درد نان در گذار از سنت به مدرنيته

bread1.jpg

درد نان در گذار از سنت به مدرنيته
نویسنده: غلام رضا اله دادي
خرداد 1386

برخي معتقدند ميتوان با اكتفا به رشد اقتصادي و چشم پوشي از ابعاد ديگر ابتدا موجبات پيشرفت اقتصادي را فراهم كرد. سپس به ديگر ابعاد توسعه (اجتماعي، سياسي) پرداخت. آنان با تكيه برخواسته هاي اوليه مردم ادعا مي كنند درد اصلي مردم، درد نان است و ديگر مسائل، فرعي و قابل اغماض مي باشند. مقوله حاضر با نگاهي جامعه شناختي و تاريخي و درجستجوي يافتن پاسخ اين سؤال برخواهد آمد كه آيا رشد اقتصادي بدون تو جه به ابعاد ديگر امكان پذير است؟

اقتصاد سنتي، اقتصادي متكي بر كشاورزي است. در اقتصاد مبتني بر كشاورزي روابط اقتصادي– اجتماعي و ارباب و رعيتي است. ارباب صاحب، مالك و داراي حق و اختيار است و انبوه مردم به عنوان رعيت فقط داراي وظيفه تكليفند وحتي در زندگي شخصي و خصوصي خود تابع بي چون و چراي اربابند.

نظام سياسي مبتني بر اقتصاد كشاورزي نيز تابع و پيرو روابط اقتصادي است حاكم در رأس تمامي امور، داراي تمامي حقوق است و مردم همه رعيت و تابع محض حاكمند و در حقيقت ساختار نظام قبيله ائي نظام پذيرفته شده در اين دوران است اطلاق كلمه اي رعيت به مردم بهترين واژه اي است كه از طريق آن مي توان به نقش مردم در امور كشور پي برد. گذار از سنت به مدرنيته با جدا شدن از اقتصاد مبتني بر كشاورزي و تكيه بر اقتصاد صنعتي شكل مي گيرد كه به همراه خود فرهنگ هنر و عقايد تازه مي آورد از اقتضائات اقتصاد صنعتي، گسترش فضاهاي آموزشي، افزايش تحصيل كردگان و دانشجويان و ترويج پژوهش، تحقيق و فن آوري است كه خود به خود زلزله ايي را در اركان اجتماعي ايجاد ميكند و طبقات اجتماع را زير و رو كرده به افزايش طبقه متوسط منتهي مي شود.

اكثر جامعه از موقعيت(عوام) جدا شده و دائما به اقشار تحصيل كرده روشنفكر و نخبه اضافه مي شود. ورود انواع كالاها و اختراعات جديد فرهنگ جديد استفاده از آن را نيز با خود مي آورد و در مدت زماني كو تاهي در فرهنگ لغات جامعه واژه هاي جديدي جاي مي گيرد. روش تحقيق درعلوم تجربي به علوم انساني نيز تعميم يافته و ديگر شامل ارائه كليات مسائل نظري بدون استناد به اسناد و مدارك نخواهد بود. تعقل جاي تعبد را گر فته. جايگاه عقل و خواست انسان برتر و والاتر مي شود. افراد رشد يافته وشخصيت تازه در آنان شكل مي گيرد. ظهور طبقات جديد كه خواهان يافتن جايگاهي متناسب باشأن مرتبه خويشند و مقاومت طبقات قديم جامعه را در معرض كشمكشهاي فراواني قرار مي دهد. در حقيقت جنگ بين نو گرايي و كهنه گرايي را مكررا شاهد خواهيم بود. گسترش رسانه ها خود معلولي از توسعه علمي از اقتصاد صنعتي است چنان فضايي را بوجود آورد كه آنرا انفجار اطلاعات نامگذاري نموده اند. بدان معنا که به هيچ وجه در چنين دنيايي امكان حصر خبر و ايجاد تك صدايي ممكن نيست و هر فرد مي تواند از منابع مختلف به اطلاعات و اخبار مورد نياز خويش دست يابد.

گسترش شهر نشيني نيز از ديگر نتايج اقتصاد صنعتي است كه انبوه انسان هاي تربيت شده در اين فرهنگ را در كنار هم قرار مي دهد انسان هايي كه نمي تو ان كلمه ي رعيت يا عوام به آنان اطلاق نمود و هر كدام به عنوان طبقات جديد يورژاوزي يا تحصيل كرده گان انتلکتوئل جايگاهي والاتر از عوام براي خويش قائلند. بدين ترتيب واژه “شهروند” به جاي “رعيت” به مردم اطلاق گرديده و بار جديد معاني را با خود به همراه مي آورد. شهروند ديگر مكلف و تابع محض نيست و داراي حقي به نام حق شهروندي مي گردد.

