حیات کوچک خانه ما

hayateKochekKhaneyeMa.jpg

حیات کوچک خانه ما

نوشته: الهام افتخار

20 شهریور 1386

در حیات خانه مان یک باغچه ی کوچک است که درخت های تنومندی در آن روییده است برگ های این درختان با وزش تند باد ترانه ای را می سرایند. ترانه ی زیستن ، باد آنها را به هر سو که دلش بخواهد می کشاند این برگها و این شاخه ها استقامت مقابله با باد را ندارند وبه ناچار تحت امر او به هر سو  می روند مانند انسان های فرو مایه ای هستند که افسار خویش را به دست شیطان داده اند و او آنها را به هر سو که بخواهد می کشاند در حیات خانه ما چندین پرنده زندگی می کنند و از برکات حیاتمان بهره مند می شوند یکی بلبلانند که صدای عشق سر می نهند ویکی گنجشکانند که با آوار خاص خود حمد خدای را به جا می آورند.  ماهها پیش پرنده ای به نام مینا هنگام اذان صبح می امد بر سر درخت کاجی که در خیابان بود می نشست و با ترانه وتسبیح خویش انسان غافل را به شرم وا می داشت هرگاه که او آواز سر می داد من عرق شرم بر پیشانیم می نشست و سرخی شرمساری بر گونه هایم متجلی می شد.

 در حیات خانه ما درخت اناری است که بعد از مدت ها امسال به بار نشسته است شاخه ها و بر گهای نسبتا کوچکی دارد که خدا به این برگها رنگ سبز تیره پاشیده است و آنها را متجلی خود ساخته است انارهای این فصل درخت کوچکند اما کوچکی آنها بزرگی اعتماد به نفس وعظمت جدیت درخت در به بار نشستن و میوه دادن را نشان می دهد همیشه چیزهای کوچک بیانگر کوچک و حقیر بودن خالق و مخلوق نیست بلکه چیزهای خیلی کوچک مانند مورچه آنچنان عظمت خالقش را نشان می دهد که وصف ناپذیر است .صدای آواز گنجشکان، صدای جوجه قناری ها که در طلب عشق از پدر و مادر خویش غذا می خواهند و صدای سکوت با صدای دهشتناک باد آنچنان به  هم آمیخته اند که انگار اتفاقی در شرف وقوع است. اما اتفاقی که همه از آن با خبرند و همه به دنبال آن هستند اتفاقی به نام زندگی ، زیستن ، بودن، باقی ماندن وعشق. این عشق است که همه موجودات  جهان را به تکاپو وحرکت وامی دارد و این صدای زندگی است آری عشق صدای زندگی است .

خورشید از پس آن ابرهای نازک و پربار، نور خود را به حیات خانه ما هدیه کرده است و نعمت روشنایی و دیدن را به ما ارزانی داشته است در هنگام غروب که در حیات خانه مان می نشینم و به آسمان نگاه میکنم قرمزی پرتو خورشید را می بینم که به چه زیبایی با آبی آسمان خدا آمیخته شده و منظره فوق العاده ای را ترسیم ساخته است .اطراف حیات خانه ما دیوارهایی است که زرد رنگ هستند و از تنهایی و اینکه سال ها همدمی نداشتند تا با او صحبت کنند همیشه ساکتند به نظر می رسد که سکوت در پوست و گوشتشان لانه کرده است و آنجا را آشیانه  خود ساخته است شاید این دیوارها صحنه ها و اتفاق های زیادی را به چشم دیده باشند اما سکوت به آنها اجازه  حرف زدن را نمی دهد.

درخت لیمویی در خانه همسایه کناریمان است که بلندی و قامت شاخ و برگهایش از دیوار خانه ما بیشتر است و به همین خاطر شاخه هایش از خانه ما پیداست برگهایش سبز کم رنگ و شاخه هایش نازک است و لیمویی بر سر ندارد. شاید از ثمردهی و به بار نشستن امتنا کره است مثل بعضی از آدم ها که در زندگیشان نه هدفی دارند و نه فایده ای فقط محیط را برای بقیه تنگ  کرده اند.

باد در گوشم چیزهایی را زمزمه می کند و با مهربانیش صورتم را نوازش  می دهد در گوشم چیزهایی را می گوید که رازها و غم های دلم است.  گاهی هم از دردهای مردم میگوید که ای کاش نمی گفت. انسانی که می تواند مقامش از فرشتگان هم بالاتر رود در کوچه های مشکلات چگونه زیستن هویت خود را گم کرده و خویشتن خویش را فراموش کرده است. آدم های شهر مااز صبح تا شامگاه بیدارند و اوقات میگذرانند ولی من ندیده ام که کسی از آنها در این روزهای که سپری می شود کمی به درون خود و کمی به مبدا خود بنگرد  و یا با عشق روزهایش را سپری کند. همه سر در آخور دنیا کرده اند و دو دستی این دنیای بی ارزش را چسبیده اند و غافلند از فردای خود. اما بی انصافی نباشد آدم های دور و اطراف من درونی زیبا و دلی پاک دارند و با عشق زندگی می کنند.

درباره نویسنده:

(خانم الهام افتخار عضو  موسسه علمی شیرین و دانشجوی رشته مدریت بازرگانی  میباشند.)

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.