حقوق بشر و حق شهر وند در گذار تاريخ

humanRights.jpg

حقوق بشر و حق شهر وند در گذار تاريخ

نوشته: غلامرضا اله دادی
روزنامه شرق فارس
1385

مدخل:

حقو ق بشر و حق شهروندي از جمله مفاهيمي است كه در مورد آن سخنان بسياري گفته شده است. برخي از آنجا كه انسانها را داراي هويت مشترك انساني مي دانند جدا از تاريخ و مليت ومذ هب آنان، معتقداند بشر داراي حقوقي است كه مي بايست از طرف صاحبان قدرت به رسميت شناخته شود و هيچ عنصري حق محدود كردن آن را ندارد مگر آنكه اين حق در تزاحم با حق ديگران باشد و حقوق ديگران را ضايع كند.

عده اي بر خلاف گروه قبل منكر حقوق بشر جهان شمولند و بخصوص در مورد حق آزادي كه از مباني اصلي حقوق بشر است، مخا لفت هاي بنيادين دارند. گروه سوم معتقد اند اگر چه حقوق بشر و به رسميت شناختن حق شهروندي مطلوب است، اما نبايد تمام و كمال وارداتي باشد چرا كه چه بسا مفاهيم به كار گرفته شده در آنها داراي شا ن نزولي باشد كه با واقعيات تاريخي و فرهنگي ما مربوط نشده و نتوان آنان را با هم سازگار نمود.

بنابر اين بايد مفاهيم حقوق شهر وندي را بومي نمود و از دل فرهنگ و تاريخ و مذهب بومي خود بيرون آورد تا سر سازگاري بيشتري با جامعه داشته باشد و بتوان آن را دروني نمود . پس از اين مقدمه لازم است بدانيم مفاهيمي چون حقوق شهر وندي و حقوق بشر چگونه شكل گرفت .

شكل گيري مفهموم:

اولين تفكر شكل گيري شهروند و حقوق او به يونان باستا ن و عقايد ارسطو برمي گردد كه در دولت شهرها ي يوناني شكل گرفت، اگر چه حقوق شهروندي در يونان تنها بخشي از مردم را شامل مي گرديد و شامل زنان، كودكان و اقوام غير اصيل آتن نمي گرديد. اين تفكر با ظهور اسكندر و ايجاد امپراطوري يكپارچه تا حدود زيادي به فراموشي سپرده شد و با تحولات اجتماعي در قرون و سطي موضوعيت خود را از دست داد.

قرون وسطي و شهروند:

در قرون ميانه اروپا كه به قرون وسطي معروف است، اقوام ساكن دراروپا همچون ژرمن ها، فرانكوفن ها، انگلو ساكسن ها و دانها، با حمله به شهرها و تخريب انها، سبك جديدي از زندگي را به نام قلعه نشيني انتخاب كردند. زمين داران بزرگ موسوم به فئودالها قلعه هاي بزرگي درست كرده و زمينهاي زيادي را دراختيار گرفته و افراد زيادي به نام رعيت را در خدمت گرفته و بر آنا سلطه كامل داشتند. در اين دوران كه به دوران سرواژي نيز موسوم شده، رعيت هيچ حقي را دارا نبود و در تمام امور زندگي حتي ازدواج نيز تابع نظر فئودال بود و گاه با زمين، رعيت نيز خريد و فروش مي شدند. انچه زندگي را با اين همه محدوديت و ستم براي رعيت آسان و سازگار مي كرد نقش كليسا و كشيشان بود كه از مذهب اكسيري ساخته بودند كه مخدر بود و تحمل دردها را براي رعيت آسان مي نمود. آنان نه تنها علم را در خدمت خود ميخواستند بلكه اگر نظريه علمي خلاف ديدگاه رسمي كليسا بو د با اسم الحاد، اباحه گري و كفر با آن برخورد مي كردند. فئودالها كه حفظ وضع موجود منافع آنان را حفظ مي نمود، به شدت از كليسا حمايت مي كردند و با وقف و نذر و ابزار زور دوام آن را تضمين كرده و به انتفا ع دو طرفه خشنود بودند

