گریز از اصلاح

portrait25Apr071.jpg

گريز از اصلاح
نویسنده: غلام رضا اله دادي
اردیبهشت 1386

از آنجا كه انقلاب سال 1357 به سرعت منجر به پيروزي گرديد، زمامداران كشور در ابعاد مختلف دچار بحران تئوريك شده و در تقابل با مسائل نو، به كنش و واكنش روي آوردند و براي جبران ضعف و لاغري نظريات و اعمال خود سعي نمودند به ديدگاههاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي اقتصادي خود كه در حقيقت نوعي واكنش محسوب مي شد تا تئوري، نوعي قداست ديني بخشند كه نتيجه آن شعا ر زدگي بود كه هيچ پشتو انه علمي و منظقي نداشت. همچنين دچار شدن به يك آرمانگرايي تخيلي كه بدون توجه به واقعيات، جامعه را به گو نه اي ميديد كه نبود و به سمتي سوق ميداد كه نميتو انست برود و باري تحمل ميكرد كه توان برداشتن آن را نداشت و به خاطر قدسي كردن نظريات زمامداران و يكي كردن آنها با دين نوعي دين گريزي را در ميان نسل پرسشگر بوجود آورد.

در اين برهه حساس از زمان برخي جريانات سياسي هيچ درك درستي از موقعيت تاريخي كه كشور ما در آن قرار گرفته ندارد و پشت هر نوع تغيير و تحركي را در دست دشمن و بيگانه مي بيند و به انحاء مختلف به علت عدم درك درست زمان، سعي در ايجاد مانع و سد در برابر تغييرات و اصلاحات و گريز از آن دارند.

اما وضعيت ژئوپولتيك، ساختار جمعيتي، گفتمان غالب جهاني(دمو كراسي)، گستردگي ارتباطات و عو املي ديگر در كشور ما به گو نه اي است كه فرار از تغيير اجتناب ناپذير است كه به تفضيل به آن خواهيم پرداخت.

چرا انجام تغيير و اصلاح اجتناب ناپذير است؟

1. كشور ما از لحاظ تر كيب سني جمعت جو انترين كشور دنياست، دو سوم جمعيت كشور زير سي سال مي باشند، از نگاه روانشنا ختي، نو جو ان و جو ان گرايش زيادي به نوگرايي و نو انديشي دارد. بنابراين انديشه هاي گذ شته گرا و محافظه كارانه هرگز داراي اين شانس نيست كه در صد زيادي از افراد را به خود جلب كند، البته در كشورهايي كه درصد زياد جمعيت ميانسال به بالا و مسن باشد، محافظه كاران مي توانند اين اميد را داشته باشند كه تعداد بيشتري از افراد را به خود جلب كند.

در اكثر موارد جو انان خواهان تغييرند و پيران خواهان حفظ وضع موجود، اگر در كشوري افراد پير از جو ان بيشتر باشند، جامعه به نوعي عدم تحرك سياسي و اجتماعي سوق مي يابد، اما بالا بودن جمعيت جو ان خود بخود به تحرك و پويايي اجتماعي دامن مي زند. بنابراين دركشورهاي جو ان گرايش به نيرو هاي اصلاح طلب بسيار بالاتر از گرايش به محافظه كاري خواهد بود. پس يك اصلاحات همه جانبه و تغييرات و اصلاحات متناسب با نو گرايي جو انان در كشور ماست كه مي تواند از گرايش طغياني به نو گرايي و تغيير جلو گيري كرده و جلو حوادث پيش بيني نشده و مخرب را بگيرد.

نكته دوم در اين باب درصد بالاي جمعيت زنان است كه حدود نيمي از كل جمعيت كشور را تشكيل مي دهد، از آنجا كه زنان در كشورهاي چون ايران، بواسطه برخي عرف و عادات و سنت ها كه جزئي از فرهنگ غالب گرديده است ازنوعي تبعيض تاريخي رنج مي برند و به گروههايي گرايش پيدا مي كنند كه احقاق حقوق و برابري آنان را مد نظر دارند.

اين مسئله نيز مي تواند گرايش آينده زنان را به گروهها ترسيم كند و مشخص نمايد كه ميزان اقبال زناني كه آنان نيز داراي درصد جمعيت جو ان مي باشند به محافظه كاران و مدافعان وضع موجود چقدر كم خواهد بود.

2. كشور پهناور ايران اقوام، تيره ها و اديان مختلفي را در خود جاي داده است كه رد دوره هايي به شدت حاكميت ملي را متزلزل نموده است. اقوام عرب كرد، ترك، بلوچ، تركمن، ولر، در زمانهايي از تاريخ ايران مدعي استقلال از حكو مت مركزي شده اند كه مصو بات مجمع قضايي تشخيص مصلحت در مورد اقو ام نشانگر حساسيت آن نيز حتي در اين دوره است.

