… و اما عشق

love.jpg

و اما عشق …

نوشته: روح الله رستم زاده

28 اردیبهشت 1387

در فرهنگ فارسی  در بیان معنی و محتوای واژه “عشق” تعاریفی چون “دوست داشتن در حد افراط و دلداگی” بیان شده است. معنای این کلمه در نامهایی  چون “گیاه  عشقه  و یا مهر گیاه”  نمودارشده اند. گیاهی که  به دور تنه درختی بالا میرود و اندک اندک تمام وجودش را در بر میگیرد و آنرا از آن خود میکند.

سالهاست که عارفان، حکیمان، و شاعران در توصیف این  واژه همت وتلاش زیادی کرده اند تا مفهوم ملموسی را با استفاده از  کلمات به انسانیت ارائه بدهند که در اینجا نمونه هایی از آن را می آوریم: 

حافظ :

عشقت رسد به فریاد  گر خود بسان حافظ

قرآن  زبر بخوانی  با چهارده  روایت

مولانا:

گر نباد  عشق  را  پروای  او

او چو مرغی ماند  بی پر وای او

عین القضات همدانی:

دریغا کاش همه عاشق بودندی تا همه زنده وبا درد بودندی

اکتاویپاز (شاعر مکزیکی  معاصر):

تولد ومرگ تجربه هایی از تنهایی انسان  هستند

انسان تنها موجودی است که میداند تنهاست پس عاشق میشود

در اکثر هنرها، خصوصا سینما و نقاشی، هنرمندان به نوعی از این مقوله  الهام گرفته اند و  باعث نواوری  و به تصویر کشیدن این حس مرموز شده اند.  ولی  هدف من در اینجا تکرار مکررات نیست. من میخواهیم خودمان رامحک بزنیم و درک کنیم که عشق در زندگی ما چه نقش و مفهومی داشته است.  آیا همانگونه  که پاز میگوید،  انسان معاصر برای گریز از تنهایی عاشق میشود و دلبسته وشیفته انسانی دیگر میگردد و یا مشخصه انسان بودن عشق است؟ معیارهایی که برای عشق ومعشوق در نظر گرفته اید چیست و در جدال تاریخی عقل وعشق چه وظیفه ای برای خود قاعلید؟ آیا ما میتوانیم بین این دوقطب، صلح و آشتی بر پا داریم وعاقلانه عاشق شویم  ویا عاشقانه عاقل؟ چه برداشتی از مقوله هایی چون  ایثار و شناخت  در زیر چتر عشق دارید؟ البته هر یک از ما بر طبق معرفت وتجربیات خودمان  پاسخ های متفاوتی برای این پرسشهای بنیادین خواهیم داشت.

اطلاعات بیشتر:

عشق يعني هرگز نگويي: متأسفم!

شعر “کوچه” از شادروان “فریدون مشیری

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.