روحانيون مسيحي مبلغ اين ديدگاه بودند كه رستگاري تنها در چارچوب كليسا تحقق مي يابد و همع مردم رعا ياي كليسا هستند. پاپ اينوسان سوم اولين كسي بود كه دادگاه انگيزسيون يا تفتيش عقايد را بنا نهاد و محملي به دست زير مجموعه كليسا و فئو دالها داد تا تمامي مخالفتها و حتي حرفهاي تازه كه خارج از چار چوب كليسا بود به شدت سركوب شود. او در جواب برخي كه از او پرسيده بودند برخي دستگير شده گان به جرم ارتداد گناهشان ثابت نشده، فتوا داد كه “همه را به قتل آوريد زيرا خدا مي داند چه كسي حق است” او اعلام ميدارد كه “چگونه ميتوان قبول كرد كسي كه با ترك ايمان پسر خدا را آزا ر و اذيت كرده از بين نبرده و اموالش را غصب نكرد؟اگر كسي مرده اينان را با احترام دفن كند تكفير ميشود مگر آنكه مرده آنان را از خاك در آورده و بدور افكند…ما عموم افراد را از بحث در امور ديني منع مي كنيم”

اينان بر خلاف تعاليم عيسي كه به صلح و محبت و گذشت تا كيد مي نمود جنگ و كينه و كشتار را به اسم دفاع از دين عيسي به راه انداختند و درجنايتي بزرگ دويست سال جنگهاي صليبي را به مر دم اروپا و كشورهاي اسلامي تحميل كردند.

شهر وند و حقوق آن چگونه شكل گرفت؟

در قرون وسطي براي جلو گيري از تكه تكه شدن زمين، تمام زمين هاي فئو د ال به فرزند بزرگ تعلق داشت و بقيه فرزندان از آن محروم بودند. بنابر اين براي تامين زندگي مجبور بودند به اموري چون شواليه گري رو آورند با افزايش تعداد رعيت، كار براي آنا ن در قلعه ها وجود نداشت، بنابراين آنها از قلعه ها خارج شده و با استقرار در مكانها يي چون كنار رود خا نه ها شيوه جديدي از زندگي را كه در آن اقتصاد، مبتني بر صنايع دستي، كارهاي خدماتي، واسطه گري، تجارت و… به وجود آوردند كه اين گروه را بورژوا ناميدند. به مرور به جمعيت انا ن افزوده شد و شهر نشيني شكل گرفت.

رشد طبقه متوسط كه نه دغدغه دائمي نان را داشت و نه جزء طبقه استثمارگر بود و امكان پس انداز، فراغتي را براي آنان فراهم كه علاوه بركار يدي به كار فكري نيز بپردازند.

به مرور زمان طبقه جديدي به نام “انتلكتوئل” از ميان آنا ن پا به عرصه نهاد كه تنها كار آنان كار فكري بود. آنان دريافتند كه اگر چه داراي ثروت و سواد هستند اما قوانين موجود تنها حقوق فئو دالها را به رسميت مي شناسد و ديگران تنها مكلف و تابع دستورات آنانند در حالي كه هيچ برتري نسبت به آنا ن ندارند وتنها خون و نسب خويش را مايه و ملاك حق و برتري مي دانند. طبقه جديد شهري استدلال مي كردند كه، حال كه از موقعيت رعيت به موقعيت شهروند تغيير جايگاه داده اند، قوانين هم بايد تغيير كرده وبر اساس وضعيت جديد، آنان را صاحب حق كند. بدين گونه بود كه واژه اي با عنوان حقوق شهر وندي شكل گرفت.

جامعه مدني:

جامعه مدني يا شهري (Civil Society) براي اولين بار توسط جان لاك فيلسوف انگليسي مطرح گرديد و در مقابل جامعه بدوي بكار گرفته شد. او معتقد بود بشر قبل از ايجاد قانون، تقسيم كار، قضاوت وغيره به صورت بدوي مي زيست. تئوري او همانند تئوري خواب فرويد بود كه بیان می داشت انسان در عالم خواب از قيد عليت و اخلاق خارج ميشود. لاك معتقد بود اخلاق و قانون، جامعه مدني و بدوي را از هم متمايز مي كند. البته او به قانون و نظم آگاهانه و اختياري معتقد بو د كه به رشد و تكامل و مدنيت جامعه مربوط مي گرديد.

تزاحم قدرت پادشاه و پاپ روزنه اي را به روي طبقه جديد شهري گشود تا به اسم طرفداري از افزايش قدرت پادشاه، موجبات كاهش قدرت پاپ و فئودالها را كه مانع از اعاده حقوق او بودند فراهم كند. البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه در اين مرحله قوانيني كه بر حقوق شهروندي تكيه داشت، بيشتر جنبه واكنش به حق يكطرفه ارباب كليسا و پاپ بود تا آنكه به دنبال تصويب قوانين جهان شمول باشد .