مهم ترين مسئله اي كه امروز مي تو اند به وحدت ملي مدد رساند، به جز تكيه بر هويت تاريخي مشترك انجام اصلاحات همه جانبه و فعال نمودن تمام جامعه من جمله اقليت هاي قومي در توسعه سياسي است. چرا كه نوع ادبيات و فعاليت توسعه سياسي، به گو نه ايست كه پس از برخي منازعات به نوعي همگرائي منجر مي شود. عدالت، آزادي، قانونگرايي، حفظ كرامت و شخصيت انساني كه از نمودها و شعارهاي توسعه سياسي در ايران است خود به خود تكيه بر ارزشهاي عام و انساني است كه براي هر قوم و يا هر مذهبي داراي جذابيت و قابل قبول است و گرايش به تفاهم و همدلي اقوام را تحت تأ ثير و متعاقب آن تحت پوشش يك كشور و يك دولت افزايش مي دهد. نمونه هاي موفق آن در جهان كشورهايي چون آمريكا و سوييس هستند كه اقوام با مليت ها و نژادها و زبانها و اديان مختلف را تحت يك مليت واحد آمريكايي یا سو ئيسي توانسته اند پوشش دهند و حتي نوعي عرق ملي و تعصب ملي ببخشند و همه اينها جز با تكيه بر مشتركات انساني و در نظر گر فتن حقوق تمامي افراد ممكن نبوده است.

3. بر خلاف تصور محافظه كاران، توسعه سياسي پس از يك دوره تشديد تضادها به تعادل و همگرائي سوق مي يابد و نهايتا غالب گروهها به تعريف مورد قبول و عام از منافع ملي دست مي يابند و به اشتراك مي رسند، اما سعي محافظه كاران براي ايجاد مانع و عمده كردن مسائل و مشكلات اقتصادي كه امروزه عنوان يك تاكتيك از طرف آنان انتخاب شده است، ميتو اند بزرگترين عامل تشنج و درگيري را به وجود آورد.

بدين ترتيب كه مشكلات اقتصادي كه تا كنون مردم به آن عادت كرده اند را به گو نه اي غير قابل تحمل جلوه دهد كه در اينصورت مبارزه سياسي به مبارزه طبقاتي تبديل مي گردد.

در مبارزه طبقاتي خشونت و انقلابيگري و تنفر اجتناب ناپذير مي گردد و اين در حالي است كه خود محافظه كاران داراي امكانات و منابع عظيم ثروت مي باشند و در حقيقت با داغ كردن پيكان مبارزه طبقاتي، اولين قربانيان آن خواهند بود.

تكيه بر تضادهاي طبقاتي براي كشيدن مردم به صحنه مبارزه از اصلي ترين شيوه هاي ماركسيستها در ادوار گذشته بوده است، اما از آنجا كه از طبقات فر ود ست اجتماع محسوب مي شد كه در هدايت مبارزه به براندازي قدرت حاكم كه كل حاكميت و نظام در بر مي گرفت، به موفقيت دست مي يافتند.

در حالي كه محافظه كاران خود جزئي از حاكميت محسوب شده و از لحاظ اقتصادي از طبقات ثروتمند محسوب مي گردند و نمي تو انند نقش مدعي نان و آب مردم و نجات آنها از فقر و محرو ميت ايفا نمايند.

مبارزه سياسي بيش از آنكه عو امانه باشد، بين نخبگان جامعه است كه از حيث اقتصادي طبقات مختلف را در بر مي گيرد، بنابراين به يك تضاد طبقاتي منجر نمي گردد كه لزوما انقلاب قهري وخشو نت باردر پي داشته باشد.

4. توسعه اقتصادي در دوران هشت ساله رياست جمهوري آقاي رفسنجاني، خواسته و ناخواسته بسياري از ساختارها و روابط اجتماعي را به هم ريخت. رشد طبقات متوسط كه درهر جامعه اي اصلي ترين طبقه انجام دهنده تحركات اجتماعي ـ سياسي است از نتايج رشد و توسعه در اين دوران محسوب مي شود. رشد و بالا رفتن تعداد افراد طبقه متوسط خواسته و يا ناخواسته، تمايلات، خواسته ها و افكار اين طبقه را نيز رشد داد.

