید، او هرگز نخواست شعور، فهم و آگاهی مردم را به  حساب  آورد و تا لحظه مرگ نیز بر این عقیده پای فشرد

بدين ترتيب انقلاب و تغيير گريز نا پذير بود؟

 در حقیقت انقلاب سرنوشت محتوم رژیمی بود که هرگز نخواست  واقعیا ت و خواست های جامعه خود را باور کند و نیرو های اطلا عاتی او  تنها به بزک کردن دروغی پرداختند که شاه می خواست به عنوان واقعیت و  تنها  خواست جامعه تلقی شود. رژیم شاه به علت ساختار غیر منعطف هرگز توان تطابق، هضم وجهت دهی حوادث و بحران های  به وجود آمده را نداشت و اصلی ترین ابزار مهار بحران رااز ابزار سخت افزازی انتخاب کرده بود که ماهیتا با  قهر و زور همراه بود وتنها صورت مسئله را به طور موقت ومقطعی پاک میکرد

روند ا ضمحلا ل رژيم چگونه سرعت گرفت؟

بی توجهی به مردم موجب شد مشروعیت رژیم از میان برود و تزلزل اعتماد عمومی، بستر ایجاد و گسترش هر بحرانی را  فراهم کرد و اکثریت خاموش، استعداد تبدیل شدن به لایه بحران یافتند و مهار قهری بحران با ابزار نا همگون تنها به تثبیت بحران و رادیکالیزه شدن خواسته ها و افزایش مقا ومت ها منجر شد. نظامی که از ترمیم خود عاجز بود، استعداد تطابق با محیط تازه، قدرت پاسخگویی به مطالبات تازه و عقلانیت سیاسی را  نداشت، مستعد آسیب پذیری بود. رژيم با تكرار اقدامات زور مدارانه خود تصوير زمينه و بك راندي كه از خود در ذهن مردم به جاي گذاشت زور و قلدري بود و هر اقدامي از او با بك راند قلدري و زور از طرف مردم  ارزيابي  مي شد

رژيم شاه براي تخليه نارضايتي ها برنامه اي داشت؟

 به صورت واقعي خير  رژیم شاه اعتقاد نداشت که ایجاد مجاری و کانال برای تخلیه اعتراضات بیش از آنکه برای مخالفان اهمیت داشته باشد برای حفظ خود رژیم اهمیت بیشتری دارد، این نگرش بود که شاه در اواخر حکومت خود حتی سیستم دو حزبی در درون خود را نیز تاب نیا ورد وبا تشکیل حزب واحد رستاخیز دو حزب درون رژیم (مردم وایران نوین) رامنحل کرد. و در حقیقت مردم را از کانالی برای اعتراض و بیش از همه خود را از شناخت واقعیات کشور  محروم کرد و تنها چاپلوسان متملقان و فرصت طلبان در بار گاه او منزلت یافتند وبه پست ومناصب مهم دست یافتند

ايا يك دست كردن رژيم سودي براي آن در پي داشت ؟

خير برعكس یک دست کردن قدرت موجب شد سرنوشت رژیم با دست اندر کاران آن یکی شود و هر اعتراضی و تغییری به گونه ای اجتناب نا پذیر راس رژیم را در بر گیرد و مو رد هدف قرار دهد. به بیانی دیگر رژیم هیچ لایه محافظی برای خود باقی نگذاشت تا  در موقع بحران اعترا ضات به سوی او روانه شود. بلكه به اين ترتيب همواره  کلیت رژیم هدف قرار  گرفت در چنین شرایطی رژیم به پیکری لخت شبیه شده بود که هیچ پوششی نداشت تا او را از سرما و گرمای بحران محافظت کرده و بحران به آن شیفت داده شود، سمت گیری بحران به سوی کلیت رژیم و راس هرم نتیجه انکار نا پذیر این نگرش بود

چه عواملي رژيم شاه را به گمراهي كشاند؟

کسب اطلا عات توسط مجاری رسمی و تابع، چنان رژیم شاه را به اشتباه افکند و محدود ساخت که در بطن حادثه انقلاب که یکباره  در معرض انبوه اطلا عات قرار  گرفت، قادر به گزینش، تحلیل وارزیابی موج بیکران آن نبودو اقدا ماتش در جهت رفع بحران نه تنها کمکی به حل آن نکرد بلکه همانند نفت بر آتشی عمل کرد که دائما شعله ور میشد ودر این میان در گیجی ناشی از انبوه اطلا عات، رژیم با دادن هر امتیاز یا هر برخورد خشنی به گسترش بحران دامن زد. شاید اینجا بود که رژیم شاه به این حقیقت دست یافت که تصلب سیاسی که در آن طرح مباحث  تئو ریک هم ممنوع است بدترین شرایط را برای نیروهای امنیتی فراهم میکند. و دانست که مردم تا وقتی قابل پیش بینی اند که بتوانند حرف بزنند و اعتراض کنند، که چو سیل آید سد نشاید بست

شما عبرتهاي اين حادثه تاريخي را چه مي دانيد؟

 اول اين كه غرور قدرت صاحبش را به زمين مي زند. دوم اين كه ناديده گرفتن مردم، تحقير مردم، و ناديده گرفتن آراء و خواسته هاي آنان ابتدا به نارضايتي و سپس به خصومت برگشت ناپذير با حكومت مي انجامد. مورد سوم انكه انچه در لايه هاي زيرين يك جامعه مي گذرد و ممكن است به علت فشار وترس مخفي بماند، با انچه مشهود است متفاوت است و تنها يك فضاي  آزاد مي تواند آن را نهان سازد. چهارم اين نكته است كه بدون خواست و رضايت مردم در نهايت هيچ طرح وبرنامه اي به نتيجه نمي رسد. مطلب پنجم اين ا ست كه تنها در يك فضاي آزاد ،دولتها مي توانند آنچه را در درون مردم مي گذرد بشناسند. ششم اين نكته كه تنگ نظري و انحصار گري دائما از نيروهاي درون حكومت مي كاهد و به نيروهاي مخالف حكومت اضافه  ميكند. هفتمين نكته يكدست كردن قدرت است كه اگر چه به ظاهر قدرت را متمركز مي نمايد اما در نهايت نارضايتي ها، كليت رژيم را مورد هجوم قرار ميدهد والبته نكات ديگري در واقعه انقلاب وجود دارد كه از اين بحث فراتر است

آيا شما خطر اين روند را در حال حاضر مشاهده مي نمائيد؟

 متا سفانه عده اي نا آگاهانه اين روال را دنبال مي كنند. آنها چنان دايره دين داري و انقلابي گري و خودي  را تنگ كرده اند كه بسياري از رزمندگان و جانبازان و خا نواده هاي شهدا نيز در آن نمي گنجند. اگر چه اين روش از انحصار طلبي نشات مي گيرد و ممكن است مطامع سياسي و اقتصادي موقت عده اي را تامين كند. اما با بيرون راندن عده اي زياد از ياران  انقلاب وريزش نيروها، انقلاب از ياران واقعي خود خالي و ميداندار،  افراد فرصت طلب و سود جوئي مي شوند كه تنها به منافع خود مي انديشند و در يك  مصاف واقعي كه احتياج به فداكاري  و ايثار گري است، خبري از آنها نخوا هيد ديد 

.از اين كه وقت خود را در اختيار ما قرار د اديد متشكریم                                                                                                                                                                                                                                                                        

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.