دانشمندان مشهور:

از ميان طبقه جديد شهري نظرياتي كه مطرح مي شد يا كليسا و قدرت و قداست پاپ را مورد سوال قرار ميداد يا قدرت فئودالها. دراين ميان حمايت شاهان از طبقه جديد، چون سپري مانع از برخورد حذفي با اين نظريه پردازان شد و آنان يكي پس از ديگري همچون ولتر، روسو، مونتسكيو، كانت، دكارت، كندياك، جان لاك، هيوم و…به بسط وتشريح ديد گاه هاي خود پرداختند.

ليبراليسم در غرب محصول 1- واكنش روشنفكران به قدرت و قداست پاپ، فئودال و در مراحل بعد پادشاه، 2- مسيحيت معترض(پروتستان) 3- تفكر و انديشه لذت گرائي يوناني بود. بنابر اين داراي مجموعه اي شد كه در برخي عناصر همچون تئوري مهار وتحديد قدرت (دموكراسي) قابليت بسط وتعميم به ديگر نقاط جهان به عنوان يك تجربه بشري داشت، و در برخي عناصر چون ليبراليسم فرهنگي اقتصادي، اين قابليت تعميم را نداشت.

اصلاحات ديني:

نهضت اصلاح ديني به هدف جلوگيري از زياده خواهي پاپ و قداست زدائي از او به تفسير انسان گرايانه(اومانيستي) از انجيل پرداخت و در بسياري از مسلمات كليسا كه قدرت آنان را توجيه مي نمود تشكيك كرد. انديشمنداني چون دكارت اصالت دادن به عقل (Deism) را در برابر تعبد كور كورانه كليسا مطرح نمودند و الزام حضور روحانيون به عنوان واسطه بين مردم و خدا را رد كردند. پلوراليسم كه مطلق نگري و قطعيت ديدگاه هاي مذهبي را مورد شك قرار ميداد، به سياست و فرهنگ نيز شمول يافت. مكتب اصالت انسان (اومانيست) در برابر، حذف خواسته ها و تمايلات انسان توسط كليسا، قد علم كرد . مونتسكيو در كتاب روح القوانين تكثرو تفكيك قوا را در سياست براي جلو گيري از استبداد تئو ريزه كرد. لاك تفكر نظام پارلماني را پي ريزي كرد و دكارت آنرا بسط داد. ژان بدن نظريه حق حاكميت را مطرح نمود، توماس مور در (Utopia)، فرانسيس بيكن در اتلانتيسو، و كامپا نلا در شهر خورشيد، سرزمين رويا يي را براي اروپاييان ترسيم كردند . ميكل آنژلا، داوينچي، گوته، بيكن، هاروي، گاليله، وگوتنبرگ نيز چون نيروي محركي، با استفاده ازهنر وعلوم به نفع اين تحول (رنسانس) وارد عرصه شدند.

مدون شدن حقوق شهر وندي:

اولين اعلان رسمي حقوق شهروندي با هدف اعطاء حقوق شهروندان و محدوديت قدرت شاه در سال 1215ميلادي در انگلستان توسط بارونهاي انگليس در مجموعه اي به نام “ماگنا كارتا” به تصويب رسيد .

در امريكا پس از جنگهاي استقلال به رهبري جورج واشنگتن، امريكاييا ن تحت تاثير يك روشنفكرامريكائي به نام “توماس پين” كه قبلا افكار خود را در كتابي به نام “عقل سليم” در سال 1776 گرد آوري كرده بود، اعلاميه استقلال خود را نوشتند كه در آن به برابري انسانها، حقوق يكسان، حق زندگي، آزادي، انتخاب آزادانه مذهب، حق حاكميت و … تكيه شده بود.

در سال 1789ميلادي پس از انقلاب كبير فرانسه اعلاميه حقوق شهر وندي كاملا جنبه عمومي و بشري به خود گرفت و ساير ممالك ديگر را تحت تا ثير خود قرار داد. در اين اعلاميه بر حق آزادي، مالكيت، امنيت، مقاومت در برابر ستم تاكيد شده بود. در اين اعلاميه قانون تا وقتي قابل قبول است كه بيان اراده عمومي باشد و حاكمان اجازه نداشتند خارج از خواست و اراده عمومي قانون وضع كنند. در اعلاميه حقوق شهر وندي فرانسه، بر آزادي هاي سياسي و فكري تاكيد زيادي شده بود .