طبقه متوسط در دامن زدن به بالا رفتن سطح توقعات و خواسته هاي اجتماعي - سياسي و اقتصادي از حكو مت و دولت نقش مؤثري داشت و بد ين ترتيب در ميان همه طبقات جامعه اين احساس بوجود آمد كه استحقاق حقي بيشتر از آنچه به آنها داده شده را دارند.

برآورده شدن اين انتظارات تنها با انجام اصلاحات همه جانبه و مشاركت مردم ممكن است تا خود از نزديك محدوديت منابع و مشكلات تحقيق خواسته هاي خود را به طوركامل درك كرده و به تعا دل در ميزان خواسته ها برسند. در غير اينصورت اين پديده به انفجار و شورشهاي اجتماعي منجر خواهد گرديد.

رشدسريع بدون در نظر گر فتن عوارض و بازتاب هاي اجتماعي زلزله اي در اركان اجتماعي ايجاد نمود و طبقات محروم به نوعي خود آگاهي و درك از فقر خود رسيد ند. چرا كه فقر آنان با ثروت روز افزون ديگران بسيار مشهود و جلو ه گر شد. از طرف ديگر با الگو هاي جديد مصرف كه توسط ثروتمندان به جامعه عرضه شد، بسياري از نيازها كه تا قبل از آن ثانويه تلقي ميشد به عنوان نياز اوليه در جامعه پذيرفته شد، در حاليكه توان رسيدن به آنها وجود نداشت و بدين ترتيب سر خوردگي و گرايش به راهي نو و جديد نيز روز افزون گرديد. كه پاسخ به اين نيازها جز با انجام اصلاحات ممكن نيست. از طرف ديگر تحول و تغييرات كه با دوران توسعه در ساختار و روابط اجتماعي و الگوي مصرف ايجاد شده است، بسياري از روش هاي قديمي را دستخوش تغيير و تحول نموده است. در حقيقت ارزش هاي بسياري از گذ شته به از ميان رفته ا ند، در حاليكه نظام ارزشي جديدي جاي آنرا نگرفته است و جامعه در دوراني از بحران ارزشي به سر مي برد و تنها توسعه سياسي - اجتماعي است كه با مجال به افراد براي مشاركت و بروز اجتماعي و كشف هويت انساني خويش در فعاليت هاي سياسي - اجتماعي از بحران هويتي و ارزشي نجات مي بخشد.

5. گسترش ارتباطات و رسانه ها در جهان و استفاده از علوم و تكنيك هاي مدرن در اطلاع رساني به گونه اي كه د ور افتاده ترين مناطق را نيز تحت پوشش قرار ميدهد و دائما خواسته ها و نيازهاي تازه اي را تقويت مي كند و نكات جديد و مبهمي را روشن مي نمايد که در نتیجه امكان هر نوع انحصار خبري را در داخل كشور غير ممكن مي سازد. بنابراين اصرار بر تك صدايي كه دروغگو يي را رواج دهد و نغمه ها و صداهاي ديگران را خاموش كند، نتيجه نخواهد داشت و روز بروز به ميزان آگاهي و خود آگاهي جامعه افزوده مي شود و امكان برگرداندن ملتي كه در علم و آگاهي چند هزار ساله است به دوران انسانهايي نخستين غير ممكن است.

توسعه سياسي و رشد نخبگان و روشنفكران جامعه موجب مي گردد ملتي را كه فهميده است چه نمي خواهد به سمت چه خواستن سوق دهد و از آنجا كه خواستن و كسبآن تدريجي و اصلاحي است از بروز شورشهاي كور و روياروييهاي خشو نت آميز جلو گيري مي نمايد و درحقيقت به كساني كه مي دانند چه نمي خواهند ولي نمي دانند چه مي خواهند، راه رفتن را نشان مي دهد. و گر نه نارضايي ها و نخواستن ها طغيان اجتماعي و ويرانگری در پي خواهد داشت .

امروزه رسانه ها هاله تقدس را از ديدگاههاي سياسي زدوده اند و هيچ گو نه تو افق عمومي بر سر آنها وجود ندارد. بنابراين رنگ مذ هب زدن به نظريات سياسي نيز كارايي خود را از دست داده است و تنها منطق و استدلال كارشناسانه است كه نظريات سياسي را مورد مقبوليت عام به معني اكثريت قرار ميدهد و هيچ گروهي با استفاده از مذهب نمي تو اند به ديدگاههاي سياسي خود حقانيت و مقبوليت عام ببخشد.

اميد است زمامدار ان جمهوري اسلامي به درك درست علمي و واقع گرايانه از وضع موجود برسند و يا درك موقعيت تاريخي كشور و توافق بر منافع ملي و جمعي، راهي را انتخاب نمايند كه نهايتا رفتن در آن اجتناب ناپذير است.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.