قائلان به اين عقيده كه صنعتي شدن و پيشرفت تنها در زمينه اقتصادي و بدون تغيير و تحول و توسعه سياسي اجتماعي امكان پذير است، در اينجا دچار پارادوكسي لاينحل شده وهرگز نخواهند توانست تكنوكرات بودن در اقتصاد و نظام قبيله ايي در سياست را با هم جمع كنند چرا كه ساختار سياسي قبيله اي تنها در جامعه بدوي امكان تحقق مي يابد نه در جامعه مد ني با انبوه طبقات نو ظهور اقتصادي و افزايش روز شمار تحصيل كردگان و نخبه گان، مي تو ان طرفدارا ن اين روش را مانند مردي مجسم نمود كه رد حالي كه لباس كهنه و مندرس پوشيده كراواتي نو و براق برگردن آويخته است و تنها يك نشان از تجدد را انتخاب نموده است.

آنان چشم خويش را بر اين واقعيت مي بندند كه جامعه تحول يافته را نمي تو ان راضي به پذيرش ساختار سياسي كهنه كه كمترين حقي را براي مردم و خواسته هايشان قائل نيست، نموده و فخر پيشرفت و علم تجدد را فروخت. دو نمونه تاريخي آن در قبل و پس از انقلاب نيز مؤيد اين نكته است كه توسعه يك جانبه بدون تو جه به ابعاد ديگر ابتر و بي سر انجام خواهد ماند. قبل از انقلاب محمد رضا شاه معتقد بود نياز اساسي انتخاب بين دمو كراسي و استبداد نيست بلكه نياز اساسي ايران پيشرفت اقتصادي طي يك برنامه بيست و پنج ساله است. برنامه هاي اقتصادي شاه به صورت طبيعي طبقات جديد سرمايه داري تحصيل كرده اش را وارد اجتماع نمود كه مدعي دخالت، مشاركت و حق بيشتر در اداره سرنوشت خود بودند و شاه سعي مي كرد اين واقعيت را ناديده بگريد و دائما به تبديل ايران به كشور پيشرفته صنعتي دنيا و رفاه اقتصادي دلخوش كرده بود با غرور قدرت مانع از پذيرش انتقادات و مخالفت ها بود و تمامي مخالفت ها را نشأت گرفته از ارتجاع سياه و سرخ مي دانست.

تناقض بين پيشرفت اقتصادي از يكسو و انسداد و محدوديت هاي سياسي از سوي ديگر طبقات روشنفكر و تحصيل كرده را به افراد ناراضي و معترض و انقلابي تبديل نمود و بدنبال آن با تأثير گذاري بر افكار عمومي و وارد شدن روحانيون به مبارزه در مدت زمان كو تاهي با انقلاب سال 57 بساط رژيم شاه بر چيده شد. انقلابي كه اصلي ترين خواسته مردم نه كسب رفاه اقتصادي و نه آزادي مذ هبي و اجتماعي بلكه بدست آوردن آزاديهاي سياسي بود به عبارت ديگر انقلاب سال 1357 اوج پارادوكس پيشرفت اقتصادي بدون اصلاحات سياسي را نشان داد. پس از انقلاب در دوراني كه به دوران سازند گي معروف شد با همان منطق شاه برنامه هاي پنج ساله اول و دوم پي ريزي شد اما نتايجي كه در نوشتار فوق بدان اشاره شد را در پي داشت كه در دوم خرداد 1376 با رأي به خاتمي خود را نشان داد و ثابت نمود كه تكنوكراتي و سنت گرايي تنها در لفظ خيال قابل جمع است نه در ميدان عمل بنابراين اصرار بر آن تنها از جانب كسانی صورت مي گيرد كه تحول و اصلاح سياسي توأمان با پيشرفت اقتصادي را به زيان خويش و منافع گروهي خود مي دانند.

سخن از سیر كردن شكم مردم با تحقير آنان با در نظر نگرفتن كرامت انساني و خواسته و نظرات آنان تنها توهيني است به انبوه انسان هاي فهيم و تحصيل كرده و به حساب آوردن آنان به عنوان كودكاني است كه خوب و بد خود را تشخيص نداده و نيازمند به وكيل و وصي و قيم هستند. انتخاب اين راه چه به لحاظ علمي و منطقي و چه نمونه هاي تاريخي آن غير قابل قبول و ناشدني است. كوتاه سخن آنكه نمي تو ان از انبوه انسانهاي روشنفكر و تحصيلكرده كه خود از نتايج رشد اقتصاد صنعتي اند خواست كه به دوران گذشته برگردند و تنها مكلف و تابع و متعبد باشند.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.