اين تحولات موجب شد پس از جنگ جهاني دوم كشورها براي تضمين حقوقي صلح وآزادي اعلاميه اي موسوم به حقوق بشر را در دسامبر 1948ميلادي به تصويب برسانند كه در آن مجموعه اي از حقوق شهروندي و جهان شمول را به امضاء و تاييد اعضاء مي رساند و همه موظف به انجام عملي ورعايت آن بودند. دراين اعلاميه جهاني، حق آزادي ،مالكيت ،تساوي در برابر قانون، برائت، منع شكنجه، آزادي اجتماعات و آموزش و پرورش را مورد نظر قرار داده است.

حقوق شهر وندي در ايران:

اگر چه حقوق شهر وندي با اين عبارت در اروپا بوجود آمده است اما به لحاظ مفهومي اين حقوق در ايران و اسلام بسيار پيش از اروپا مدون شده است. اعلاميه كوروش پس از كسب قدرت كه با تساهل و خردمندي در برخورد با ديگر اقوام و اديان همراه بود، نمونه اي از قدمت توجه ايرانيان به حقوق شهر وندي است. او در اعلاميه مشهور خود در مراسم تاجگذاري دربیش از 2500 سال پیش مي گويد “من دين و آئين و رسوم ملتهائي را كه پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد. … من هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخو اهم كرد و هر ملت آزاد است سلطنت مرا قبول كند يا نكند. … من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول كسي را به زور تصرف كنند يا شخصي را به بيگاري بگيرند و بدون پرداخت مزد او را به بيگاري بگيرند. هر كس آزاد است هر ديني كه را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند و هر شغل كه ميل دارد پيش گيرد …هر كس مسول اعمال خود است و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري از يكي از خويشاوندانش، مجازات كرد. … من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان كنيز و غلام بفروشند.”

حقوق شهر وندي در معارف ديني:

در معارف اسلامي و قرآن نيز به مقدار بسيار زياد بر آزادي انسان (لا اكراه في الدين)، مختار بودن او در انتخاب نيكي يا بدي (اما شاكرا واما كفورا)، شنيدن تما مي قولها و انتخاب بهترين (فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه )، حفظ كرامت و شخصيت انسانها و بها دادن به انها (وشاورهم في الامر)، و عدم سيطره بر مردم (فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر) تكيه شده است. سيره پيامبر و ائمه و كلام علي (ع) در نهج البلاغه سرشار از مفاهيمي است كه بر رعايت حقوق شهر وندي تكيه دارد و بر رسي آن در شان متخصصان امور ديني است.

حقوق شهر وندي در قوانين:

در تاريخ معاصر ايران براي اولين بار در دوران مشرو طيت قوانيني جهت اعطا و حفظ حقوق شهر وندي به تصويب رسيد (1324ق) كه در اصل نوزدهم تا چهل و دوم آن به حقوق شهر وندان اختصاص يافته بود.

در قانون اساسي جمهوري اسلامي، فصل سوم آن به حقوق ملت اختصاص يافته است كه در آن تفتيش عقيده و تعرض به افراد به علت داشتن عقيده خاص(اصل بيست وسوم)، هتك حرمت وحيثيت بازداشت شدگان(اصل سي نهم)، شكنجه براي گرفتن اقرار(اصل سي و هشتم)، بازرسي و نرساندن نامه ها(اصل بيست وپنجم) ممنوع شده است و بر آزادي مطبوعات (اصل بيست وچهارم)، آزادي احزاب(اصل بيست وششم)، حق تشكيل اجتماعات(اصل بيست وهفتم)، برخورداري از تامين اجتماعي(اصل بيست ونهم)، آموزش و پرورش رايگان(اصل سي ا م)، برائت عموم مردم(اصل سي وهفتم) تاكيد شده است.

فصل تمايز بشر با ساير موجودات رشد و تكاملي است كه به مدد عقلانيت خويش در هر برهه او ر به سوي پيشرفت هدايت نموده است. بشر هر گاه متكامل تر شده، وهر گاه تغيير جايگاه داده است به خواسته هاي جديد تري رسيده و تلاش نموده تا با ايجاد هنجارها و قوانين جديد خواسته هاي خود را تئوريزه كند. شكل گيري مفهوم حقوق شهر وندي نيز در چارچوب همين قاعده قابل ارزيابي است.

مراجع:
1- مقاله “شهر وند از حقوق تا مسوليت“، پرويز پيران
2- گمراها ن، مهدي بازرگان
3- سيرحكمت در اروپا، محمد علي فروغي
4- سرزمين جاويد، ماژيران موله
5- قانون اساسي ایران

One Response to “حقوق بشر و حق شهر وند در گذار تاريخ”

  1. forum Says:

    i love your blog.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.